" تابوتها " شکنجه قرون وسطایی توسط جمهوری اسلامی ایران


“قیامت”، “قبر”، “تابوت”، “قفس”، “جعبه” و “قرنطینه”از جمله ضد انسانی ترین شکنجه ها و خشونت های اعمال شده بر زندانیان در سال های نخست دهه ۶٠ توسط جمهوری اسلامی در زمان خمینی برای درهم شکستن زندانیان در زندان قزلحصار بود.
این شیوه شکنجه که  می توان آن را یکی از مخوف ترین  شکنجه های ابداعی در تاریخ سرکوب و جنایت علیه بشریت نامید، توسط <حاج داود رحمانی> زندانبان زندان قزلحصار از مهر سال 62 تا تیر سال 63  بر زندانیان به اصطلاح سر موضع زندان قزلحصار اعمال شد. البته به دلیل قدرت سرکوب و  فشار این شیوه فرون وسطایی از شکنجه که هم جسم و جان و  هم روان زندانیان را مورد حمله وحشیانه قرار می داد، همچون اختراعی نو به  سرعت مورد تقدیر  و استقبال (لاجوردی)، جلاد اوین قرار گرفت.
الف- ساختار و مشخصات فیزیکی فضای تابوتها

- " تابوت” ها، جعبه های ساخته شده از تخته نئوپان بودند.
- تابوتها بطور موازی در کنار هم قرار داشتند.
- این جعبه ها، همانند تابوتی بدون سقف بودند که ابعادی به طول تقریبا دو متر، عرض و ارتفاع کمتر از یک متر داشتند.
 - یک طرف جعبه نیز، جهت ورود زندانی به درون جعبه باز بود.
- زندانیان سیاسی با چشمبند داخل این “تابوت” ها به طور زیگزاگی نشانده شده بودند.
- یک طرف جعبه نیز، جهت ورود زندانی به درون جعبه باز بود.
- کف تابوت از یک لایه پتو سربازی دو لا شده پوشیده شده بود.

ب- مقررات غیر انسای و مخوف حاکم بر تابوتها
در اینجا بخشی از مقررات  مخوف و ضد انسانی اعمال شده بر زندانیان سیاسی  در تابوتها شرح داده می شود:
1-     “قیامت”، “قبر”، “تابوت”، “قفس”، “جعبه” و “قرنطینه” همه واژگانی است که بر این شکنجه اعمال شده اطلاق می گشت. واژه “تابوت” توسط حاج داود، بازجویان و زندانبان، توابین و حتی زندانیان سیاسی  بیش از سایر وازگان بکار گرفته می شد.
2-     علاوه بر پاسداران و بازجویان، توابین از همکاران اصلی این جنایت در کنار حاج داود بودند تا تجسمی واقعی از حضور در جهنم را در جلوی چشمان زندانیان زنده کنند. آنان بطور شیفتی در تمام ساعت شبانه روز در پشت سر زندانیان کشیک می دادند.
3-     زندانی از ساعت 7 صبح تا 9 شب چهار زانو در جای خود با چشم بند باید می نشست. او حق دراز کشیدن نداشت. حق دراز کردن پایش را نداشت. باید در ساعت 9 شب تا 6 صبح هم دراز می کشید یا می خوابید.
4-     زندانی حق حرف زدن، سرفه کردن، ناله کردن، زدن قاشق به ظرف غذا را نداشت.
5-     زندانیان موظف بود ند در تمام مدت شبانه روز از چشم بند استفاده کند حتی در موقع خواب.
6-     زندانی حق رفتن به توالت را نداشت تا نوبتش برسد . مخصوصا برای هر نفر 10 دقیقه پیش بینی کرده بودند. اگر زندانی دیر می کرد بالطبع نفرات بعدی دیرتر نوبتشان می شد. در نتیجه همه سعی داشتند برای این که زودتر نوبت به سایرین و یا هم بندی های بیمار برسد، تند تند همه کارهایشان را در این مدت کوتاه انجام بدهند. توالت رفتن، شستن دست و صورت، شستن ظرف و یا لباس زیر برای زندانیان دختر.
7-     نوبت حمام هم هفته ایی یکبار  به همین ترتیب به نوبت در 10 دقیقه برای هر زندانی باید انجام می گرفت. اگر کسی  سر یا تنش هم کف صابونی بود باید سر 10 دقیقه بیرون می آمد. زندانی علاوه بر حمام کردن باید در همین مدت زمان هم لباسهایش را می شست.
8-     به دلیل زیاد بودن افراد زندانی در تابوتها، ممکن بود نوبت حمام  و یا توالت به بعضی ها در شب برسد. توابین با خشونت فرد زندانی را بیدار می کردند و وادار می ساختند که به توالت و یا حمام برود. اگر کسی در خارج از نوبت، نیاز به توالت داشت، باید بارها دست خود را بلند می کرد و همانطور بالا نگه می داشت تا بالاخره خارج از نوبت برود و اگر کوچکترین اعتراضی می کرد ، گزارش او به حاج داود داده می شد.
9-      حاج داود جلاد در طول شبانه روز، مکرر به تابوتها سرکشی می کرد. نه تعداد دفعات و نه زمان ورود او قابل پیش بینی نبود.
10- اگر کسی  چشم بند خود را حتی کمی بالا می کشید، بلند حرف می زند، بیش از مدت تعیین شده در توالت یا حمام می ماند، یا در هنگام رفت و آمد به تخته های کنار می خورد یا  صدایی از خودش در می آورد و خلاصه به هر طریقی سرپیچی از مقررات خشن و غیر انسانی آنجا می کرد، در اولین بازدید توسط تواب شیفت به حاجی رحمانی، گزارش داده می شد. این جلاد غول پیکر( با قد نزدیک به 190 به بالا و وزنی حداقل بالای 120 کیلو گرم) در حالی که زندانی بر روی زمین با چشمبند و پشت به او نشسته بود، مانند حیوانی وحشی با کابل و پوتین سربازی به او حمله ور می شد. معمولا برای افزایش وحشت، گزارش به زندانبان با اشاره انجام می شد تا فرد خاطی را غافلگیر کنند. اما از آن جایی که هر فرد در طول روز از آنچه که بین او و تواب شیفت پیش آمده بود، در انتظار تنبیه سختی بود، با ورود این حیوان وحشی(حاج داود) خود را تا حدی آماده شلاق می کرد و این امر عیش این جلادان شکنجه گر را منقص می کرد. البته باعث ایجاد وحشت، خشم و کینه در بین سایر هم بندی های فر مربوطه نیر می شد که این به نوبه خود گاهی خود از هر شکنجه ایی بدتر بود.
11-  در تمام طول روز آیات قرآن با صدای بلند و در وعده های نماز، صدای اذان و سپس انواع دعاهای بعد از آن با صدای بلند  پخش می شد. در سایر مواقع نوحه منحوس با حال و هوای جنگ از آهنگران و کویتی پور و یا سخنرانی های محمد تقی مصباح با کلامی شنیعی گوش نواز زندانی نشسته در تابوت بود. گاهی مصاحبه های نمایشی افراد بریده و ابراز ندامت و پشیمانی آنان با کلام و حال و هوایی غیر عادی پخش می شد. خلاصه در تمام طول روز و در ساعت بیدار باش، روان انسان در بند کشیده شده با شکنجه های صوتی جیره  بندی شده بود.

