" تابوتها " شکنجه قرون وسطایی توسط جمهوری اسلامی ایران


“قیامت”، “قبر”، “تابوت”، “قفس”، “جعبه” و “قرنطینه”از جمله ضد انسانی ترین شکنجه ها و خشونت های اعمال شده بر زندانیان در سال های نخست دهه ۶٠ توسط جمهوری اسلامی در زمان خمینی برای درهم شکستن زندانیان در زندان قزلحصار بود.
این شیوه شکنجه که  می توان آن را یکی از مخوف ترین  شکنجه های ابداعی در تاریخ سرکوب و جنایت علیه بشریت نامید، توسط <حاج داود رحمانی> زندانبان زندان قزلحصار از مهر سال 62 تا تیر سال 63  بر زندانیان به اصطلاح سر موضع زندان قزلحصار اعمال شد. البته به دلیل قدرت سرکوب و  فشار این شیوه فرون وسطایی از شکنجه که هم جسم و جان و  هم روان زندانیان را مورد حمله وحشیانه قرار می داد، همچون اختراعی نو به  سرعت مورد تقدیر  و استقبال (لاجوردی)، جلاد اوین قرار گرفت.
الف- ساختار و مشخصات فیزیکی فضای تابوتها

- " تابوت” ها، جعبه های ساخته شده از تخته نئوپان بودند.
- تابوتها بطور موازی در کنار هم قرار داشتند.
- این جعبه ها، همانند تابوتی بدون سقف بودند که ابعادی به طول تقریبا دو متر، عرض و ارتفاع کمتر از یک متر داشتند.
 - یک طرف جعبه نیز، جهت ورود زندانی به درون جعبه باز بود.
- زندانیان سیاسی با چشمبند داخل این “تابوت” ها به طور زیگزاگی نشانده شده بودند.
- یک طرف جعبه نیز، جهت ورود زندانی به درون جعبه باز بود.
- کف تابوت از یک لایه پتو سربازی دو لا شده پوشیده شده بود.

ب- مقررات غیر انسای و مخوف حاکم بر تابوتها
در اینجا بخشی از مقررات  مخوف و ضد انسانی اعمال شده بر زندانیان سیاسی  در تابوتها شرح داده می شود:
1-     “قیامت”، “قبر”، “تابوت”، “قفس”، “جعبه” و “قرنطینه” همه واژگانی است که بر این شکنجه اعمال شده اطلاق می گشت. واژه “تابوت” توسط حاج داود، بازجویان و زندانبان، توابین و حتی زندانیان سیاسی  بیش از سایر وازگان بکار گرفته می شد.
2-     علاوه بر پاسداران و بازجویان، توابین از همکاران اصلی این جنایت در کنار حاج داود بودند تا تجسمی واقعی از حضور در جهنم را در جلوی چشمان زندانیان زنده کنند. آنان بطور شیفتی در تمام ساعت شبانه روز در پشت سر زندانیان کشیک می دادند.
3-     زندانی از ساعت 7 صبح تا 9 شب چهار زانو در جای خود با چشم بند باید می نشست. او حق دراز کشیدن نداشت. حق دراز کردن پایش را نداشت. باید در ساعت 9 شب تا 6 صبح هم دراز می کشید یا می خوابید.
4-     زندانی حق حرف زدن، سرفه کردن، ناله کردن، زدن قاشق به ظرف غذا را نداشت.
5-     زندانیان موظف بود ند در تمام مدت شبانه روز از چشم بند استفاده کند حتی در موقع خواب.
6-     زندانی حق رفتن به توالت را نداشت تا نوبتش برسد . مخصوصا برای هر نفر 10 دقیقه پیش بینی کرده بودند. اگر زندانی دیر می کرد بالطبع نفرات بعدی دیرتر نوبتشان می شد. در نتیجه همه سعی داشتند برای این که زودتر نوبت به سایرین و یا هم بندی های بیمار برسد، تند تند همه کارهایشان را در این مدت کوتاه انجام بدهند. توالت رفتن، شستن دست و صورت، شستن ظرف و یا لباس زیر برای زندانیان دختر.
