خطرات زندان به روایت ن- واقعی (11)









 روزها بسیار کند سپری می شد و هیچ ارتباطی با دنیای خارج نداشتیم. فقط گاه گاهی از طریق افرادی که برای بازجویی به ساختمان مرکزی می رفتند، خبرهایی می رسید که آنان نیز از افراد تازه دستگیر شده، آن خبرها را از بیرون شنیده بودند. خبرها بیانگر درگیری های گوناگون خیابانی مجاهدین و پاسداران در سطح شهر بود. ظاهرأ مرتب خانه های تیمی شناسایی و به هنگام دستگیری افراد، بین پاسداران و ساکنین آن خانه ها درگیری های شدیدی رخ داده است. همانموقع بسیاری از نیروهای مجاهدین معتقد بودند که به زودی و همین روزها زندان توسط توده های مردمی فتح خواهد شد و آنان همگی بر روی دوش مردم از زندان آزاد خواهند شد. من به این امر باور نداشتم. اما باور این که این همه  دستگیر شده باشند و تعداد زیادی اعدام شوند و بقیه زیر فشارهای طاقت فرسا باشند و از مردم اعتراضی هم بلند نشود، حقیقتاَ سخت بود!
عده ای از بچه ها از 30 خرداد دستگیر شده بودند و هنوز در آنجا بودند. تعدادی هم توسط بازجوها به خاطر خانواده اشان همچنان تحت بازجویی و فشار قرار داشتند. این افراد در ابتدا برای ماه ها اسم واقعی خود را نگفته بودند. اما حالا که برای برقراری ملاقات و مشخص شدن تکلیف خود مجبور به دادن اسم واقعی خود شده بودند، تازه آغاز بازجویی های آنان بود. البته عده ای همچنان از دادن اسم خود امتناع ورزیده که بعدها بسیاری از آنها توسط افراد بریده شناسایی و آنها هم مجبور به اعتراف شده بودند.
روزها به سختی سپری می شد. هوا کم کم رو به سردی می رفت و پاییز شروع شده بود. من همچنان در بلاتکلیفی قرار داشتم. حتی از این که چند وقت دیگر زنده میمانم نیز خبری نداشتم. چند روزی از مهر ماه نگذشته بود. فکر می کنم 2 یا 3 مهر بود که یک روز ساعت 7:30 صبح اسامی عده ای را برای بازجویی و دادگاه خواندند. من هم جز آنان بودم. دوستانم به شدت نگران شده بوبند. بانو که در ظاهر هم آن را نشان می داد و تاب قایم کردن را هم نداشت. احتمال هر چیزی بود. در چنین موقعیتهایی هیجان، ترس، انتظار کشنده و ... همه چیز به سراغت می آید. معلوم نبود تا فردا چه بر سرم خواهد آمد؟. از آنجایی که هر وقت فردی را می بردند، اطمینانی به برگشتش نبود( خصوصأ آنهایی که پرونده های سنگین یا چند هم پرونده ایی داشتند) بچه ها برای  خداحافظی جمع شد ند.  دوستان ما را به گرمی و چشمانی نگران بدرقه کردند.
در طول مسیر طبق روال آنروزها، پاسداران ما را با چشم بند و در طی صف های چند نفره  به طرف ساختمان مرکزی حرکت دادند. در طی چند مرحله خواندن اسامی، ما را تفکیک کردند و به راهروهای طبقات مختلف سپس اتاق های مختلف بردند. طبق معمول در راهرو رو به دیوار با چشم بند نشستیم. نزدیک در یک اتاق بودم. از رفت و آمد های به آن اتاق متوجه شدم، اتاق بازجویی نباید باشد. کم کم حس کردم شاید نوبت دادگاهی شدن است. به یاد هم پرونده ایی ها افتادم. شاید امروز آنها را ببینم. چون شنیده بودم که هم پرونده ایی ها را با هم به دادگاه می برند. شاید فرصتی شود که بتوانم هم پرونده ای های خود را ببینم. بعد از 1 ساعت اسمم را خواندند و مرا به داخل اتاق بردند. در آنجا ابتدا با چشم بند نشسته بودم. بعد از چند دقیقه، صدای لهجه دار (شمالی) بسیار خشنی گفت:"  دختر جان می توانی چشم بندت را قدری بالا ببری!". من هم فورأ این کار را کردم. روبروی خود فردی را دیدم که چندین بار در تلویزیون دیده و اسمش را شنیده بودم. این شخص حاکم شرع، محمدی گیلانی بود! در همان حین اسداله لاجوردی نیز وارد اتاق شد. موجودی که هر چقدر اسمش وحشت آور بود اما چهره زشت و کریه او به مراتب وحشت آور تر.
گیلانی اسم مرا پرسید و من هم جواب دادم. سپس رو به لاجوردی کرد و گفت آقای دادستان کیفر خواست را بخوان! راستی راستی جلسه به اصطلاح دادگاه بود اما از وکیل مدافع، شکل و شمایل دادگاه هیچ خبری نبود.
لاجوردی هم پرونده را برداشت و از روی متنی شروع به خواندن کرد که اطلاعات مربوط به محل و تاریخ و چگونگی دستگیری بود. با اشاره گیلانی لاجوردی ساکت شد. سپس او گفت متهم دیگر(هم پرونده ای من) را نیز بیاورید. او به بیرون رفت و رضا را در حالی که چشم بند داشت وارد اتاق کرد. او را با یک صندلی فاصله، در کنار من نشاندند. به او اجازه ندادند که چشم بندش را بردارد. بنابرین در تمام مدت (که البته بیش از ده دقیقه طول نکشید) با چشم بند نشست. گیلانی اسم او را هم پرسید. رضا خود را با همان نام مستعار مجید اسدی معروف به رضا معرفی کرد. من بسیار مضطرب و نگران او بودم. زیرا فکر می کردم لاجوردی او را حتمأ خواهد شناخت زیرا در زندان رژیم شاه با او هم بند بوده است.
