ارتباط موانع قانونی طلاق و افزایش خودکشی و دگرکشی!


آمار طلاق در ایران، در سال‌های اخیر افزایش چشمگیری داشته است. ایران رتبه چهارم طلاق را در جهان دارد و روزانه ۵۰۰ پرونده طلاق در تهران تشکیل می‌شود. براساس آمارهای موجود در سایت سازمان ثبت احوال کشور در استان تهران در ازای هر سه ازدواج یک طلاق ثبت شده است.
در استانهای بزرگی مانند تهران، ارقام مربوط به طلاق چهار رقمی و در استانهای کوچکتر مانند ایلام در همان زمان دو رقمی می باشد. این تفاوت ارقام، بیانگر اقدام بیشتر برای جاری شدن طلاق در شهرهای بزرگ نسبت به شهرهای کوچکتر است. از طرف دیگر با توجه به آمارها، یکی از دلایل اصلی افزایش خودکشی  زنان به شکل خودسوزی در چنین مناطقی، ازدواج های تحمیلی و خشونت مردان برعلیه زنان در خانه است. در استان‌های ایلام و کرمانشاه، به خاطر سنت‌های فراوان این مناطق ، زنان باید در سنین پایین تر ازدواج کنند و بسیاری از ازدواج‌ها ناخواسته است و این زنان در صورت عدم رضایت هیچ پناهی ندارند.
به منظور بررسی دقیق تر پدیده "طلاق" به تمامی ابعاد کلان و خرد آن باید توجه نمود. از نگاه کلان، با گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن، بنیان خانواده بیش از گذشته بی ثبات می شود. افزایش حضور فعال زن در جامعه، نقش او در خانواده و جامعه را متحول ساخته است. به همین دلیل تساوی حقوق زن و مرد در همه عرصه های آن به عنوان واقعیتی گریزناپذیر خود را نمایان می سازد.
به دنبال تغییر در نقش زن، نگرش مردان و حتی زنان جامعه نیز باید دگرگون شود. یکی از علل افزایش طلاق از طرف زنان را باید در تغییر نگاه زنان نسبت به هویت خود دانست. در  واقع آنها در برابر تعدی و ستم روا شده بر خود بیش از گذشته مقاومت می کنند. از طرفی دیگر در صورت عدم آمادگی مردان جامعه برای پذیرش این تحول، تضادهای خانوادگی بیش از پیش دامن زده خواهد شد. در چنین شرایطی، رشد میزان طلاق در خانواده ها از پیامدهای اجتناب ناپذیر خواهد بود.
از نگاه خرد، می توان آشنایی مردم به ویژه زنان با حقوق خود که در سایه رشد تحصیل، اشتغال و به دنبال آن استقلال مالی  یکی از علل رشد طلاق در جامعه ایران دانست. در نتیجه افزایش تحصیلات زنان، سطح توقعات و انتظارات آنان نیز افزایش یافته است. در جامعه کنونی ایران، افزايش آگاهي زنان از حقوق خود، اعتبار سنت شوم " رفت با لباس سفید و برگشت با کفن سفید" را زیر سوال برده است. واقعیت دنیای شهرنشینی، این است که رفته رفته نگرش زنان از هویت و نقش خود در خانواده تغییر یافته است.
گسترش فرصت های تحصیلی، تغییرات در نیروی كار و فعالیتهای شغلی و در یک کلام "اشتغال زنان" را می توان از عوامل اصلی در این تغییر نگرش دانست. نگرش زنان تحصیلكرده نسبت به خانواده، متفاوت از زنان با تحصیلات كم است. زنان شاغل دارای  استقلال مالی و اقتصادی، دیگر به مرد به عنوان قیم و سالار نمی‏نگرند. آنان به توانایی های خود در اداره مستقل زندگی بدون تکیه بر مردان بیش از گذشته واقف شده اند. امروز دیگر عدم استقلال مالی زن، نمی تواند الزامی به تحمل خشونت جنسی، جسمی مردان و خیانت آنان در خانواده باشد. این تغییر نگرشها، موجب افزایش درخواست طلاق در بین زنان و ایستادگی در برابر ادامه اعمال خشونت بر علیه آنان شده است. خشونتی که اکنون در ابعاد مختلف حتی از طرف دولت، افراد خانواده و اجتماع بر بسیاری از زنان روا می‌شود. خشونتی تاریخی که با تکیه بر قوانین ضد زن در طلاق، تشدید هم شده است.
  بروز پدیده "طلاق" شاید بهتر بتوانیم به داوری دقیق تر این پدیده به ظاهر منفی بپردازیم. آیا شواهد و عللها دال بر شومی "طلاق" است یا طلاق قانونی، معلول طلاق عاطفی است که از مدتها قبل در یک پیوند خانوادگی شکل گرفته است. زمانی که روابط عاطفی بین زن و مرد در یک خانواده به بن بست می رسد، طبیعی است که عمر و دوام این خانواده به پایان خود نزدیک شده است. موانع قانونی و اجتماعی، نمی تواند مانع این فروپاشی درونی شود.
 هر نوع فشاری برای تداوم این رابطه خانوادگی که مدتهاست عمرش بسر آمده، امکان بروز فجایعی چون خودکشی و دگر کشی یا همسرکشی را افزایش می دهد. زنی که اعتیاد همسرش امنیت جانی و روانی او و فرزندانش را سلب نموده است، به دلیل این که حق طلاق با مرد است، نمی تواند تقاضای طلاق دهد. زنی که شاهد خیانت همسر خود است، باز هم به دلیل این که حق طلاق با مرد است اجازه درخواست طلاق ندارد. همچنین بر طبق قوانین جمهوری اسلامی، "خیانت" مرد به زن از طریق ازدواج دائم، صیغه یا ازدواج موقت کاملا قانونی است. پس چنین مردانی از نگاه قوانین حقوقی در ایران مرتکب خلاف قانون نشده اند!
با وجود موانع متعدد حقوقی، مالی، اجتماعی بر سر راه فرد متقاضی طلاق، احتمال وقوع جنایات افزایش می یابد. به گونه ایی که براساس آمار ارائه شده توسط نیروی انتظامی در ایران، ۳۳ درصد از قتل‌ها در سال ۱۳۹۰ به  قتل های خانوادگی اختصاص دارند. پدیده "همسرکشی" بیشترین سهم را در میان این آمار دارد. ۶ درصد از این قتل‌ها نیز به "شوهرکشی" اختصاص دارد. انگیزه اغلب این زنان در اقدام به قتل، خیانت شوهرانشان ذکر شده است.
اکثر زنان مطلقه در ایران ، بعد از طلاق با بحرانهای متعدد فردی و اجتماعی دست و پنجه نرم می کنند. آنان از هیچ حمایت مادی و اجتماعی و هیچ پناه امنی برخوردار نیستند. در صورت داشتن فرزند، حق حضانت از فرزند از آنان گرفته می شود. با وجود ثبت موارد قراردادی همچون مهریه به هنگام ازدواج، کمتر زنی موفق به گرفتن این موارد شده و اغلب در ازای صدور طلاق، باید از خیر آنها هم بگذرد. اما با وجود تمامی مشکلات و موانع، باز هم بیش از ٨٠ درصد درخواست طلاق به  زنان اختصاص دارد.
 در واقع طلاق در جامعه امروز ایران، با تمامی مشکلات و محدودیتها ی پس از آن برای زنان، به عنوان یکی از راههای رهایی از خشونت تاريخي مردان عليه زنان تلقی می شود. امروزه زنان ما خواهان حضور فعالتر در عرصه های اجتماعی هستند. طی سال های گذشته، زنان ایرانی در بالاترین میزان مشارکت در فعالیت، فقط  و فقط سیزده درصد شاغل بوده اند. آنان به دنبال حق تحصیل، حق اشتغال، حق انتخاب پوشش، حق سفر، حق سرپرستی بر فرزندان و بطورکلی تساوی حقوق با مردان جامعه هستند.
تنها در صورت تحقق چنین جایگاه حقوقی برابر است که می توان سلامت کانون های خانوادگی را اصالت بخشید و تداوم خانواده را تضمین نمود. اگر زنی به حضور موثر خود در کانون خانواده به خود ببالد، چنانچه هویت  و استقلال او حفظ  و اگر به خواسته ها، احساسات و انتخابات او احترام گذاشته شود، او نیز می تواند همدوش و بی باکانه برای گرفتن مسئولیت فردی و اجتماعی قدم بردارد. این را می توان از همدوشی زنان مبارز کشورمان همپای مردان به گواه آورد؟!