7-     نوبت حمام هم هفته ایی یکبار  به همین ترتیب به نوبت در 10 دقیقه برای هر زندانی باید انجام می گرفت. اگر کسی  سر یا تنش هم کف صابونی بود باید سر 10 دقیقه بیرون می آمد. زندانی علاوه بر حمام کردن باید در همین مدت زمان هم لباسهایش را می شست.
8-     به دلیل زیاد بودن افراد زندانی در تابوتها، ممکن بود نوبت حمام  و یا توالت به بعضی ها در شب برسد. توابین با خشونت فرد زندانی را بیدار می کردند و وادار می ساختند که به توالت و یا حمام برود. اگر کسی در خارج از نوبت، نیاز به توالت داشت، باید بارها دست خود را بلند می کرد و همانطور بالا نگه می داشت تا بالاخره خارج از نوبت برود و اگر کوچکترین اعتراضی می کرد ، گزارش او به حاج داود داده می شد.
9-      حاج داود جلاد در طول شبانه روز، مکرر به تابوتها سرکشی می کرد. نه تعداد دفعات و نه زمان ورود او قابل پیش بینی نبود.
10- اگر کسی  چشم بند خود را حتی کمی بالا می کشید، بلند حرف می زند، بیش از مدت تعیین شده در توالت یا حمام می ماند، یا در هنگام رفت و آمد به تخته های کنار می خورد یا  صدایی از خودش در می آورد و خلاصه به هر طریقی سرپیچی از مقررات خشن و غیر انسانی آنجا می کرد، در اولین بازدید توسط تواب شیفت به حاجی رحمانی، گزارش داده می شد. این جلاد غول پیکر( با قد نزدیک به 190 به بالا و وزنی حداقل بالای 120 کیلو گرم) در حالی که زندانی بر روی زمین با چشمبند و پشت به او نشسته بود، مانند حیوانی وحشی با کابل و پوتین سربازی به او حمله ور می شد. معمولا برای افزایش وحشت، گزارش به زندانبان با اشاره انجام می شد تا فرد خاطی را غافلگیر کنند. اما از آن جایی که هر فرد در طول روز از آنچه که بین او و تواب شیفت پیش آمده بود، در انتظار تنبیه سختی بود، با ورود این حیوان وحشی(حاج داود) خود را تا حدی آماده شلاق می کرد و این امر عیش این جلادان شکنجه گر را منقص می کرد. البته باعث ایجاد وحشت، خشم و کینه در بین سایر هم بندی های فر مربوطه نیر می شد که این به نوبه خود گاهی خود از هر شکنجه ایی بدتر بود.
11-  در تمام طول روز آیات قرآن با صدای بلند و در وعده های نماز، صدای اذان و سپس انواع دعاهای بعد از آن با صدای بلند  پخش می شد. در سایر مواقع نوحه منحوس با حال و هوای جنگ از آهنگران و کویتی پور و یا سخنرانی های محمد تقی مصباح با کلامی شنیعی گوش نواز زندانی نشسته در تابوت بود. گاهی مصاحبه های نمایشی افراد بریده و ابراز ندامت و پشیمانی آنان با کلام و حال و هوایی غیر عادی پخش می شد. خلاصه در تمام طول روز و در ساعت بیدار باش، روان انسان در بند کشیده شده با شکنجه های صوتی جیره  بندی شده بود.

ج- تجربیات شخصی خودم
در یکی از روزهای نیمه مرداد سال 62 در بند 8 مجرد (بند تنبیهی در آن زمان) زندان قزلحصار، ناگهان حاج داود جلاد به همراه  تعدادی پاسدار محافط و توابانی به نامهای (زهره شاه حسینی و معصومه حاج حسن معمار) که در آن موقع از مسئولین بند 8 مجرد و 4 عمومی و بند 7 مجرد بودند به داخل بند آمدند. همه زندانیان با چادر دورتادور به صف شدند. حال و هوای تنبیه  کاملا در چهره وحشی و برافروخته حاج داود نمایان بود. ابتدا حاج داود از زهره شاه حسینی خواست که افراد سر موضع بند و تا حدی خط دهنده را بیرون بکشد. او هم بنا بر خصومت و درگیری هایی که با افراد داشت و یا با توجه به سن و سال و یا مدت محکومیت عده ایی  حدود 30 نفر را از بقیه تفکیک کرد. هر کسی را که با انگشت اشاره می کرد باید به وسط بند می آمد و با یک لگد وحشیانه حاج داود به سمت دیگر می رفت. خلاصه مارا جدا کردند و با چشم بند از بند خارج و در راهرو بیرون رو به دیوار به صف کردند و به  واحد 1 منتقل کردند. مدتی کمتر از یکماه در یک اتاق با شرایط تنبیهی نگه داشتند. غذا بسیار کم بود. ملاقاتهایمان قطع شد. امکان توالت هم محدود و هوا خوری هم وجود نداشت. هر روز موضوعی بهانه می شد و تعدادی را به شدت با کابل می زدند. بعد از دو هفته تعدادی را که فکر می کردند، سر دسته بقیه هستند از بین ما جدا کردند. بعد از اون در طول روز صدای شنیدن نعره انسانهایی که زیر شلاق هستند بارها به گوش می رسید. گاهی صدای شلاق هم شنیده می شد. همگی از آنچه که قرار بود برسرمان بیاید ، بی خبر بودیم.  بعد از مدتی از اونجا مارا به اتاقی دیگر در همون زیر هشت منتقل کردند که حالت خانه داشت. ولی همه مارا در یک اتاق جای دادند. انتظار همه چیز را داشتیم. گاهی در سرکشی های حاج داود تهدیدهای عجیبی مشاهده می شد اما هیچ چیز معلوم نبود. بعدها فهمیدیم که در اون مدت در تدارک تابوتها بودند.
یک روز در اواخر شهریور بود که به ما گفتن برای انتقال آماد باشید. بیرون آمدیم و باید چشم بند می زدیم. ما را ابتدا با  فاصله از هم قرار دادند و با لگد پوتین یکی یکی  مجبور می کردندکه از اون راهرو عبور کنیم. به محض ورود در راهرو که تاریک هم بود، پاسدارانی که در دو طرف اون راهرو آماده ایستاده بودند، به ناگهان با ضربات کابل به ما حمله می کردند تا از اون طرف راهرو بیرون برویم. خلاصه مارا یکی یکی به داخل تابوتها نشاندند.

 تابوتها براستی تجسمی از جهنم و قیامت برای زندانیان بود. مقررات به شدت خشت و غیرانسانی همراه با فضای سکوت و مرگبار، طاقت فرسا بود. علاوه بر این هر روز چند بار شاهد شکنجه فرد بغل دستی خود بودیم. توابی چیزی را بهانه می کرد و فردی را به باد کتک  و کابل می داد. دائما درحال جابجایی زندانیان از یک طرف به طرف دیگر بودند. تا کسی نفهمد که فرد بغل دستی او از دو طرف چه کسانی هست. در مغز بیمار حاج داود، علت مقاومت زندانیان فقط به با هم بودن ما ربط داشت. گاهی دیوانه وار به ما حمله می کرد و در حالی که با ضربات کابل جای سالمی در بدن کسی باقی نمی گذاشت. می گفت شما به مانند گلهای نیلوفرید که ریسه دارد و دور گلهای دیگری می پیچد. او معتقد بود که افراد سر موضع و رده بالا، با پبچیدن به دور افراد دیگر آنها را سر موضع نگه می دارند. در مغز بیمار او قابل تصور نبود که این حرکات و رفتار او در زندان و از آن قبلتر رژیم در جامعه و بازهم بیش از آن تفکر ضد انسانی و عقب افتاده آنها، انسانها را به ستوه آورده و وادار به مقاومت می کند.