گیلانی رو به رضا کرد و گفت جناب آقای مجید اسدی شما نظرتان راجع به اسلام چی هست؟ و دین خودتان چیست؟ رضا در جواب گفت من مارکسیست هستم و از اسلام و مذهب هم هیچی نمی دانم. صدا و لحن او هنوز در گوشم هست و با گذشت این همه سال هنوز آن لحظات را با تمام جزییات آن به خاطر دارم. من صورت رضا را از نیمرخ در حالی که چشم بند داشت می دیدم. گیلانی با اشاره سر به لاجوردی گفت که متن کیفر خواست را بلند بخواند. او هم با شدت و حدت شروع به خواندن کرد. او در واقع نتایج بازجویی ها را از نظر بازجویان می خواند. محتوای این به اصطلاح کیفرخواست موارد زیر را شامل می شد:
جلسه در این خانه تیمی، احتمالأ اولین جلسه برای پیوستن به گروهک محارب راه کارگر بوده است. اینها همگی مارکسیست هستند و در طول بازجویی اصلأ همکاری نکرده اند و سعی در کتمان حقیقت داشته اند ولی برادران باهوش امام زمان توانسته اند به تمامی حقیقت دست یابند. این جلسه در منزل نسرین قربانی برگزار شده است. مجید اسدی ابتدا دست به فرار زده است ولی با تلاش برادران دستگیر و ... در پایان متن کیفر خواست آمده بود که نامبردگان در تمامی مراحل بازجویی به داشتن رابطه نامشروع اعتراف کرده اند. او متن خود را خواند و گیلانی رو به من کرد که آیا این کیفر خواست را قبول دارید؟ اگر قبول دارید، زیر آن را امضا کنید؟! در اینجا رضا متوجه حضور من نیز در دادگاه شد. البته احتمالأ متوجه حضور یک نفر دیگر شده بود ولی شاید نمی دانست که آن فرد کدامیک از ما هستیم.
من در آن موقع به شدت نسبت به موضوع آخر عکس العمل نشان دادم. البته باور هم نکردم که کسی از ما داشتن رابطه نامشروع را عنوان کرده باشد. اما آمسلم بود که حداقل من چنین چیزی را ننوشته ام( در طول بازجویی) و کاملأ مطمئن بودم که سیمین هم ننوشته است. اتفاقأ بطور خاص قرار گذاشته بودیم که زیر بار چنین چرندیاتی نرویم. زیرا رژیم مدتی بود برای خراب کردن گروه های سیاسی و افراد دستگیر شده و از طرفی برای فریب آنان به طمع کاهش محکومیت از طرف دادستانی از این شگرد استفاده می کرد. آن روزها این تاکتیک کثیف از طرف باند لاجوردی و بازجویانش بسیار بکار می رفت و عده ای محدودی را هم توانسته بودند به این ترتیب فریب دهند. رضا هم محال بود زیر بار این مسئله رفته باشد. همان موقع که لاجوردی، این موجود کثیف و پلید این متون را می خواند، مطمئن بودم که دروغ است. او سعی داشت به ما بقبولاند که سایر هم پرونده ای ها این امر را امضا کرده اند. فکر می کنم آن روز به همین منظور و بسیار آگاهانه بهمن و سیمین را با ما به دادگاه نیاورده بودند. رضا هم به شدت به این متن اعتراض کرد. گیلانی کاملأ برافروخته رو به رضا کرد و گفت:" آقا دفاعیه خود را از این متن که توسط دادستان خوانده شد بیان کن!". رضا هم گفت من مارکسیست هستم و از مذهب پذهب چیزی سرم نمی شود و به هیچ عنوان هم متن کیفر خواست شما را قبول ندارم و امضا نمی کنم این حرف ها حقیقت ندارد! لحن صدای رضا بسیار محکم و اعتراضی بود. گیلانی با چهره زشت و لک و پیس و لهجه زشت که اصرار هم داشت به زبان فارسی به آرامی صحبت کند، نتوانست دیگر جلوی عصبانیت خود را بگیرد و گفت این آخرین حرفت است؟ رضا هم گفت: بله.
او با لحنی که انگار به یک پادوی خود دستور می دهد به لاجوردی گفت که رضا را از اتاق بیرون ببرد. من به شدت نگران وضعیت رضا شدم و کاملأ قابل پیش بینی بود که این چنین پاسخی چه سزایی خواهد داشت. در آنموقع به علت اینکه به شدت عصبی شده و نگران وضعیت رضا بودم، فکر کردم که من هم باید از حیثیتمان دفاع کنم و خیلی بیشتر از قبل مقاومت نشان دهم. رفتار سبک و ناشایست به اصطلاح حاکم شرع که بیانگر عمق ذات خبیث این جانور بود به خودی خود انسان را به بطلانیت هرچه بیشتر آنان معتقد تر می کرد. بعد از بردن رضا از اتاق، گیلانی رو به من کرد و گفت همگی شما در تمام مراحل بازجویی به داشتن رابطه نامشروع اعتراف کرده اید! آیا تو به این مسئله اعتراض داری؟‍! من دوباره تکرار کردم که چنین چیزی واقعیت ندارد و من چنین چیزی را امضا نکرده ام. او این بار صدای خود را بلند تر کرد و رو به لاجوردی نمود و گفت: شیر خدا (ای شیر خدا) کیفر خواست را یکبار دیگر بخوان! ‍‍‍