     ژانویه 2013

افزایش جمعیت به قیمت افزایش مرگ و میر زنان و کودکان ؟!


خامنه ایی در طی سخنانی چنین بیان داشته است:"در سیاست تحدید نسل حتما باید تجدید نظر بشود و همه مسئولان باید این فرهنگ سازی را بکنند در جامعه تا از این حالتی که امروز وجود دارد، یک بچه، دو بچه داشتن، خارج بکنند کشور را.” به دنبال سخنان خامنه ایی مبنی بر ضرورت افزایش جمعیت، هم اکنون وزیر بهداشت این اوامر را به مثابه آیه ایی آسمانی تلقی نموده و تمامی طرحهای کنترل جمعیت را متوقف نموده است.
در حکومت جمهوری اسلامی، همانند سایر سیاست گذاری های کلان که بدون بررسی های لازم و بی توجه به عواقب مالی، اقتصادی و اجتماعی تنها یک شبه و بنا به دستور ولی فقیه حذف یا اجرا می گردد، با موضوع کنترل و یا رشد جمعیت نیز اینگونه برخورد می شود. بلافاصله درس تنظیم خانواده از واحدهای درسی حذف می شود. اقداماتی فوری و بدون محاسبه برای تشویق خانواده‌ها به زاد و ولد بیشتر انجام می گیرد. از همه فاجعه بارتر حذف فوری بودجه کنترل جمعیت، یک شیه اجرایی می شود. به دنبال اوامر ولایت فقیه برای اجرای این سیاست، بلافاصله مرضیه وحید دستجردی (وزیر بهداشت) نیز در طی مصاحبه ایی از حذف کامل بودجه برای کنترل جمعیت در کشور خبر می دهد.
افزایش جمعیت که این روزها توسط خامنه ایی بدون بهره گیری از دانش متخصصان و کارشناسان جمعیت مطرح شده است، قبلا توسط احمدی نژاد مطرح و حتی گامهای لرزانی توسط وی در این جهت برداشته شده بود. طرح نابخردانه احمدی نژاد در بازکردن حساب هایی بانکی با موجودی یک میلیون تومان برای نوزادان را همگان بیاد دارند. طرحی که به دلیل مضحک و بی پایه بودن و به دلیل عدم پیش بینی بودجه لازم در همان مراحل اول عقیم ماند و عملا متوقف شد.
براساس آمارهای منتشره پس از انقلاب، رشد جمعیت به ۲/۳% رسید. از سال ۱۳۶۵، سیاست‌های کنترل جمعیت در دستور کار قرار گرفت. به دنبال آن، خدمات رایگان پیشگیری از بارداری در مراکز بهداشت شهری و روستایی ارائه گردید. این اقدامات نرخ رشد جمعیت کشور را به ۲/۱% در سال رساند. هم اکنون بدنبال کاهش نرخ جمعیت، متخصصین حوزه جمعیت شناسی با ارائه آمارهای جمعیتی، خطر پیر شدن و سپس کاهش شدید جمعیت را یادآور شدند.
اما علی رغم آنچه که در راستای این گفته ها در سیاست و عملکرد وزارت بهداشت کشور در جریان است، کارشناسان صاحب نظر و متعهد در حوزه جمعیت از عواقب ناگوار این طرح بارها و بارها سخن به میان آورده اند. تصمیم‌های بدون فکر و سریع در قطع یارانه‌های مربوط به سیاست کنترل جمعیت در کنار طرح و اجرایی کردن برنامه‌های افزایش زاد و ولد و پیگیری سیاست‌های تشویقی برای افزایش فرزندان، شدت این نگرانی ها را دوچندان ساخته است. از آن جایی که ولایت مطلقه فقیه تنها مقام و مرجع دارای قدرت تشخیص در تمامی حوزه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در رژیم جمهوری اسلامی محسوب می گردد، کوچکترین اعتنایی به نظرات و تحقیقات کارشناسان حوزه جمعیت شناسی نمی شود.
کارشناسان حوزه جمعیت شناسی درباره عواقب حذف بودجه کنترل جمعیت و ارائه نشدن رایگان امکانات پیشگیری از بارداری مکرر هشدار می دهند. آنان معتقدند که این تصمیمات شتاب زده آسیب‌هایی متعددی را در پی خواهد داشت. اگر وسایل پیشگیری از بارداری به صورت رایگان عرضه نشود، خانواده هایی از اقشار کم درآمد و فقیر در شهر های بزرگ و مردم در شهرهای کوچک و روستاها، قادر به پرداخت هزینه این کار نخواهند بود.
یکی دیگر از هشدارهای مهم کارشناسان درباره حذف وسایل رایگان پیشگیری از بارداری، افزایش مرگ و میر زنان به هنگام زایمان و همچنین افزایش موارد سقط جنین است. زیرا افزایش بارداری نا خواسته و به دنبال آن سقط جنین های غیر بهداشتی و ارزان در مناطق فقیر و محروم، در نهایت افزایش مرگ و میر مادران و کودکان را به دنبال خواهد داشت. بطور قطع به دنبال این امر سلامت مادران و فرزندان به خطر خواهد افتاد که این خود حتی می تواند کاهش رشد موالید را نیز در پی داشته باشد.
به دلیل گرانی هزینه های جلوگیری از بارداری برای قشرهای محروم از جامعه، قابل پیش بینی است که این رشد جمعیت فقط در بین خانواده های با درآمد پایین، اتفاق خواهد افتاد. در بخشهایی از مردم که با مشکلات مالی و اقتصادی دست به گریبانند و زیر خط فقر زندگی می‌کنند، تولد هر کودک بر فقر بیشتر چنین خانواده هایی می افزاید. فقر بیشتر به نوبه خود موجب افزایش آسیب‌های اجتماعی در بین کودکان می گردد. افزایش فرزندان بی پشتوانه، افزایش تعداد نوزادان سرراهی و بی‌سرپرست، افزایش هر چه بیشتر کودکان کار و سرانجام افزایش تعداد نوجوانان و جوانان بزهکار از نتایج نامطلوب و قطعی این سیاست گذاری غلط خواهد بود.
در سایر جوامع، همانطور که سایر سیاست گذاریها با بهره گیری از ساعتها کار کارشناسی و با توجه به تمامی ابعاد مسئله تعیین می گردد، استراتزی و تاکتیکهای جمعیتی برای کاهش یا افزایش جمعیت نیز به همین روال اتخاذ می گردد. بطور قطع قبل از اجرای هر طرحی برای افزایش جمعیت، منابع مالی و امکانات لازم برای آموزش و تأمین اشتغال این جمعیت با نظرات کارشناسی دقیق باید برنامه ریزی و پیش بینی شود.
اما هدف رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی در اتخاذ سیاست های جوان کردن جمعیت تنها به مفهوم افزایش زاد و ولد خلاصه شده است. اینان هیچگاه برای افزایش و رشد کیفیت جمعیت که با شاخصهایی مانند میزان بهداشت، تحصیلات، کار و سلامت روان و... سنجیده می شود، برنامه ریزی نمی کنند زیرا با منافع طبقاتی آنان در تضاد است. با وجود مسلط بودن چنین مفهومی از رشد جمعیت در ماهیت سیاست گذاری های رژیم، در کمال تاسف این سیاست گذاری هیچ نتایج مطلوبی را برای اقشار زحمت کش جامعه بدنبال نداشته و برعکس جامعه را با فقر و نابسامانی روز افزونی روبرو خواهد نمود.

زنان موفق نباید در تلویزیون معرفی شوند!

در کتابی موسوم به «کتاب سبز رسانه» اهداف، سیاست‌ها و اولویت‌های برنامه‌سازی و پخش رژیم نوشته شده است. توجه به بخشهایی از محتوای این کتاب تفکر متحجر حاکم بر این رسانه بخوبی نمایان می شود. در این کتاب سبز یا بهتر است بگوییم کتاب سیاه چنین آمده است: " معرفی زنان موفق که در شغل‌های کاملا مردانه به موفقیت رسیده‌اند ممنوع است ..." . در بخش دیگری نیز در ارتباط با مجریان زن چنین نوشته شده است:" مجری زن تنها در برنامه‌هایی که در مورد زنان است و یا کارشناس زن است می‌تواند حضور داشته باشد".