ج- تجربیات شخصی خودم
در یکی از روزهای نیمه مرداد سال 62 در بند 8 مجرد (بند تنبیهی در آن زمان) زندان قزلحصار، ناگهان حاج داود جلاد به همراه  تعدادی پاسدار محافط و توابانی به نامهای (زهره شاه حسینی و معصومه حاج حسن معمار) که در آن موقع از مسئولین بند 8 مجرد و 4 عمومی و بند 7 مجرد بودند به داخل بند آمدند. همه زندانیان با چادر دورتادور به صف شدند. حال و هوای تنبیه  کاملا در چهره وحشی و برافروخته حاج داود نمایان بود. ابتدا حاج داود از زهره شاه حسینی خواست که افراد سر موضع بند و تا حدی خط دهنده را بیرون بکشد. او هم بنا بر خصومت و درگیری هایی که با افراد داشت و یا با توجه به سن و سال و یا مدت محکومیت عده ایی  حدود 30 نفر را از بقیه تفکیک کرد. هر کسی را که با انگشت اشاره می کرد باید به وسط بند می آمد و با یک لگد وحشیانه حاج داود به سمت دیگر می رفت. خلاصه مارا جدا کردند و با چشم بند از بند خارج و در راهرو بیرون رو به دیوار به صف کردند و به  واحد 1 منتقل کردند. مدتی کمتر از یکماه در یک اتاق با شرایط تنبیهی نگه داشتند. غذا بسیار کم بود. ملاقاتهایمان قطع شد. امکان توالت هم محدود و هوا خوری هم وجود نداشت. هر روز موضوعی بهانه می شد و تعدادی را به شدت با کابل می زدند. بعد از دو هفته تعدادی را که فکر می کردند، سر دسته بقیه هستند از بین ما جدا کردند. بعد از اون در طول روز صدای شنیدن نعره انسانهایی که زیر شلاق هستند بارها به گوش می رسید. گاهی صدای شلاق هم شنیده می شد. همگی از آنچه که قرار بود برسرمان بیاید ، بی خبر بودیم.  بعد از مدتی از اونجا مارا به اتاقی دیگر در همون زیر هشت منتقل کردند که حالت خانه داشت. ولی همه مارا در یک اتاق جای دادند. انتظار همه چیز را داشتیم. گاهی در سرکشی های حاج داود تهدیدهای عجیبی مشاهده می شد اما هیچ چیز معلوم نبود. بعدها فهمیدیم که در اون مدت در تدارک تابوتها بودند.
یک روز در اواخر شهریور بود که به ما گفتن برای انتقال آماد باشید. بیرون آمدیم و باید چشم بند می زدیم. ما را ابتدا با  فاصله از هم قرار دادند و با لگد پوتین یکی یکی  مجبور می کردندکه از اون راهرو عبور کنیم. به محض ورود در راهرو که تاریک هم بود، پاسدارانی که در دو طرف اون راهرو آماده ایستاده بودند، به ناگهان با ضربات کابل به ما حمله می کردند تا از اون طرف راهرو بیرون برویم. خلاصه مارا یکی یکی به داخل تابوتها نشاندند.