او هم با صدایی شبیه سخنرانی همراه با عربده شروع کرد. دوباره در حین خواندن تکرار کرد:" همه متهمان در تمامی مراحل بازجویی به داشتن رابطه نا مشروع اعتراف کرده اند." گیلانی با اشاره سر به لاجوردی گفت همین جا صبر کن و رو به من کرد و گفت:" وقتی چنین چیزی در کیفر خواست آمده یعنی اسناد آن در ورقه های بازجویی متهمان موجود است. می دانی اگر سوالی در ورقه باشد حتمأ متهم جلوی هر سوال و جواب را امضا کرده است. آیا باز هم می گویی که به این موضوع اعتراض داری؟ می دانی که اگر در بازجویی اقرار کرده باشی و الان انکار کنی، شلاق خواهی خورد. در آنموقع فکر می کردم که این جناب حاکم شرع و به اصطلاح دادستان با هم توطئه کرده اند و قصد زدن چنین اتهاماتی را به ما دارند. زیرا بارها در مناظره های تلویزیونی این موضوع را با آب و تاب مطرح کرده و اینگونه تبلیغ کرده بودند. احساس کردم باید از حیثیت خود و سایر افراد گروه خود دفاع کنم. البته لحظه به لحظه عصبی تر می شدم. این بار با تحکم اعتراض کردم که من به هیچ وجه این اتهام را قبول ندارم و هرگز چنین چیزی را امضا نکرده ام چون واقعیت ندارد. من یک فرد مارکسیست و اهل مطالعه در این زمینه بوده ام و بس! گیلانی هم که عصبانی شده بود، گفت آقای دادستان پرونده را باز کن و در ازاء هر امضای این دخترک در مقابل این سوالات، 50 ضربه شلاق به او خواهیم زد. لاجوردی با چهره بسیار راضی و مطمئن شروع به جست جوی صفحات پرونده کرد. تقریبأ دوبار از اول تا آخر و بر عکس آنها را ورق زد و این موجود کثیف نتوانست چنین سوال و جوابی را پیدا کند. گیلانی که بسیار کلافه و عصبی شده بود، متوجه قضایا شد. او برای توجیه و قبولاندن زورکی این مسئله به یک دختر 20 ساله (به خیال خود) سعی می کرد از مفاهیم حقوقی و به اصطلاح واژگان شنیع مذهبی استفاده کند و مرا وادار به پذیرش کند. بنابراین برای توجیه این کار با لهجه شمالی و کریه حوزوی گفت: دخترک مگر داشتن رابطه نامشروع به معنای بوس و کنار است. همین که یک دختر مسلمان با یک مرد غریبه و نامحرم در یک اتاق باشد، این امر خود به تنهایی یعنی داشتن رابطه نا مشروع! وای که چه قدر این مرد وقیح و پست بود. در دل با خود می گفتم چقدر تو منفوری و چهره ات به یک شیطان نزدیک است تا انسان! دیگر طاقت نیاوردم و تقریبأ داد می زدم. این نفرت چنان قدرتی به من داده بود که دیگر به عقوبت آن فکر نمی کردم. گفتم اولأ من مسلمان نیستم. دومأ من با یک مرد در یک اتاق تنها نبودم. ما را به اتفاق هم یعنی شش نفر در یک سالن بزرگ دستگیر کرده اند نه در یک اتاق و تنها!
او در حالی که دندان خود را از زور ناراحتی به هم فشار می داد گفت: اهل کجایی؟ گفتم صومعه سرا.
گفت: عجب! این موضوع مثل اینکه او را به شدت دیوانه کرده باشد، با عصبانیت گفت:"  در میان مردم مسلمان و متدین این منطقه تو پرورش یافته ای و ضد دین و مرتد شده ای!".
من آن موقع معنی این جمله را نمی فهمیدم و تاکیدات او برای من معنی نداشت. البته بعدها فهمیدم که منظور او این بود که من در میان مسلمانان بزرگ شده ام پس حجت دین بر من تمام شده است پس بنابر قوانین فقهی اتمام حجت دین تمام شده است. پس قطعأ مرتد هستم. چه توجیه مسخره ای و چه قوانین مسخره تری! در آخر هم با عصبانیت اعلام کرد:" دخترک مرتد حتمأ حکم خود را می دانی و بابت نماز نخواندن هم آنقدر حد خواهی خورد که نماز بخوانی. حکم داش رضا شما هم مشخص است". بسیارعصبی بودم ولی در عین حال انرژی غیر قابل تصوری برای مقابله همراه با نفرت در من شکل گرفته بود. ولی در همان حال کاملأ خطر مرگ را هم برای خود و هم برای رضای عزیز احساس کردم ‍! با یک دنیا سوال، اعصاب خراب، چرا و گیجی و از طرفی نفرت از به اصطلاح دادگاه و قاضی مرا به راهروها برگرداندند و نزدیک به چند ساعت کاملأ  گیج و داغ بودم. به همین راحتی و بدون هیچ سند و جرمی محکوم به اعدام شده ایم. آخر چرا؟ آیا واقعأ می توانند به این سادگی کسی را بکشند؟ باور کردنی نبود. از آن روز به بعد بارها و بارها این جلسه دادگاه را در خیال خود مرور می کردم. هر بار که به آن فکر می کردم خیس عرق می شدم. نمی دانم این حالت ناشی از عصبانیت بود یا تعجب یا شاید سرنوشت نا معلوم و ترس؟!


نامه مهم ۲٣ زندانی سياسی به کلیه نهادهای حقوق بشری



به شورای حقوق بشرسازمان ملل متحد، کلیه نهادهای حقوق بشری، جناب احمد شهید نماینده ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر ایران

با درودهای گرم !
ما ۲٣ نفر از زندانيان سياسي با اين نامه توجه شما را ميخواهيم به نقض سيستماتيک حقوق بشر در ايران جلب کنيم.
متاسفیم اعلام نماییم که در ايران از مرحله تشخیص جرم تا نگهداری در زندان ، عليه زندانيان نقض فاحش و سيستماتيک حقوق بشر وجود دارد. که ناگزیر به مواردی از آن که بصورت رویه عمومی در آمده، در اين نامه اشاره مي کنيم.
۱- اصل ٣۶ قانون اساسی و ماده ۲ قانون مجازات اسلامی ناظر بر "قانونی بودن جرم و مجازات" است . در صورتیکه این قانون در مورد زندانیان سیاسی عقیدتی بویژه آنهايي که در سالن ۱۲ زندان رجایی شهر محبوس هستند، اعمال نگردیده و ما امضاکنندگان این نامه مرتکب جرمی نشده ایم که مستحق زندانی شدن باشیم. اولين و مهمترين مسئله است که چرا ما را سالهاي سال در زندان محبوس کرده اند.