اهمیت و نقش رسانه به عنوان ابزاری موثر برای جامعه پذیر کردن افراد، فرهنگ سازی و نقش پذیری، بر همگان روشن است. با نگاه به محتوای برنامه های رادیو و تلویزیون، می توان به خوبی تفکر حاکم بر گردانندگان چنین رسانه هایی را ارزیابی کرد. "شورای نظارت بر سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی" چه نگاهی به این رسانه ها دارند؟ به عبارتی دیگر در رژیم جمهوری اسلامی، گردانندگان و برنامه سازان رادیو و تلویزیون در سیاست گذاری ها، نقش زنان را در برنامه های تلویزیونی – رادیویی چگونه هدف گذاری نموده اند؟ "شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما" نهادی برای نظارت بر عملکرد این سازمان و دستگاه رسمی فیلترینگ آن است. در بخشی از نامه احمدی نژاد به حمید بقایی به هنگام انتصاب وی به ریاست شورای نظارت بر سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران این چنین آمده است: "انتظار دارد با اعمال نظارت شایسته بر برنامه‌‌های رسانه ملی، مدیریت سازمان صدا و سیما را در جهت ترویج و تحکیم مبانی دینی، اخلاقی و هویت ملی و نیز تبیین گفتمان دولت اسلامی یاری دهید."
بند بند این کتاب سیاه و لایه لایه های تفکر حاکم بر گردانندگان دولت اسلامی بر این رسانه ها، در جهت تثبیت هویتی منزوی، حاشیه ایی و جنس دومی زنان در جامعه است. ترویج فرهنگ مردسالاری در متون رسمی در قالب اهداف و سیاست های این رسانه پایه ریزی شده است. در حالی که رسانه ایی با قدرت تاثیرگذاری تلویزیون و رادیو می توانست نفش بسیاری در بهبود وضعیت و پیشرفت جایگاه زنان به عنوان نیمی از افراد جامعه ایفا کند، اما افسوس و صد افسوس به دلیل تحجر و منفعت طلبی بر دیدگاه مسئولین این نظام ضد زن در ایران، فرهنگ مردسالارانه با قدرت هر چه بیشتر و در نهایت تنگ نظری و با دیدگاهی مبتنی بر برتری جنسیتی در خطوط برنامه ها و سریالهای نمایشی همچنان تشویق و تبلیغ می شود.
با روشن شدن سیاست رادیو و تلویزیون در قبال زنان، بدیهی است که فیلمها و سریالهایی اجازه نمایش خواهند یافت که در این راستا حرکت نمایند. با بررسی اجمالی نقش زنان در برنامه های تلویزیونی، می توان عمق این تنگ نظری را بیشتر دریافت. در بسیاری از سريال ها زنان در قالب افر اد سطحي، پرگو، جدال گر و ... معرفی می شوند. به این ترتیب زنان در نقش عناصر خانه نشینی که ارتباط چندانی با دنیای خارج ندارند و تنها توقعات لوکس در حوزه لوازم خانگی دارند، ظاهر می شوند. اگر زنی در نقش همسری متدین و با خدا در سریالها ظاهر شود، ویژگی اصلی اش اطاعت، فرمانبری و صبری یک طرفه در برابر مرد خانه است حتی اگر شاهد خیانت، زورگویی و خشونت او باشد. نقش مادر همواره به عنوان موجودی عاطفی، مهربان و البته تا حدی بی تدبیر و از طرفی دیگر نگران و به عنوان حلقه واسط بین فرزند و پدر نمایش داده می شود. اگر در سریالی نقش مدیریتی زن پذیرفته شود، تنها در حوزه آشپزخانه و بهتر است بگوییم در مطبخ خلاصه می شود. حال آن که واقعیات در جریان زندگی روزمره و در دنیای امروز بسیار فراتر از این حرفهاست.
نقش زنان در دنیای واقعیت ها و جامعه امروز ایران، آیا تنها به زنان خانه دار و غیر اجتماعی محدود شده است؟ زنان در سریال های نمایشی، تمایلی به اشتغال و تحصیل ندارند. برای رد این نقش تنها کافی است سری به آمار و درصد شرکت کنندگان زن در کنکور دانشگاهها در مقایسه با مردان زد. زنان سریالی اگربه دلایلی مانند بیوه بودن، مجبور به کار در بیرون از خانه شوند، در نهایت درمشاغل فرعی و غیر موثر با مشقت برای کسب درآمد تلاش می کنند و هیچگاه در حوزه های کار بیرون از خانه موفق هم نیستند. حال آن که علی رغم محدودیتها و فشار بر زنان در ایران، هزاران مدیر، مهندس و پزشک زن توانستند نه تنها همپای مردان در این عرصه ها حضور موفقی داشته باشند بلکه در بسیاری از موارد از آنان پیشی گرفته اند. در تحقیقات انجام شده در حوزه مدیریت، روشن شد که مدیران زن اغلب بهترین مدیران نسبت به مدیران مرد هستند زیرا حاضر به گرفتن رشوه نیستند.
براساس مفاد این "کتاب سبز" در سریالهای نمایشی و فیلمها، نهایت هدف و آرزوی مادران و دختران ازدواج است. زنان خوب زنانی هستند که مانند افراد مظلوم و سربزیر، همه ی رنج ها را در خلوت خود به جان بخرند، تهمت ها را تحمل کنند. خط مشترک تمامی این نقشها، جلوه دادن هویتی انفعالی برای زنان جامعه است. حال آن که ضرورت دنیای امروز بیانگر نقش موثر زنان در عرصه های اقتصادی و اجتماعی است. از دیدگاه اقتصادی و در چهارچوب فشارنظام سرمایه داری، هیچ نیروی مولد اقتصادی، نمی تواند از عرصه تولید و خدمات سرمایه داری دور بماند. بدیهی است که تمامی افراد از زنان و مردان گرفته تا کودکان، چه مستقیم و چه غیرمستقیم و یا به شکل رسمی به عنوان نیروی تولید و چه به صورت غیرمستقیم و در نقش یک زن در خانه در این چرخه تولید و خدمات نقش دارند. اما تنها زنان خانه دار هستند که برای این کار طاقت فرسای خود نه تنها مزدی دریافت نمی کنند و از کمترین امکانات درمانی و بیمه محروم هستند بلکه از نداشتن استقلال مالی نیز رنج می برند. حال رژیم ضد زن جمهوری اسلامی، چنین هویتی را برای زنان در سریال ها ترسیم می کند و خواهان آن است.
زنان به تصویر کشیده شده در رسانه ی ملی، از جنس زنان ما نیستند. با وجود همه تلاشهای مذبوحانه در به انقیاد کشیدن زنان توسط رژیم اسلامی درایران، امروز کمتر زنی به مانند این زنان بی هویت و منفعل را می توان یافت. در دنیای مردسالار، ما زنان به عنوان انسانهایی آگاه و فرهیخته باید بطور روزمره به عنوان دانشجو، شاغل و یا در پستهای پر مسئولیت و در نقشهای اجتماعی متعدد خارج از منزل و یا در خانه در قالب رقابتی نابرابر فعالیت کنیم. همزمان باید به عنوان زن فشارهای ناشی از تفکرات رشد نیافته و متحجر در جامعه را در راه برگشت به خانه متحمل شویم. چنین زنی و چنین مادری بدون این که لحظه ایی بر خود و اهداف شخصی خود در زندگی پا بگذارد، دغدغه تامین رفاه فرزندان و تهیه غذا اعضای خانواده و هزاران انتظارات نانوشته در روابط خانوادگی را بعد از ساعات کار بیرون از خانه و در شیفت بعدی کار درمنزل باید پاسخگو باشد. آیا اگر انسانی دارای هدف نباشد و یا از توانایی و استعدادی برخوردار نباشد و فاقد عاطفه ایی توام با دانش و تجربه باشد، می تواند اینگونه بدرخشد که زنان ما هم اکنون می درخشند؟!
با این همه زنان ما اکنون بیننده ی زندگی نیستند، بلکه در آن نقشهای مهمی را بر عهده گرفته اند و در ایفای مسئولیت خود کوتاهی نمی کنند. آنان زندگی را تجربه می کنند با همه جفایی که سیستم های ضد زن بر آنها روا می دارد، اگر در جایی نابرابری جنسیتی حاکم بر جامعه قربانی از آنان بگیرد، بار مسئولیت خود را بدوش می گیرند. امروز زنان همپای مردان بالنده جامعه که همپای آنان در جهت احقاق حقوق بشری تلاش می کنند، برای رسیدن به جامعه ایی مبتنی بر شایسته سالاری مبارزه می کنند.