هربار که فردی با ضربات کابل مورد شکنجه قرار می گرفت، خشمی سراسر وجود انسان را در بر می گرفت. حس مقاومت بر علیه شکنجه گران، نفرت از پاسدار و شکنجه گر و تواب در آدم شعله ور می شد. علی رغم این که زندانبان سعی داشت در تابوتها، دنیای مرگ را بر وجود انسان حاکم کند و علی رغم این که به خیال واهی خود با جدا کردن ما از یکدیگر، ما را می خواست به زانو درآورد، اما کار به این راحتی نبود. هنوز زندانیانی مقاومت می کردند. اگرچه اولین گروه از زندانیان، تحت فشارهای غیر انسانی و مخوف بالاخره به زانو درآمدند و از آنان برای درهم شکستن سایرین و بر علیه بقیه استفاده نمودند، اما گذشت زمان حتی در همان زندان نشان داد که عده ایی نیز مقاومت کردند. زندانبان با  ایجاد شرایط بسیار غیر عادی، با کنترل بر ابتدایی ترین رفتار آدمی تابوتهایی را برقرار کرد که شدت  محدودیت در آن قبل از این برای هیچ یک از ما  قابل تصور نبود. از ساعت خواب تا دیدن با چشم، از نیاز به غذا خوردن تا بهداشت و نظافت، نیاز به راه رفتن نیاز به حرف زدن و خندیدن و... سعی در انقیاد کامل یک انسان و تا این حد  کنترل مطلق زندانی به راستی وحشتناک بود.  زندانبان که خود را مالک جان و روح زندانی می دانست، می خواست زندانی را به اجبار به زانو درآورده و تحت کنترل خود بگیرد. .  یکی از روزها که حاج داود توانسته بود تعدادی از زندانیان را تحت تنبیهات بسیار وحشیانه و مکرر به زانو درآورد، در پشت سر ما از قدرت و توان خود و هیچ بودن ما رجز خوانی می کرد. او کاملا احساس می کرد که بر جسم و جان و حتی روان ما کنترل کامل داردو در همان حال من با خودم می گفتم نه تو نمی دانی که من در ذهنم چی می گذرد. پس کنترل ذهنم و درونم مال من است. بیاد آوردن این موضوع بسیار به من قدرت می داد.
 زندانی به عنوان یک انسان، تا چه حد می توانست در این جدال نابرابر مقاومت نماید؟! واکنش زندانیان در چنین شرایطی چی می توانست باشد؟! از نظر من این سوال، سوالی است که یک جواب ندارد. به تعداد آدمها  نگاهها و استعدادها، تجارب سنی و اجتماعی می توانست واکنش به این شرایط متفاوت باشد. مقاومت در برابر شکنجه در تابوت  دست ساز حاجی رحمانی، ماتریسی پیچیده از همه اینها بود. به همین دلیل  واکنش افراد به این شرایط بسیار متفاوت بود. عده ایی با برهم خوردن تعادل روحی برای همیشه در تابوتها ماندند و بعد از آن هیچگاه به زندگی عادی بر نگشتند. عده ایی با درهم شکستن و به زانو درآمدن به زبونی کشیده شدند. عده ایی سعی کردند که خط قرمزهای شخصی خود را حفظ نمایند و بر عهد و پیمان خود استوار بمانند.
سپتامبر 2012
ن- واقعی



چرا می خواهند ملاله را خاموش سازند؟




ملاله دانش آموزی 14 ساله است که وحشیانه توسط عوامل طالبان مورد هجوم مسلحانه قرار گرفت. واقعه تاسف آوری که موج خشم و نفرت از جهل و تحجر مذهبی در جراید عمومی سراسر جهان به جز ایران را دامن زد.
بلافاصله بعد از این حادثه موج حمایت، همدردی و همبستگی با ملاله و اهدافش در افکار عمومی فراگیر شد. شلیک به این دختر نوجوان موجی از اعتراض و نفرت را علیه طالبان در پاکستان و جهان برانگیخته است. درهم‌صدایی و حمایت از محکومیت ترور این نوجوان، دانش آموزان پاکستانی دست به تظاهرات زدند.
ملاله در پاکستان جایزه ملی صلح گرفته است و نامزد دریافت جایزه بین المللی صلح کودکان نیز بود. او علیرغم سن کم به دلیل دفاعش از حق تحصیل دختران، در سالهای اخیر به چهره ای شناخته شده در پاکستان و در سطح بین المللی تبدیل شده بود. فعالیت های این دختر با خشم نیروهای ارتجاعی اسلامی روبرو شد.

 یکی از جرایم ملاله آموزش به کودکان روستایی است، همانگونه که آموزش به کودکان افغان و کودکان کار در کشور ایران برای فعالین حقوق کودک جرم محسوب می شود. ملاله در گفتگویی با بی بی سی درباره طالبان چنین گفته بود: "دختران در زمان تسلط طالبان می‌ترسیدند به صورتشان اسید پاشیده شود یا توسط این شبه نظامیان دزدیده شوند."
تاکنون از ناحیه نیروهای طالبان، ستمهای  قرون وسطایی فراوانی بر دختران و زنان اعمال شده است. اما با این همه ستم که نیروهای افراطی طالبان با  تکیه بر سلاح بر زتات و مردان روا داشته اند، امروز شاهد بیداری نسل جوان در کشورهایی با رژیمهای اسلامی هستیم. این عملکرد بیانگر عمق هراس نیروهای مرتجع از آگاهی دختران بر حقوق اولیه و نسانی اشان است. چرا که با افزایش آگاهی، دیگر پایگاهی برای بقای این افکار متحجر و پوسیده طالبانی باقی نخواهد ماند.
بزدلان مرتجع طالبانی در هر کجا که صدایی به انتقاد از افکار عقب افتاده آنان بلند شده و یا هر قلمی که بر علیه آنان نوشته، با تکیه بر سلاح و زور در پی خاموش کردن این انتقاد برآمده اند. این بار ترور این دختر نوجوان، بیانگر اوج ترس و هراس آنان از بیداری مردم می باشد. شرم آور است که نیروهای مذهبی و افراطی طالبان این دختر نوجوان را تنها به دلیل دفاع قلمی از حق تحصیل دختران ترور کردند.
شباهت زیادی بین عملکرد این گروه مذهبی افراطی با جمهوری فاشیستی اسلامی در ایران می توان دید. رژیم فاشیستی در ایران نیز مانند نیروهای طالبان، فعالین مدافع آمورش کودکان افغانی و کودکان کار را به زندانها فرستاده و در آنجا شکنجه می کند. بی دلیل نیست که هیچ یک از رسانه های داخلی ایران اجازه انعکاس خبر مربوط به ترور ملاله را نداشتند.
چرا مغز این دختر دانش آموز توسط طالبان به گلوله بسته می شود؟ چون او با وبلاگ و فعالیت هایش قصد بیداری همکلاسی ها و میلیونها دختر ئانش آموز دیگر را دارد. چرا می خواهند ملاله را خاموش سازند؟ چون قلم افراد بیداری چون ملاله، موج آگاهی بر حقوق انسانی را در اذهان جامعه دامن می زند. زیرا چنین قلمهایی زنان و دختران را برای کسب حقوق حقه  به مبارزه بر علیه افکار طالبانی و عقب افتاده مذهبی دعوت می نماید.
اما این حرکت نیروهای مرتجع، نه تنها موجب سکوت او نشد، بلکه با انعکاس داخلی و جهانی که یافت، تداوم بیشتر راه او را در پی داشت. هم کلاسی های ملاله هرگز این دختر شجاع، آگاه و خواسته اش را از یاد نخواهند برد. همانگونه که مبارزات گسترده مردم ایران بر علیه ارتجاع مذهبی و به ویژه مبارزات زنان بیدار و زنان مداقع حقوق انسانها در ایران  که در معرض تهدید، شکنجه و زندان قرار دارند از یاد مردم ایران نرفته است. امروز مردم جهان بیش از پیش به ماهیت ضد بشری ارتجاع اسلامی پی برده اند. ارتجاع مذهبی را در برابر آگاهی انسانها یارای مقاومت نیست. چنین حوادثی بار دیگر گواهی است بر این که قدرت قلم نویسندگان متعهد به آرمانهای آزادی خواهانه و انسانی بسیار پر قدرت تر از  تیربار سلاح کوردلان مرتجع است.
ن- واقعی
اکتبر 2012

مجازات اعدام یا توحشی دیرینه






در سایه تلاش های بین المللی به منظور لغو هر نوع مجازات مرگ روز ده اکتبر به عنوان روز بین المللی مخالفت با اعدام تعیین شده است. به این ترتیب مبارزه برای  لغو مجازات مرگ یا  اعدام، این توحش دیرینه، تبدیل به یک جنبش عظیم جهانی گشته است. در حالی که در بیش از ۱٣۰ کشور در جهان، مجازات اعدام در عمل از قوانین کیفری حذف و یا متوقف شده است، در جمهوری اسلامی ایران را نه تنها حکم اعدام همچنان اجرا می‌شود بلکه آمار اجرای این حکم نسبت به سالهای قبل افزایش نیز داشته است. هم اکنون این وحشی گری به دستور حکومت فاشیستی  به گونه ایی وقیحانه در ملاعام هم اجرا می شود.
 حکومت رو به زوال و فاشیستی ایران برای تداوم بقای ننگین خود در صدد ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه در حال انفجار است. موارد متعدد نقض حقوق بشر تحت حکومت مرتجعان دینی بر زندگی مردم سایه افکنده است. در کنار تمامی حقوق اولیه زیرپا گذاشته شده مردم ایران، به ویژه مجازات مرگ همچون گردابی بالای سر مردم  تحت ستم و به زیر فقر کشیده شده در گردش است.  گسترش سرکوبها و موج دستگیری و افزایش چشمگیر اعدامها خود بیانگر عمق وحشت این حاکمان مستبد اسلامی است. بر طبق گزارشی که سازمان حقوق بشر ایران از وضعیت اعدام در ایران در سال ۲۰۱۱ میلادی که در مجلس سنی ایتالیا، شهرداری پاریس و دانشگاه اسلو ارائه گردید، در سال ۲۰۱۱ میلادی دستکم ۶۷۶ نفر در ایران اعدام شدند.
هر سالە افراد زیادی تحت عنوان مبارزە با مواد مخدردر ایران اعدام می شوند. اما آمارها همچنان بیانگر افزایش خرید و فروش و مصرف آن در داخل کشور است. در دو هفته اول ژانویه ۲۰۱۲، روزانە به طور متوسط ٣-٤ نفر اعدام شده اند. براساس گزارشها، تعداد اعدام در ملاء عام روبه فزونی است. به گونه ایی که تعداد اعدام های انجام شده در ملاءعام در سال ۲۰۱۱ بیش از سه برابر سال گذشته است. تنها در ماه ژانویه ۲۰۱۲، یازده تن در ملاءعام اعدام شدند. رژیم از اجرای اعدام در ملاعام به عنوان ابزاری سیاسی در جهت ایجاد رعب و وحشت بهره برداری می کند.
این "حکومت جلاد" عنوانی که سازمان عفو بین‌الملل به جمهوری اسلامی داده، بیش از گذشته برای زندانیانی با جرائم سیاسی و یا در ارتباط با مواد مخدر در دادگاه‌های غیرعلنی و بدون حضور هیأت منصفه و حتی بدون حضور اعضای خانواده زندانیان، حکم اعدام صادر می کند.
در مناطق کردنشین سعید ملک‌پور، عبدالرضا قنبری، شیرکو معارفی، حبیب‌الله گلپری‌پور، زانیار و لقمان مرادی شش تن از ۲۸ زندانی سیاسی هستند که برایشان حکم اعدام صادر شده و این احکام از سوی دادگاه تجدید نظر یا دیوان عالی کشور تایید نیز شده است. این زندانیان هر آن در خطر قریب الوقوع اعدام هستند.
حکم حمید قاسمی زندانی محکوم به اعدام به دایره اجرای احکام ارسال شده است. برادر وی البرز قاسمی سال ۱۳۸۸ بر اثر بیماری در زندان در حالی که وی نیز به اعدام محکوم شده بود درگذشت. حکم اعدام سعید ملک‌پور طراح و متخصص وب نیز که از مهرماه ۱۳۸۷ در زندان است، توسط دیوان عالی کشور تایید شده است. حبیب‌الله گلپری‌پور، جوان ۲۷ ساله سنندجی در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ به اعدام محکوم شد و این حکم از سوی دیوان عالی کشور تایید شده است. لقمان و زانیار مرادی به اتهام عضویت در یک حزب سیاسی کُرد و همچنین کشتن فرزند امام جمعه شهرستان مریوان، در تیرماه ۱۳۸۸ توسط قاضی صلواتی به اعدام محکوم شده اند.