۲- اصل ٣۲ قانون اساسی و موارد ۱۱۲ و ۱۱۸ و ۱۲۹ از قانون آئين نامه دادرسی کیفری برتشریفات مربوط به" احضار، اخطار، جلب و تفهیم اتهام" تاکید مینماید. در حالیکه اغلب قریب به اتفاق زندانیان سیاسی و عقیدتی بدون احضار یا اخطار قانونی و بصورت غیرقانونی و بعضا با ضرب و شتم بازداشت و تا مدتها در بازداشتگاههای غیرقانونی ودر شرایط کاملا غیرانسانی نگهداری میشوند.
٣- ما زندانیان سیاسی و عقیدتی برخلاف اصول ۱۵۹، ۱۷۲،١۷٣،و ۱٦٨ قانون اساسی و تبصره ذیل ماده ۲۰قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، بصورت غیرقانونی در دادگاههای غیرقانونی و بویژه دادگاه انقلاب بدون حضور هیئت منصفه و بدون داشتن وکیل اختیاری و بصورت غیرعلنی محاکمه و به حبسهای طولانی مدت محکوم شده ايم. این درحالیست که در برخی از این احکام غیرقانونی به تبعید و نفی بلد اشاره میشود و در مواردی که اشاره نگردیده اما عملا و غیرقانونی توسط مقامات وزارت اطلاعات و نه لزوما قضایی و مازاد بر حکم ، همگی به زندانها و از جمله رجایی شهر تبعید گردیده ایم.
۴- چنانکه اشاره شد برخلاف اصل شخصی بودن مجازات و ممنوعیت تفتیش اموال و اسناد غیرمرتبط با جرم و حتی غیر مرتبط با شخص متهم ، اموال آنها توقیف و ضبط گردیده و در مواردی حتی هیچگاه اين اموال به صاحبان اصلي آن مسترد نشده است. ( برخلاف مواد ۹۶ به بعد از آئين نامه دادرسی کیفری) و قانون احترام به حفظ حقوق شهروندی و احکام مربوط به ورود به منازل و اماکن متهمین، يا اصولا صادر نشده و یا در صورت صدور توسط قضات غیر صالح اخطار یافته است.
۵- همانگونه که اشاره گردید برخلاف اصول ٣۸ و٣۹ قانون اساسی و ماده ۵۷۰ به بعد از قانون مجازات اسلامی متهمین در هنگام بازجویی مورد اذیت و آزار و هتک حرمت قرار گرفته اند. چنانچه جناب احمد شهید و نمایندگانی از سوی نهادهای مستقل حقوق بشری امکان دیدار با زندانیان سیاسی و عقیدتی را داشته باشند، دلایل و مستندات تقدیم خواهد شد.
۶- ضرورت دارد اشاره نماییم به استناد ماده ١۸۶ قانون مجازات اسلامی پیشین ده ها هزار نفر بجرم عضویت یا هواداری از گروهها به عنوان محارب تعقیب و مجازات و اکثرا اعدام شده اند. آن ماده مذکور به دلیل و علت، فسخ گردیده و نظر به آثار و ترتیبات فسخ در تمام دنیا و از جمله مقررات جمهوری اسلامی و به استناد ماده ۱۰ قانون مجازان اسلامی مصوب سال ۱٣۹۲محکومین مشمول قانون منسوخ میبایست فورا آزاد شوند که چنین نشده است . شایان توجه است که ترتیبات و مواد قانون جدید نظر به عدم عطف به ماسبق بودن قوانین، ناظر به آینده بودن است و تسری به گذشته ندارد. با این وجود همه متهمین فوق علیرغم تصریح قانون مذکور بصورت خودسرانه در زندان و از جمله در سالن۱۲ رجایی شهر نگهداری میشوند. بنابراین از تاریخ لازم الاجرا شدن قانون یعنی۲۲ خرداد سال ۹۲همه در توقیف غیر قانونی بسر میبرند.
۷- و نیز نظر به ماده ۱٣۴ قانون مجازات اسلامی که ميگويد در موارد تعدد جرم تا سه جرم به اشد مجازات اجرایی گردد، با کمال تاسف این تصریح قانونی ، با قانون شکنی صریح مجریان قانون روبروبوده است.
۸- علاوه بر موارد بالا میبایست به صدور احکام اعدام و قصاص در دادگاههای دربسته انقلاب و توسط قضات غیرقانونی و فاقد صلاحیت در محاکم عمومی و انقلاب اشاره نماییم. بگونه ای که بالغ بر ۴۰ محکوم به اعدام در سالن شماره ۱۰ رجایی شهر و ۱۲ زنداني عقیدتی سیاسی در رجایی شهر مثل زانیار مرادی و لقمان مرادی و هوشنگ رضایی وافزون بر ۱۱۵۰ مورد قصاص در زندان رجایی شهر در انتظار اجرای حکم هستند. بغیر از احکام اعدام که هرهفته چند نفر از آنان به چوبه دار سپرده میشوند، صدها حکم ابد مثل محمد نظری، خالد فریدونی ، افشین بایمانی ، سعید ماسوری ، خالد حردانی، حاج کریم عزیز معروف و عمر فقیه پور، شهرام پورمنصور ، فرهنگ پورمنصور در سالن 12 سالهای زیادی را سپری کرده اند و جملگی در محاکم غیر قانونی به چنین حبسهایی محکوم شدند.