 تابوتها براستی تجسمی از جهنم و قیامت برای زندانیان بود. مقررات به شدت خشت و غیرانسانی همراه با فضای سکوت و مرگبار، طاقت فرسا بود. علاوه بر این هر روز چند بار شاهد شکنجه فرد بغل دستی خود بودیم. توابی چیزی را بهانه می کرد و فردی را به باد کتک  و کابل می داد. دائما درحال جابجایی زندانیان از یک طرف به طرف دیگر بودند. تا کسی نفهمد که فرد بغل دستی او از دو طرف چه کسانی هست. در مغز بیمار حاج داود، علت مقاومت زندانیان فقط به با هم بودن ما ربط داشت. گاهی دیوانه وار به ما حمله می کرد و در حالی که با ضربات کابل جای سالمی در بدن کسی باقی نمی گذاشت. می گفت شما به مانند گلهای نیلوفرید که ریسه دارد و دور گلهای دیگری می پیچد. او معتقد بود که افراد سر موضع و رده بالا، با پبچیدن به دور افراد دیگر آنها را سر موضع نگه می دارند. در مغز بیمار او قابل تصور نبود که این حرکات و رفتار او در زندان و از آن قبلتر رژیم در جامعه و بازهم بیش از آن تفکر ضد انسانی و عقب افتاده آنها، انسانها را به ستوه آورده و وادار به مقاومت می کند.
هربار که فردی با ضربات کابل مورد شکنجه قرار می گرفت، خشمی سراسر وجود انسان را در بر می گرفت. حس مقاومت بر علیه شکنجه گران، نفرت از پاسدار و شکنجه گر و تواب در آدم شعله ور می شد. علی رغم این که زندانبان سعی داشت در تابوتها، دنیای مرگ را بر وجود انسان حاکم کند و علی رغم این که به خیال واهی خود با جدا کردن ما از یکدیگر، ما را می خواست به زانو درآورد، اما کار به این راحتی نبود. هنوز زندانیانی مقاومت می کردند. اگرچه اولین گروه از زندانیان، تحت فشارهای غیر انسانی و مخوف بالاخره به زانو درآمدند و از آنان برای درهم شکستن سایرین و بر علیه بقیه استفاده نمودند، اما گذشت زمان حتی در همان زندان نشان داد که عده ایی نیز مقاومت کردند. زندانبان با  ایجاد شرایط بسیار غیر عادی، با کنترل بر ابتدایی ترین رفتار آدمی تابوتهایی را برقرار کرد که شدت  محدودیت در آن قبل از این برای هیچ یک از ما  قابل تصور نبود. از ساعت خواب تا دیدن با چشم، از نیاز به غذا خوردن تا بهداشت و نظافت، نیاز به راه رفتن نیاز به حرف زدن و خندیدن و... سعی در انقیاد کامل یک انسان و تا این حد  کنترل مطلق زندانی به راستی وحشتناک بود.  زندانبان که خود را مالک جان و روح زندانی می دانست، می خواست زندانی را به اجبار به زانو درآورده و تحت کنترل خود بگیرد. .  یکی از روزها که حاج داود توانسته بود تعدادی از زندانیان را تحت تنبیهات بسیار وحشیانه و مکرر به زانو درآورد، در پشت سر ما از قدرت و توان خود و هیچ بودن ما رجز خوانی می کرد. او کاملا احساس می کرد که بر جسم و جان و حتی روان ما کنترل کامل داردو در همان حال من با خودم می گفتم نه تو نمی دانی که من در ذهنم چی می گذرد. پس کنترل ذهنم و درونم مال من است. بیاد آوردن این موضوع بسیار به من قدرت می داد.
 زندانی به عنوان یک انسان، تا چه حد می توانست در این جدال نابرابر مقاومت نماید؟! واکنش زندانیان در چنین شرایطی چی می توانست باشد؟! از نظر من این سوال، سوالی است که یک جواب ندارد. به تعداد آدمها  نگاهها و استعدادها، تجارب سنی و اجتماعی می توانست واکنش به این شرایط متفاوت باشد. مقاومت در برابر شکنجه در تابوت  دست ساز حاجی رحمانی، ماتریسی پیچیده از همه اینها بود. به همین دلیل  واکنش افراد به این شرایط بسیار متفاوت بود. عده ایی با برهم خوردن تعادل روحی برای همیشه در تابوتها ماندند و بعد از آن هیچگاه به زندگی عادی بر نگشتند. عده ایی با درهم شکستن و به زانو درآمدن به زبونی کشیده شدند. عده ایی سعی کردند که خط قرمزهای شخصی خود را حفظ نمایند و بر عهد و پیمان خود استوار بمانند.
سپتامبر 2012
ن- واقعی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر