فاصله طبقاتی، دستان خالی زحمتکشان و انباشت ثروت سرمایه داران


ثروتمندان ایران که کمتر از 30 درصد جمعیت را به خود اختصاص می دهند، 84 درصد ثروت را در اختیار دارند و 70 درصد دیگر از مردم تنها 16 درصد درآمدها را در اختیار دارند. بر طبق آمار بودجه خانوار که توسط مرکز آمار ایران انتشار یافته است: "بالاترین دهک در ایران 20 برابر فقیرترین خانوارها مصرف می کنند". این در شرایطی است که مردم زحمت کش به دنبال افزایش مواد غذایی مانند گوشت مرغ باید با ارائه کارت ملی به مرغ کمی ارزانتر دسترسی داشته باشند. این دستاورد بیش از 34 سال حکومت رژیم جنایتکار و فاشیست برای مردمی است که بر روی چاههای نفت راه می روند!.
با سیاست‌های نابخردانه  دولت های بر سر کار آمده از فردای انقلاب در سیستم سرمایه داری ملایان، روز به روز فقر و فلاکت، نابسامانی اقتصادی و آجتماعی بر زندگی مردم ایران سایه افکنده است. اما در مقاطعی همچون امروز این نابسامانی با سرعت فزاینده تری نسبت به گذشته خود را نمایان ساخته است. در  حال حاضر در کشور ما با وجود رئیس جمهوری چون احمدی‌نژاد، فاصله طبقاتی به مراتب بیشتر افزایش یافته است. برخلاف شعارهای مزورانه شخص او، اقدامات دولت  فعلی نیز نه تنها قدمی نتوانسته و نخواسته در جهت منافع مردم بردارد بلکه با نابخردی، اقتصاد را در جهت تامین هر چه بیشتر منافع بالایی ها (کاخ نشینان) و به ضرر  طبقات زحمتکش(کوخ نشینان) سوق داده است.
فاصله طبقاتی لایه های سرمایه داری کلان با طبقه زحمت کش به طرز چشمگیر در جامعه افزایش یافته است. به ویژه لایه‌های انگلی سرمایه داری که عمدتأ با سرمایه گذاری در بخش حدمات، خرید و فروش املاک و غیره و از طریق شبکه های بزرگ رانت خواری خود را فربه نموده، با کسب درآمدهای نجومی این امر را تشدید نموده است.
در شهر های کوچک و بزرگ در کنار ایجاد برج های عجیب و غریب، شاهد ایجاد آلونک هایی(30 یا 40متری) در کنار هم هستیم. بر سر چهارراهها، کودکان گل فروش به استقبال ماشینهای گران قیمت مدل بالا می روند. در حالی که در سطح شهر  پر از افراد ژنده پوش و دوره گرد است، بوتیک های شیک با کالاهای لوکس و فروشگاه هایی مانند (هایپر استار ) در سطح شهر ساخته می شود که بیشتر مشریانشان همان آقازاده ها و نوکیسه های سپاهی هستند. کسانی که سوار ماشینهای شیک و آخرین مدل می شوند. این نوکیسه گان جدید حتی جای باک بنزین ماشینهای خود را به درستی نمی دانند. این ها تمامی گواهی اعیان بر جامعه ایی با اقتصادی بیمار دلالت دارد.
نباید فراموش کرد که زمانی این دولتمردان شعار ریشه کنی اختلاف طبقاتی را در گرو اجرا "طرح هدفمندی یارانه ها" می دادند. شاید اقشاری هم به آن دل بسته بودند. با وجودی که عدم تحقق شعار قبلی نان و  وعده سر خرمن پول نفت بر سر سفره خانوارها و پوچ بودن آن ادعا را تجربه کرده بودند. اما هیچ یک از این طرح ها اجرا نشد وبه دلیل اتخاذ سیاستهای غلط و خائنانه روز به روز فاصله طبقاتی بیشتری در جامعه دامن زده شد. این طرح هدفمندی یارانه ها که به ظاهر با هدف بهبود وضعیت فقرا صورت گرفت، در واقع بزرگترین خیانت به بخش کم درآمد را به نمایش گذاشت. چرا که پرداخت‌های نقدی و مستقیم در قالب نقدینگی وارد بازار شد و پیش از آنکه به دست فقرا برسد، موجب افزایش تورم در اقتصاد جامعه شد. به دنبال آن ارزش درآمد و قدرت خرید طبقه زحمت کش بیش از بیش کاهش یافت و پولدارها پولدارتر شدند.
تاکنون ده دولت در نظام جمهوری اسلامی بر سر کار آمده است. اما افزایش آمار اختلاس ها و تخلفات در سطح کلان اقتصادی، تنها دستاوردشان بوده است. این نظام فاشیستی از بدو روی کار آمدن، بر سر هر منبر و میدانی شعار عدالت اقتصادی و اجتماعی را سر می داد. اما امروزه به گواهی خود روزنامه های طرفدار جناح رهبری که امروزه بنا به مصلحت جناح دولت را افشا می کند، بیشترین فساد اداری و فاصله طبقاتی در دولت دهم  احمدی نژاد وجود داشته است.

براساس آمارهای منتشر شده از سوی بانک مرکزی و وزارت نفت، حساب درآمدهای دولت از محل چهار منبع( فروش نفت، درآمدهای مالیاتی دولت، فروش اوراق مشارکت و واگذاری شرکت‌های دولتی  ) درطی شش سال تا سال 90، رقمی معادل
۷۱۹.۸۹ میلیارد دلار بوده است. با وجود این درآمدها، امروزه شاهد کاهش سطح درآمد در جامعه، کاهش قدرت خرید کارگران، افزایش تورم و ورشکستگی بخش های تولیدی در کشور هستیم. اما دولت  دهم با وجود چنین درآمدی، با 132 هزار میلیارد بدهی(۱۱۰ هزار میلیارد بدهی داخلی و ۲۲ میلیارد دلار بدهی خارجی) از مقروض ترین دولتها در طی حاکمیت ننگین ملایان است.  
 با نگاهی به خط فقر رسمی که توسط  بعضی از ارگانها درسال 89 به صراحت اعلام شده است، می توان به ابعاد این نایسامانی اقتصادی پی برد. جمشيد پژويان (رييس شوراي رقابت) در گفت و گو با خبرنگار اقتصادي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) درباره خط فقر در سال 90 چنین بیان می دارد:"... در مورد سال 90 هنوز محاسبات انجام نشده‌است، اما در سال 89 خانوارهاي شهري با درآمد ماهانه كمتر از 946 هزار تومان و خانوارهاي روستايي با درآمد ماهانه كمتر از 580 هزار تومان زير خط فقر به حساب مي‌آيند." این درحالی است که بنابر تصمیم شورای عالی کار( بهتر است بگوییم سرمایه داری) درآمد کارگران را زیر 400 هزارتومان تصویب کرده است. 
هفته نامه آسمان در گزارشی با عنوان «حقوقی برای یک عمر» به بهانه لغو چنین حقوقی از سوی نمایندگان مجلس هشتم، جدولی از حقوق تخمینی مقامات سیاسی منتشر کرده است. این فیش در سال 90 به چاپ رسیده است.
بر اساس گزارش بانک مرکزی 81 درصد اقلام در طي هفته اول تيرماه در مقايسه با هفته قبل افزايش قيمت داشته‌اند. طبق اين گزارش گوشت مرغ طي اين هفته در مقايسه با هفته مشابه ماه قبل بيشترين افزايش قيمت را به خود اختصاص داده است.
رژیم و مزدوران حاکم بر  نظام به خطر بروز طوفانی ناگهانی در بین اقشار به ستوه آمده به خوبی واقف بوده و از آن در هراسی بیش از گذشته هستند. این هراس را می توان در  بین لایه های متعدد رژیم و حتی عمله های سرکوب رژیم به خوبی مشاهده کرد. به گزارش مهر، اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی در پانزدهمین همایش معاونان اجتماعی نیروی انتظامی با بیانات زیر به خوبی هراس خود را اینگونه نمایان ساخته است:
"...در فیلمها خوردن مرغ را نشان می دهند در صورتی که فردی شاید نتواند آن را بخرد فیلمها امروز ویترین جامعه هستند و برخی افراد با دیدن این فاصله طبقاتی می گویند که خودمان چاقو دست می گیریم و حقمان را از این پولدارها خواهیم گرفت. " بدنبال این هراس از خیزش عمومی مردم، امروز شاهد افزایش سرکوب های علنی در سطح جامعه به صورت گسترش اعدامهای خیابانی در ملائ عام هستیم. فشار بر زندانیان سیاسی بیش از گذشته افزایش یافته است. این جنایتکاران برای  مقابله با توده های آماده انفجار، با این کار آگاهانه قصد نشان دادن قدرت سرکوب خود را دارند.
علی رغم افزایش فشارها و گسترش موج سرکوب از طرف رژیم فاشیستی که کشور را این چنین یکسره به قهقهرا کشانده، به دلیل گسترش نارضایتی ناشی از موج گرانی افسار گسیخته که بر زندگی مردم ما سایه افکنده، اخراج و بیکاری کارگران، به تعوبق افتادن حقوق و غیره صدای اعتراض کارگران و کارمندان و اقشار حقوق بگیر و زحمت کش جامعه که می توان گفت بیش از 3 چهارم جامعه را به خود اختصاص داده اند، هر روز بلندتر و بلندتر خواهد شد. اکنون پایه های لرزان رژیم ، لرزان تر از قبل شده است. دیر نیست روزی که زحمتکشان و ستمدیدگان با اعتصاب و اعتراض عمومی به حق خواهی خود از داخل کشور بپاخیزند.
به امید رهایی زحمتکشان از چنگال سرمایه داری فاشیستی ملایان!
ن- واقعی 
Juli 2012

نگاهی به کارکرد المپیک در"جزایر شگفتی"


در مراسم افتتاحیه المپیک لندن با عنوان "جزایر شگفتی" تاریخ بریتانیا به نمایش گذاشته شد. این مراسم توسط "دنی بویل"، کارگردان فیلم  "میلیونر زاغه‌نشین" ، کارگردانی شده بود. براساس پیش‌بینی ها، این بازی‌های را جمعیتی بیش از آن یک میلیارد نفر به صورت زنده تماشا خواهد نمود و درآمد حاصل از پخش تلویزیونی بازیهای لندن به بیش از ۷ میلیارد دلار خواهد رسید. با وجود جلوه و شکوهی که این کارگردان با استفاده از بازیگران نامدار انگلیسی به نمایش گذاشت و علی رغم ایجاد صحنه‌های نمایشی به منظور نمایش پیشینه انگلستان، واقعیت جلوه گر در زندگی مردم این شهر بیانگر حقایق دیگری است.
 در زیر پوست این شهر همانند سایر شهرهای بزرگ در کشورهای سرمایه داری دنیا، کارگران آن همچنان برای احقاق حق خود مبارزه می کنند. زنانش برای برابری می جنگند. همچنین آلودگی محیط زیست از مشکلات مهم این شهر است. کارکنان بخشهای مختلف حمل ونقل برای احقاق حق خود، در آستانه اعتصاب قرار دارند. حتی همزمان با برگزاری همین نمایش به ظاهر قدرت و رفاه سرمایه داری در سال ۲۰۱۲، مخالفان نظام سرمایه داری برای اعتراض به نفوذ سرمایه داری در ورزش به خیابانهای لندن می آیند. زیرا آنان بر این باورند که ادعای بی طرفی و دوری از هر گونه تبعیض و موضع گیری سیاسی در بازی های المپیک ادعای پوچی است و این مراسم ورزشی نیز همواره تحت نفوذ کامل قدرتهای سرمایه داری، به نفع قدرتها و شرکت های صاحب سرمایه، در جهت تبلیغات و افزایش شهرت حامیان مالی آنان طراحی و تدارک دیده شده است. در سیستم اقتصادی کشورهایی چون انگلستان علی رغم صنعتی شدن کشور، با توجه به رکود سرمایه جهانی و بحران عمیق ناشی از آن در نظام سرمایه داری، ناکامی اقتصادی دامنگیر این کشور نیز هست.