۹- افزون بر موارد بالا مببایست بشرایط ضدقانونی و ضد حقوق بشری که زندانیان و از جمله زندانیان سیاسی عقیدتی که در آن نگهداری میشوند، اشاره شود. آئین نامه سازمان زندانهای حکومت ضوابطی را برای نگهداری محکومین وضع کرده که میبایست از سوی زندانها رعایت و از سوی بازرسین سازمان زندانها براجرای آن نظارت شود. که نه اجرا میشود و نه نظارتی وچود دارد. زندانبانان به صورت خودسرانه بر اعمال سلیقه های خود مبادرت میورزند. برای نمونه ماده ٣ این آئیننامه هدف زندان را حرفه آموزی ، بازپروری و بازسازگاری از طریق ماده ۲۴ در تامین بهداشت و تربیت بدنی و تفریح سالم عنوان کرده است. ماده ۶۸ اشتغال ، ماده ۱۴۰ اعزام به آموزش رایگان ، ماده ۱۴۴تعهد به تاسیس کتابخانه مجهز، ماده ۱۴۷ وسایل سمعی بصری وماده ۱۵۱ امکانات و وسایل ورزشی از جمله سالن سرپوشیده و غيره میداند. اما در زندان رجایی شهر و بویژه در سالن ۱۲ نه تنها هیچیک از این امکانات وجود ندارد، بلکه طی ۲۴ ساعت شبانه روز فقط مدت ۲ ساعت و فقط برای هواخوری درب سالن گشوده میشود و طی ۲۲ ساعت همه زندانیان بدون هيچ امکاناتي در سلولها و سالن محبوس هستند. و تنها اطاقی که بعنوان کتابخانه از آن استفاده میشد، اخیرا به دستور آقای مردانی رئیس زندان تخلیه و تخریب شد.
۱۰- باوجود اینکه ماده ۶۹ بر مراقبتهای پزشکی و بیمارستانی تاکید و مواد ۱۰۲ و ۱۰٣ و ۱۰۴ و ۱۱۱ و ۱۱۸ مسئولیت و هزینه معاینه و معالجه و دارو و درمان را بر عهده زندان گذاشته ، اما زندان جز مسئله سرماخوردگی وبرخی آزمایشات پیش پا افتاده، نه تنها اقدامی جدی برای سلامت زندانیان نمی کند ، بلکه تمام هزینه را برعهده زندانیان گذاشته و بر خانواده های آنان تحمیل می کند. شایان توجه است که طی سه سال گذشته فقط در سالن ۱۲ زندان رجایی شهرزندانیانی چون منصور رادپور، محسن دگمه چی ، محمد مهدی زارعی و افشین اسانلو وعلیرضا کرمی خیرآبادی بدلیل همین شرایط غیرانسانی و عدم رسیدگی فوت شدند و در زندان رجایی شهر بصورت متوسط هفته ای یکنفر جان خود را ازدست داده و یا بدلایل مرتبط کشته میشوند.
۱۱- موارد ۴۷، ۲۱٣ ، ۱۲۵ آئین نامه بر حق مرخصی و مواد ۱۸۰ و ۱۸٣ و ۱۸۵ و ۱۹۷ بر مکاتبه و ملاقات حضوری تاکید ویژه دارد. اما تنها امکاناتی که برای زندانیان سیاسی عقیدتی باقیمانده ملاقات غیر حضوری با شرایط ویژه بمدت ۲۰ دقیقه در هقته است. این در حالی است که ارتباط تلفنی وجود ندارد و زندانبانان از ترس اینکه مبادا زندانی بتواند با خانواده خود ارتباط برقرار کند، دستگاههای ارسال پارازیت نصب می کنند که بشدت سلامتی ما زندانیان را بخطر انداخته است.
۱۲- اصل ٣۹ قانون اساسی هرگونه هتک حرمت و حیثیت زندانی را موجب مجازات دانسته و ماده ۱۶۹ آئین نامه سازمان زندانها ، هرگونه برخورد تند و دشنام و تنبیه بدنی و غیره را بکلی ممنوع کرده است . اما در زندان رجایی شهر هنگام ورود به قرنطینه رجائی شهر زندانی را عریان کرده و بشیوه بسیار تحقیرآمیز و بویژه در برخورد با زندانیان عادی حتی درون ماتحت زندانی را نیز تفتیش می کنند. هنگام اعزام به مراجع قضایی یا پزشکی به او دستبند و پابند زده و با توسل بزور حتی لباس زندان را که بر طبق آئیننامه پوشیدن آن الزامی نیست، برتن زندانی می کنند، که اگر زندانی مقاومت نماید همچون لقمان مرادی مورد ضرب و شتم وحشیانه قرار میدهند که تا مرز بیهوشی رفته و خونریزی داخلی نموده که گزارشات متعدد پزشکی موجود است.
۱٣- نظر به اینکه مطابق ماده ۲۲ تاسیس و اداره کلیه زندانها فقط مختص به سازمان زندانها میباشد و مراجع قضایی اجرایی ، امنیتی و انتظامی از این کار اکیدا منع شده اند، اما دستگاههایی مثل سپاه پاسداران ، وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات و قوه قضاییه، دارای بازداشتگاههای متعدد غیرقانونی در درون و بیرون زندان هستند. این دستگاهها بصورت آشکار زندانیان سیاسی عقیدتی را مورد اذیت و آزار و فشار قرار داده و در مورد امور مربوط به مرخصی و عفو و آزادیهای موردی و عمومی ،مشروط ، اعزام مجدد به بازجوييهاي غیرقانونی پس از قطعیت یافتن حکم، دخالت می کنند. این اقدامهاي خودسرانه بصورت روال عادی در آمده است . تاسف انگیز تر اینکه همین دستگ اههای امنیتی ذینفوذ در دادگاههای بدوی و تجدید نظر از پیش حکم زندانی را به قضات وابسته وغیرصلاحیتدار دیکته می کنند و نیز همین حکم در عرض چند دقیقه بصورت کاملا فرمایشی به متهمین اعلام و ابلاغ ميکنند.