 کشیش ایرانی یوسف ندرخانی که در ۱۹ سالگی به مسیحیت گروید و در سال ۲۰۱۰ به اتهام ارتداد به اعدام محکوم شده بود. او روزها و ماهها را در انتظار اعدام سپری کرد و سرانجام تحت فشارهای بین المللی از زندان آزاد شد. سکینه محمدی آشتیانی مادر دو فرزند کە محکوم بە سنگسار بود، سرانجام تحت فشارهای بین المللی، اجرای حکم او متوقف می شود. اما اخیرأ یک قاضی از امکان تبدیل حکم سکینە بە اعدام با طناب دار خبر داده است.
موارد ذکر شده تنها انعکاس بخش کوچکی است از افراد زندانی که در چنگال بی عدالتی جمهوری اسلامی اعدام را در انتظار نشسته اند. کم نبودند و نیستند زندانیانی که روزانه در دادگاه‌های غیرعلنی، بدون حضور هیأت منصفه و بدون وکیل و حتی بدون حضور اعضای خانواده زندانیان، حکم اعدام  گرفتند. کم نیستند وکلایی که بخاطر دفاع از متهمان اعدامی و به دلیل اعتراض به احکام اعدام برای کودکان زیر ۱۸سال خود نیز به زندان محکوم و یا مجبور به ترک  خانه و وطن شدند.
از زمانی که حکم اعدام برای زندانی صادر می گردد، زندانی هر آن در انتظار اجرای حکم است و شاید بتوان گفت که روزانه می میرد. در همین رابطه یکی از زندانیان سیاسی که در سال ۶۲ توسط رژیم جنایتکار به جوخه اعدام سپرده شد، از احساس خود در زمانی که در انتظار اجرای حکم خود بود برای همسرش چنین گفته بود:" ترس از مرگ به مراتب از خود مرگ بدتر است." از قبل قابل تصور است که بر زندانی که از سال ۱۳۸۸ تا به امروز هر روز در انتظار اجرای حکم است، چی می گذرد!. آیا حکم او اجرا می شود؟! آیا تلاشهای داخلی و بین المللی می تواند مانع اجرای حکم شود؟!
 بر ماست که در چنین شرایطی توجه تمامی نهادها و نیروهای بشردوست جهان را به فجایعی که هم اکنون در کشورمان رخ می دهد جلب نمائیم. وظیفه هر آزاد اندیشی است که در کنار مبارزه برای لغو هر نوع مجازات مرگ در سراسر جهان، فعالانه جنایات و توحش قرون وسطایی رژیم ولایت فقیه در قالب چوبه های دار خیابانی را بیش از پیش به گوش جهانیان برساند. ما باید فریاد اعتراض خود بر علیه اعدام زندانیان سیاسی، اعدام فله ایی زندانیان در ارتباط با مواد مخدر، اعدام کودکان زیر ۱٨ سال، اعدام و حکم وحشیانه سنگسار برای زنان و قصاص، رساتر نمائیم. ما باید پیگیرانه به تمامی جهانیان نشان دهیم که خواستار توقف فوری و بی قید و شرط همه احکام مرگ در قوانین جاری و کیفری و  لغو مجازاتهای قرون وسطایی در ایران هستیم. ما باید با تلاش بی وقفه بر علیه هر گونه احکام  مرگ موضع گیری نموده و از وقوع آن جلوگیری نمائیم.
بیایید با افشای گوشه هایی از جنایت و سرکوبگری این رژیم فاشیستی و با عریان تر ساختن چهره  زشت رژیم مبتنی بر ولایت فقیه در برابر جهانیان، سلاح قهر و آشتی ناپذیری خود را علیه کلیت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی بیشتر صیقل دهیم.
اکتبر ۲۰۱۲
ن- واقعی