با نگاه به تاریخچه شکل گیری المپیک، می توان دقیق تر به ارزیابی ماهیت آن پرداخت. این جشنها در دوره باستان جنبه مذهبی داشته و برای ادای احترام به زئوس پادشاه خدایان یونان در المپیا برگزار می‌شد. مردانی که ثروت و وقت کافی داشتند که به تمرین ورزشی بپردازند از شرکت کنندگان این مراسم ورزشی بودند. در این دوران تنها مردان یونانی که آزاد متولد شده بودند و نه بردگان می‌توانستند در مسابقات زئوس شرکت کنند. زنانی مجرد نیز در مکانی و تاریخی مجزا می توانستند در این مراسم شرکت نمایند.
این مراسم به دلایل گوناگون در طی سالیان به فراموشی سپرده شد. بعد از کشف آثار باستانی مربوط به خرابه های المپیاد، فکر احیای این بازیها دوباره قوت گرفت. سپس فردی  فرانسوی به نام  «پی‌یر بارون دوکوبرتن» با انگیزه انساندوستانه در سال ۱۸۸۹ در پاریس همایشی تشکیل داد و اساس بازیهای جدید المپیک را پی نهاد. کوبرتن هدف از المپیک را چنین بیان می دارد:" مهمترین مسئله در بازیهای المپیک حضور در آن است، نه برنده شدن. همانگونه که در زندگی مهمترین اصل تلاش است نه پیروزی، اصل مهم فتح کردن نیست، بلکه خوب جنگیدن است". در المپیک امروز، به جرئت می توان گفت که از آئین یاد شده توسط وی کمتر اثری مانده است. چرا که هر روز در رسانه ها، موارد متعددی از استفاده از داروهای انرژی زا و دو پینگ توسط ورزشکاران درج می شود. دیگر روحیه و اخلاق ورزشکاری در فضای مسموم و تحت نفوذ سرمایه داری معنایی ندارد. امروز اصل مهم برنده شدن در رقابت است و دیگر چگونگی برنده شدن اهمیتی ندارد.
در نظام سرمایه داری، سرنوشت ورزش و ورزشکار مانند هنر و هنرمند، علم و عالم  به جای آن که در خدمت  شادابی، سلامتی جوامع بشری باشد، به ابزاری تبلیغی جهت فروش کالا و سود بیشتر برای صاحبان سرمایه تبدیل شده است. خرید و فروش بازیکنان توسط دلالان در مافیای ورزش در ازای دریافت دستمزدهای قابل توجه که یادآور برده فروشی قدیم است، استفاده از چهره های محبوب و برجسته ورزشی در خدمت تبلیغ کالا و محصولات  کارخانه های خودروسازی و غیره که تامین کننده منافع مالی قدرتهای بزرگ سرمایه داری است، تمامأ بیانگر عمق فساد در فضای ورزشی و مسابقات بین المللی مانند المپیک است. با این توصیف و در این سیستم فاسد، نباید به شکوفائی استعدادهای ورزشکاران در این عرصه ها امید چندانی داشت.
شمار زیادی از شرکت های صاحب سرمایه، پشتیبان مالی بازی های المپیک هستند. المپیک و مسابقات جهانی برای این شرکت ها به عنوان فرصتی مغتنم به حساب می آید تا از آن برای تبلیغات و افزایش شهرت خود و سرپوش گذاشتن بر خلاف کاری های خود بهره برداری نمایند.
 یکی از اسپانسر بازیهای المپیک لندن، شرکت « داو کمیکالز»، از این دست شرکتهای خلافکار است. این شرکت مسئول فاجعه شهر بوپال در هند می باشد. به دنبال این فاجعه صنعتی در سال ۱۹۸۴ در اثر نشت گاز سمی از کارخانه "یونیون کارباید” بیست و پنج هزار شهروند بوپال کشته و هزاران نفر معلول شدند. اسپانسر دیگر در المپیک ۲۰۱۲، شرکت های بزرگ مواد غذایی « مک دونالد »، است. شرکت کنندگان در مراسم  المپیک، اجازه آوردن مواد غذایی و نوشیدنی با خود به داخل استادیوم ها را ندارند. نوشابه هایی چون کوکاکولا، همبرگر و هات داگ و دیگر مواد غذایی بسیار بی کیفیت با قمیت های بسیار بالا به تماشگران اینگونه مسابقات عرضه و یا بهتر است بگوییم تحمیل می شود.
در آمد  حاصل از فروش کالاهایی که در المپیک امسال عرصه می‌شود، نزدیک به یک میلیارد پوند برآورد شده است. تمامی سود حاصل از فروش محصولات ورزشی توسط این کارخانه، تمامأ به جیب صاحبان کارخانه به عنوان صاحبان سرمایه سرازیر شده بدون این که کوچکترین تغییری در سطح زندگی کارگران تولید کننده چینی، فیلیپینی، سریلانکایی، بنگلادشی، اندونزیایی و... آن ایجاد نماید.  
سود سرشار سهم این سرمایه داران  است . اما درآمد حداقل و حتی پایین تر از سطح معیشت اولیه، تبعیض جنسیتی، نداشتن بیمه، بهره برداری جنسی از زنان و کودکان، ساعات طولانی کار بدون دستمزد  کافی، نبود امنیت شغلی و... سهم کارگران و زحمتکشان تولید کننده این محصولات برای چنین شرکتهایی است.
 به امید نابودی تمامی جلوه های زشت سرمایه داری!
اگوست ۲۰۱۲   ن- واقعی

درسهایی از مبارزات آزادیبخش مردم سوریه




اکنون طبل سرنگونی رژیم در جای جای کشور سوریه به صدا در آمده است. با از خودگذشتگی و فداکاری مردم جان بر کف سوریه در مبارزات مستقل و آزادیبخش خود، رژیم جهنمی بشار اسد روزهای تیره و تاری را سپری می کند. دایره نابودی پایه های رژیم جنایتکار اسد، به بیخ گوش بشار اسد رسیده است. در یک عملیات بمب گذاری سه تن از نزدیکان و هم پیالگان جنایت کار او مانند سپهبد داوود عبدالله راجحه، وزیر دفاع و آصف شوکت، معاون وزیر دفاع و شوهر خواهر اسد به هلاکت رسیدند. بعد از این عملیات قهرمانانه توسط مردم تحت ستم سوریه، وحشت از فروپاشی، بسیار جدی تر از قبل در چهره این جنایتکاران به مشاهده می شود.
با وجود کشتارهای روزانه و جنایت بار بشار اسد و متحدانش، مردم به ستوه آمده موازنه قدرت را به نفع خود رقم زدند. به زودی زود همگان روزگار تلخ اسد و دژخیمان او را نظاره گر خواهند بود. این رسم تاریخ است. آنگاه که توفان خشم توده ها به غلیان درآید، به طور قطع ستمکاران سرمایه داری و متحدان مرتجع آن، قدرت ایستادگی در برابر این خروش آزادیبخش را نداشته و به زیر کشیده خواهند شد.
هم اکنون کشورهای هم دست بشار اسد مانند روسیه، چین، و حتی ایران نیز امیدی به نجات این رژیم مستبد ندارند و در برابر قدرت ایستادگی مردم جا زده اند. اما متحدان مرتجع آخوندی در ایران بیش از دو متحد دیگر، دچار هراس و درماندگی شده اند. اگر روسیه و چین از پشت صحنه و در محافل بین المللی در تلاش برای زمان خریدن برای رژیم اسد بودند، رژیم فاشیست آخوندی به رهبری خامنه ایی جنایتکار با اعزام نیروهای سپاه و مزدورانش که در طی سرکوب اعتراضات مردم کشورمان بسیار مهارت کسب نموده اند، در کارزار داخلی بر علیه مردم سوریه و به یاری رژیم جنایتکار و گندیده نظام بشار اسد شتافته اند.
 
سردار احمد وحيدي خائن در حاشيه جلسه هيات دولت در طی مصاحبه با خبرنگاری گفت:" ... ما اعتقاد داريم كه دولت و ارتش سوريه از عهده وظايفي كه در راستاي مقابله با تروريستها دارند، برميآيند. " وی ازعملیات قهرمانانه مردم سوریه به عنوان اقدامی تروريستي یاد می کند و معتقد است دولت بر حق سوريه در حال مقابله با اين گروههاي تروريستي است.
سردار مزدور دیگری مسعود جزایری، معاون ستاد کل نیروهای مسلح ایران در خصوص تحولات دمشق گفت:" ... در حال حاضر «دشمن جز اقدامات تروریستی و بمبگذاری و پروپاگاندای رسانهای»، کار دیگری از دستش بر نمیآید و این در حالی است که هنوز «دوستان سوریه» وارد عرصه مبارزه نشدهاند." این سردار مزدور که هم الان در حال انجام هدایت عملیات بر علیه مبارزات خیابانی در سوریه است، وقاحت را بدانجا رسیده که با «دوستان سوریه» که همان نیروهای مزدور سپاه قدس است، مبارزات گسترده مردم را تهدید می کند. این در حالی است که رژیم اسد و ارتش تحت رهبری وی در دقایق آخر بقاء این حکومت جنایتکار از هراس سرنگونی در خیابانهای سوریه حمام خون راه انداخته است.
در چنین شرایطی وزیر امور خارجه(علی اکبر صالحی) ایران به عنوان فردی مرتجع که از هیچ اعتبار بین المللی نیز برخوردار نیست، در جمع خبرنگاران چنین کوردلانه در مورد مبارزات مردم سوریه قضاوت می کند:" دشمنان ملت سوریه با انفجار در دمشق تصور میکردند خلایی در اداره این کشور ایجاد می شود اما شکست خوردهاند و هماکنون وضع میدانی سوریه به گونه ای است که رفته رفته ارتش بر مخالفان مسلح غلبه میکند ...و هرچند سوریه در مجموع به سمت آرامش میرود." . این ابراز نظر در حالی است که رژیم دمشق با سلاحهای سنگین به روستای «تریمسه» حمله می برد و جوی خون بهراه می اندازد. اگر اوضاع تحت کنترل ارتش مزدور است پس چرا ارتش چنان وحشت زده به چنین کشتار وحشیانه دست می زند؟! این قبیل موضع گیری های عوام فریبانه از طرف آخوند خامنه ایی، وزرا و مسئولین نظامی خائن وی، تلاشی مذبوحانه برای خلاف واقع جلوه دادن حقایق است و مصرف داخلی برای سپاهیان مزدور قدس دارد که مبادا روحیه خود را ببازند و سنگرها را ترک کنند.
آیا اوضاع سوریه از یک سال گذشته به این طرف رو به آرامش رفته است؟! یا علی رغم حمایتهای چین و روسیه و پشتیبانی های خیانت بار و نفرت انگیز رژیم آخوندی هر روز اوضاع وخیم تر شده و ناقوسهای سرنگونی اسد به صدا درآمده است؟ قضاوت را به تاریخ می سپاریم. دیر نخواهد بود آن زمانی که سرنگونی بشار اسد را مردم در منطقه جشن بگیرند!
با وجود تمامی حمایتهای متحدان اسد در سرکوب مبارزات توده های بپاخاسته در داخل کشور، مردم سوریه در سایه همدلی، یکرنگی و اتحاد برای رسیدن به یک هدف مشترک، توانستند به این مرحله از پیروزی دست یابند. اکنون مردم سوریه در مبارزات خود به قدرت اتحاد و همبستگی خویش و به نیروی مستقل توده ها برای درهم شکستن سفاکترین و مستبدین تاریخ ایمان دارند. آنان در شرایطی برای احقاق حق خود مبارزه می کنند که سازمان ملل و سایر کشورهای مدعی حمایت از حقوق بشر در مقابل کشتارهای وسیع انسانی یا سکوت کرده اند و یا به دلیل نداشتن قدرت اجرایی تنها به نظاره نشستند.
 
در ایران ما در طی سه دهه گذشته، رژیم جنایتکار اسلامی با فریفتن و پاشیدن بذر دشمنی در بین مردم در داخل کشور، مانع اتحاد آنان شده است. این از ویژگی بارز یک رژیم فاشیستی است. استفاده از بخشی از مردم برای مقابله با بخش دیگر! از یک طرف رژیم آخوندی آگاهانه با دامن زدن اختلافاتی مانند شیعه و سنی بودن، زبان فارسی یا ترکی، کرد و یا بلوچ بودن مانع ایجاد اتحاد و همدلی در بین مردم شده است. از طرف دیگر با فعالیتهای گسترده همواره درصدد برهم زدن صفوف مبارزاتی به اصطلاح اپوزیسیون برآمده است.
 
هم اکنون بذر بی اعتمادی در بین نیروهای اصیل و متعهد در خارج از کشور که دغدغه ویرانی کشور خود را دارند نیز پاشیده شده است. کمتر کسی، سخن فرد دیگری را باور دارد و حاضر به شنیدن نظرات سایرین است. در بسیاری از موارد اگر ما مجبور به بحث با فرد مخالف خود شویم، به جای خوب گوش کردن به دیدگاه مخالف در ذهن خود به دنبال واژه ایی برای انگ زدن و به اصطلاح مات کردن طرف مقابل هستیم. خوب گوش کردن یک مهارت است که بسیاری از آن بی بهره هستیم. عده ایی دست به یک حرکت می زنند و عده ایی دیگر تمام هم خود را در جهت انتقاد و به نقد کشیدن آن حرکت آماده می کنند. راستی هدف از این به اصطلاح فعالیتهای سیاسی چیست؟ در تمامی این موارد خطی که فراموش می شود، ستیز بر علیه یک دشمن مشترک است. هرکدام از گروههای سیاسی با نادیده گرفتن دیگر فعالان سیاسی، تنها به خود و هدف های انحصاری گروه خود می اندیشند. برای رژیم ملایان، این تکروی و قطبی بودن نهایت خشنودی و آرزوست. همین تکروی ها، موجب گردیده که مردم درون ایران توجهی به آنان نداشته باشند. در حالی که بسیاری از مبارزین راه آزادی چه در داخل و چه در خارج از کشور، تاکنون مشقات زیادی برای تحقق آزادی در کشورشان متحمل شده اند. بسیاری از آنان به جوخه های دار سپرده شده و بسیاری رنج زندان و تبعید را در پیشینه خود دارند.
 
در زمانی که سیر تحولات آبستن حوادثی بزرگ و سرنوشت ساز در منطقه است برای رسیدن به هدفی بزرگ تر و ارزشمند تر که همانا آزادی ایران است، دشمنی ها، اختلاف نظرها و مخالفت های شخصی را باید کنار گذاشت. بیاییم تمامی تلاشهای خود را در جهت به زیر کشیدن رژیم فاشیست جمهوری اسلامی یک سو نماییم. همه ما بر این باوریم که اختلاف نظر و تنوع آراء به خودی خود یک نکته بسیار مثبتی است که می تواند در پالایش عقاید یکدیگر و در نهایت در یافتن راه حل های کاربردی و عملی راه گشا باشد. بیاییم برپایه این باور ارزشمند که مارا به دموکراسی سوق خواهد داد، راهکارهای عملی برای تحقق اتحاد و همبستگی را بیابیم.
 
با امید به همبستگی و همسویی بیشتر با مبارزات مستقل مردم ایران!
August 2012     ن- واقعی