۱۴- نظر به اینکه مواد ۹٣ و ۹۵ بر تغذیه حاوی ویتامینهای کافی و کامل با سبزي تازه، میوه فصل هر هفته سه بار، و نهار و شام با گوشت هرهفته سه بار، تاکید می کنند، اما نه تنها چنين امکاناتي در اختیار زندانیان قرار نمیگیرد، بلکه عملا زندان هزینه تغذیه را نیز برعهده زندانی گذاشته و به این دلیل که غذای زندان قابل خوردن نیست، زندانیان مجبور به تامین مواد غذایی با قیمتهای بسیار گران هستند که این امر موجب تحمیل هزینه های سنگین برخانواده زندانی گردیده است . با عنایت به موارد بالا به استحضار مراجع ذیصلاح و مقامات عالی مرتبه مسائل حقوق بشری میرسانیم ، بنابر میثاق سیاسی اجتماعی فرهنگی، اقتصادی مصوب مجلس شورای ملی در سال ۱٣۵۴ و اعلامیه جهانی حقوق بشر بصورت قانونی و قواعد آمران حکومت ایران درآمده است ، بنابراین کلیه اقدامات غیرقانونی که بمواردی از آن اشاره شد، برخلاف اصول ۲،٣،۵،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲،۱۸.۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر میباشد. از شما دعوت می کنیم با اعزام نماینده به ايران ومشاهده وضعیت و اسناد موجود ما، در مخالفت با شرایط غیرقانونی حاکم بر محاکم بازداشتی و زندانها ، اقدامات قانوني و انسانی را اجرا بفرمایید. با تشکر و درود به شما!

حسن آشتیانی-محمد امیرخیزی-عباس بادفر- افشین بایمانی- حمیدرضا برهانی- ایرج حاتمی- خالد حردانی- افشین حیرتیان- شاهرخ زمانی- سمکو خلقتی- سیدمحمد سیف زاده- حشمت اله طبرزدی- جمشید صادق الحسینی- محمد مهدی ابیات- صالح کهندل- علیرضا فراهانی- سعید ماسوری- زانیار مرادی- لقمان مرادی- کریم معروف عزیز- محمد علی (پیروز) منصوری- میثاق یزدان نژاد- ناصر یوسفی

8 مارس روز جهانی زن مبارک


پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرت دُرناها.
و به هنگامی که مرغان مهاجر
در دریاچه‌ی ماهتاب
پارو می‌کشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگر
به مردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهائی،
خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهائی!

احمد شاملو


مثلث زن ستیزی


مذهب و اسلام زدگی ، فرهنگ و سنت مردسالاری دیرینه ، نظام سرمایه داری
ریشه های زن ستیزی:
·       مذهب و اسلام زدگی
·       فرهنگ مردسالاری دیرینه
·       نظام سرمایه داری

ارتباط زن ستیزی و مذهب
زنان همواره در ردیف اولین گروههای اجتماعی قربانی احکام ارتجاعی و قوانین تبعیض آمیز منبعث از دیانت اسلام و اجحافات سیستماتیک حکومت های مستبد مذهبی ملهم از این آئین قرار دارند. آیات قرآن، روایات اسلامی و سخنان و احکام نقل قول شده از رهبران صدر اسلام و اخلاف آنان که بعدها به موازات سیر تحولات تاریخی در هیئت حکومت های مذهبی انعکاس حقوقی یافت، بر مادون و فرودست بودن زنان تاکید دارند. «همانا مردان را بر زنان برتری دادیم زیرا خدا برخی را بر برخی دیگر برتری بخشیده است و چونکه مردان به زنان نفقه می دهند، پس زنان درستکار فرمانبردارند
زن از دید اسلام
·       پذیرش موجوداتی دست دوم
·       پذیرش اصل تبعیض
 نخست آنکه نیمی از جمعیت آحاد جامعه بشری یعنی زنان را مادون، فرودست و موجوداتی دست دوم و فرمانبردار که بایستی سلطه و فرمانروایی نیمی دیگر یعنی مردان را بپذیرند، معرفی می کند .                                                       دوم آنکه نابرابری و تبعیض میان گروهها، قشرها و طبقات اجتماعی را ذاتی زندگی نوع بشر و ناشی از "مشیت و خواست الهی" می داند و بدینسان "برتری برخی بر برخی دیگر" را اصلی مقدس، خدشه ناپذیر و لازم الاجرا معرفی می کند.
در بستر تاریخی و فرهنگی متاثر از آن، عرف اجتماعی و فرهنگ سنتی جوامع اسلام زده در پیوند با سیستم سرمایه داری به عنوان یکی از مهمترین علل بازتولید تبعیضات و نابرابری های اجتماعی و اقتصادی عمل می کنند.
از مشخصات "زن خوب و مطلوب" مشمول زنانی می گردد که به خوبی خانه داری می دانند و یا مادرانی هستند که بایستی تمام وقت خود را در خانه سپری و صرف کار کسالت آور و فروبرنده خانگی، نگهداری از فرزندان و تیمار شوهران خویش نمایند. بدینسان بی جهت نیست که زنان در جوامع اسلام زده در مقام مقایسه با سایر جوامع امروزین از کمترین سهم در حوزه فعالیت و اشتغال اقتصادی برخوردارند.

نقش زن در تفکر مذهبی و اسلامی چنین است: «زنان و دختران به عنوان مادرانی هستند که اولین عاملین انتقال ارزش ها، هنجارها، فرهنگ، ‌آداب و رسوم و سنت های اسلامی می باشند» . به این ترتیب زنان فعال و شاغل نیز با انواع اجحافات و تبعیضات سیستماتیک و قانونی از جمله دریافت مزد نابرابر در قبال کار برابر با مردان روبرو هستند. در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی «نسبت دستمزد زنان کارگر نسبت به مردان یک سوم و در بهترین حالت دو سوم است.» علاوه بر این مشکل دیگری که کارگران زن با آن روبرو هستند توقعات و تعرضات جنسی برخی از کارفرمایان در محیط کار است که بسیاری از زنان کارگر را به منظور مقابله با این تعرضات، ناگزیر از ترک شغل و خانه نشینی می کند.. گذشته از این در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی بیشتر زنان کارگر در شغل های فصلی و به صورت روزمزد کار می کنند و از امنیت شغلی بسیار پائین برخوردار هستند.
ارتباط زن ستیزی و مردسالاری
پدید آمدن مالکیت خصوصی و گردآوری منابع (ثروت)طبیعی که رابطه مستقیم با قدرت فزیکی دارد تفوق و برتری مردان بر زنان به نسبت برخورداری شان از منابع طبیعی بیشتر و قدرت فزیکی آغاز می گردد و با گذشت زمان که مالکیت خصوصی چهره عریان تری بخود می گیرد ، نابرابری اجتماعی به ویژه تبعیض جنسیتی و سلطه مردان بر زنان خشن تر و غیر انسانی تر میگردد.
زنان به لحاظ برخورداری از توانایی فیزیکی کمتر نسبت به مردان، فرودست ترین طبقه اجتماعی را در طول تاریخ شکل داده اند، موقعیت زنان چه در طبقه برخوردار و چه در طبقه محروم پایین تر از مردان بوده است.
به تعبیر دوبوار هیچ کس زن به دنیا نمی آید بلکه زن می شود ، یعنی زنان با پذیرش نقش های انفعالی مانند: مادری و همسری زمینه تسلط مردان بر خود را فراهم می کند ، او ریشه های تبعیض و نابرابری جنسیتی را در نقش های که زنان در جامعه مردسالار می پذیرد می داند.
ارتباط زن ستیزی و  سیستم سرمایه داری
اهمیت کار زنان برای سرمایه داری از آنجا ناشی می شود که کارفرمایان علاوه بر استثمار طبقاتی ، با کمک تبعیض جنسی به استثمار مضاعف زنان کارگر مبادرت کرده و به این ترتیب سود سرشاری به دست می آورند.
کار در شرایط به مراتب غیرانسانی تر، بدون ساعات منظم کاری، بدون حمایت های قانونی و بدون پرداختن اضافه کاری، بدون بیمه های بهداشتی و درمانی و با دستمزد بسیار پائین در مقایسه با کار مشابه با کارگران مرد ...از ویژگی های بارز نیروی کار زنان در کشورهای جهان سوم است.
عوارض ناشی از تبعیض جنسیتی و زن ستیزی در زنان:
·       عدم خودباوری اجتماعی
·       عدم اعتماد بنفس
·       گم کردن هویت فردی
·       پذیرش نقش انفعالی
      
             
اشکال حذف هویت فردی:
·       خانه نشین کردن زنان
·       تحمیل حجاب
·       گرایش
·       تحت سلطه قرار دادن زنان توسط مردان در خانواده و جامعه
·       از طریق تبعیض در قوانین حقوقی (ارث، دیه، اشتغال  )
·       از طریق قوانین خانواده( ازدواج، طلاق، حضانت فرزند، اجازه سفر و غیره)
·       از طریق کتب درسی  در محیط آموزشی
·        ارائه الگوهای هدف دار در تلویزیون و سایر رسانه
·       ایجاد موانع و محدودیت در فعالیتهای اجتماعی
·       کاهش نقش اجتماعی ( در مقام قاضی، نماینده مجلس و پستهای مهم سیاسی )
اثرات کاهش خودباوری فردی و اجتماعی، الگوگیری، وجود مشکلات روحی و روانی عبارتند از:
·       گرایش افراطی به آرایش( بین ۵ /۱ تا ۲ ميليارد دلار در سال، سومین مصرف کننده در خاورمیانه و هفتمین واردکننده در جهان)
·       گرایش افراطی به جراحی بینی و سایر اجزای بدن(رتبه اول جراحی بینی در جهان)
·       گرایش افراطی به کشیدن سیگار(از هر ۱۰ معتاد یک نفر زن)
·       گرایش افراطی به مد گرایی
بسیاری از دختران و زنان با اعتماد به نفس پايين، خجالتی و کساني که فرصت دستیابی به خودباوري اجتماعي و شخصي به آنان داده نشده، گرایش شدید به آرايش، جراحی بینی و تبعیت از مد  نشان می دهند
- استفاده از لوازم آرايشي يکي از اقلام پرمصرف روزمره بسياري از خانوارهاي ايراني به شمار مي رود. بساط لوازم آرايش در ایران روي پارچه های آلوده کف خيابان عرضه می شود
- افراد متقلب اين روزها در زيرزمينها و کارگاههاي غيرمجاز شهرهاي مرزي ترکيه و ايران، چین، کره و تایلند به تهيه و توليد لوازم آرايشي پرمصرف همچون کرم پودر، ريمل و پنکيک با جعل مارکهاي معروف پرداخته و توليدات خود را به صورت قاچاق وارد و در بازارهاي مصرف به فروش مي رسانند.
- این تمایل بیش از حد به جراحی های زیبایی ناشی از پدیده ایی بنام اختلال بدشکل پنداری بدن (Body dismorphic disorder)  است .این همان وسواس ذهنی است که طی آن فرد به اشتباه قسمتی از بدن خود را بدشکل می پندارد و به طور مرتب آن را در ذهن خود مرور می کند و حتی اگر نقص کوچکی در صورت و بدن خود داشته باشد آن را بسیار بزرگ جلوه می دهد.
چرخه گرایش به سیگار:
·       مرحله اول: شروع در بین اقشار مرفه و مشهور جامعه
·       مرحله دوم: عامه مردم
·       مرحله سوم: زنان
اما براساس تحقیقات، تابو شکنی از عوامل اصلی  گرایش افراطی به سیگار است. این گرایش افراطی ارتباط تنگاتنگی با فشارهای وارده بر زنان در یک جامعه اسلام زده و پر از تبعیض ناشی می شود. وقتی مردی سیگار می کشد، مردم آن را به نادرست ،هنجار تلقی می کنند در حالی که یک زن سیگاری کار ناهنجاری انجام می دهد و تصور می شود او با شکستن تابوی زن ایرانی قدم در مسیر دیگری گذاشته است.
دوران مدرنیته؛ موجبات حضور زنان در جامعه و در تمام محیط های کاری را بدنبال داشت. یکی از بدترین رفتارهای مردانه، کشیدن سیگار  که به ظاهر نمایش بزرگی و اعتماد به نفس بود، به زنان نیز ارزانی شد. فشار و استرس کاری ناشی از مشاهده تبعیض های جنسیتی در جامعه و محیط اجتماعی و تغییر مداوم نقش در جامعه و کانون خانواده، استرس و فشارهای عصبی آن ها را دو چندان کرد. عدم دسترسی زنان به خواسته های خود در جامعه ،موجب شد تا بخشی از زنان سیگار کشیدن را به عنوان نمادی از رسیدن به استقلال و هویت انتخاب کنند.
گرایش به مد
مد يكي از راه هاي مختلف زندگي است كه ما به كمك آن مي خواهيم خود را در جامعه و فعاليت هاي اجتماعي وارد كرده و با همگوني با ساير انسان هاي اطرافمان به سمت يك زندگي اجتماعي حركت كنيم .هر پديده اي كه در جامعه مورد استقبال قرار گيرد نوعي مد است. اشکال بروز مد:
·       لباس، کفش و آرایش
·       پائولو کوئیلو و آنتونی رابینز
·       فوتبال، بازیگری، گیتار
مد نمادي از وضعيت فرهنگي واجتماعي يك جامعه  است که گاهي جعلي و نوعي حر كت تقليدي محسوب می شود. در حقیقت وقتي مد جديد گسترش پيدا مي كند بتدريج افت كرده و به پايين ترين حد خود مي رسد؛ علت آن است كه هر لحظه تعداد بيشتري از افراد از آن پيروي مي كنند و بعد از مدتي ديگر مد مورد نظر به صورت يك امر عادي در مي آيد كه تنوع قبلي را ندارد.
اكثر مردم مد را بامدل هاي لباس، كفش وآرايش مي شناسند. اما مد گاهي از دريچه ديگري خودنمايي مي كند. زماني كتابهاي پائولو كوئيلو و جبران خليل جبران دست به دست مي شوند، گاهی کتابهای آنتونی رابینز. گاهي هم مد از دريچه بروز استعدادها، پيشرفت و تلاش ظاهر مي شود و عده زيادي به سمت فوتبال، شنا، بازيگري، گريم، گيتار، ارگ و ... گرايش پيدا مي كنند. ولي مد معمولا در بخش پوشاك و تجملات ظاهري كاربرد دارد. اما گاهي كتاب خواندن، گيتار زدن و ... در جامعه باب مي شود كه آن هم نوعي مد است، حتي گاهي خوردن برخي غذاها مد مي شود.
چرخه مد :
·       طبقات بالاي اجتماعي
·       طبقات متوسط جامعه
·       طبقات پایین جامعه

دختران طبقه بالاي اجتماعي در يك جامعه لباسي را كه بتازگي طراحي شده بپوشند بزودي دختران طبقات پايين تر اجتماعي كه آرزوي پوشيدن آن لباس را دارند طالب آن لباس مي شوند و اين تقاضا باعث مي شود بازار و توليدكنندگان، لباس مورد نظر را با قيمت هاي پايين تري وارد بازار كنند تا مابقي افراد هم قدرت خريد آن را داشته باشند و در كل فروش آن ها بيشتر شود. بعد از مدتي همه طبقات اين لباس را مي توانند تهيه كنند و ديگر لباس مورد نظر براي طبقه بالا يك امتياز منحصر به فرد تلقي نمي شود در نتيجه آن ها دنبال يك لباس جديد مي گردند تا دوباره از سايرين متمايز شوند و مد جديد مطرح مي شود. علل  اصلی مد گرایی را باید در ترس از برچسب عقب ماندگی جستجو کرد.
چرا باید با پدیده مدگرایی و تجمل گرایی، گرایش افراطی به بعضی رفتارها  مبارزه کنیم؟ بازیابی هویت اصلی خود
فرزا و فرود در باز اندیشی و خودیابی زنان:
·       باز تعریف از هویت خود ( اندیشه ها، عادات، افکار، ایده ها، علائق فردی و ...)
·       رها شدن ازعادت دیرینه  نفی خویش به نفع دیگران
باید به بازتعریف خود دست بزنیم. فرو رفتن در نقشهای سنتی زن مانند مادر ، همسر موجب  عدم توجه به علائق فردی  و فردیت زن به عنوان یک انسان مستقل شده است.
زنان در یک جامعه اسلام زده، در نقش سنتی که خانواده و جامعه بر دوش او گذاشته بسیار موفق است اما در نقش فردی و در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی ناموفق است.  بسیاری از زنان نیز ناخودآگاه ،در شکل گیری این دیدگاه و ایجاد این عادت ( یعنی حضور موفق در خانه و حضور ناتوان در جامعه ) در بین مردم نقش دارند.   
تعارض هویتی چه زمانی آغاز می شود؟
·       کشف توانایی های خود
·       آگاهی از فردیت له شده
·       اعتراض به سرکوب خواسته ها
تعارض هویتی چه زمانی آغاز می شود؟ وقتی زن متوجه می شود که توانایی هایش بیش از یک زن خانه دار است. در نزد اين زنان دست‌يابي به هويتي متمايز از اين هويت جمعي امري است كه به تدريج و از دل كتمان‌ها و دودلي‌هاي پنهاني زاده مي‌شود. کنده شدن به نقشی که برای ما و سایرین عادت شده است کار آسانی نیست.
 وقتی فرد متوجه می شود که در ایفای نقش خود، فردیت خود را زیر پا له کرده است، علائق و خواسته هایش را به کناری نهاده است در واقع خود را فراموش کرده است. او به سرکوب خواسته هایش توجه می کند. او نیاز به شنیده شدن دارد. نیاز به سخن گفتن دارد. دیده شدن و محبت شدن!
ویژگی های شخصيتی یک زن سنتی ایرانی چیست؟ صفاتي چون مهرباني، همراهي، فداکاری، صبوري
اگرچه بيشتر زنان بازانديش، ترجيح مي‌دهند پس از واكاوي زندگي خود، پايبندي به چارچوب‌هاي پيشين را حفظ نموده و با كمي تغيير و تعديل اركان زندگي خود را از نو به گونه‌اي ساماندهي كنند كه عناصر متعددي از شيوه زيست زندگي سنتي و نو را در خود داشته باشد.