" تابوتها " شکنجه قرون وسطایی توسط جمهوری اسلامی ایران


“قیامت”، “قبر”، “تابوت”، “قفس”، “جعبه” و “قرنطینه”از جمله ضد انسانی ترین شکنجه ها و خشونت های اعمال شده بر زندانیان در سال های نخست دهه ۶٠ توسط جمهوری اسلامی در زمان خمینی برای درهم شکستن زندانیان در زندان قزلحصار بود.
این شیوه شکنجه که  می توان آن را یکی از مخوف ترین  شکنجه های ابداعی در تاریخ سرکوب و جنایت علیه بشریت نامید، توسط <حاج داود رحمانی> زندانبان زندان قزلحصار از مهر سال 62 تا تیر سال 63  بر زندانیان به اصطلاح سر موضع زندان قزلحصار اعمال شد. البته به دلیل قدرت سرکوب و  فشار این شیوه فرون وسطایی از شکنجه که هم جسم و جان و  هم روان زندانیان را مورد حمله وحشیانه قرار می داد، همچون اختراعی نو به  سرعت مورد تقدیر  و استقبال (لاجوردی)، جلاد اوین قرار گرفت.
الف- ساختار و مشخصات فیزیکی فضای تابوتها

- " تابوت” ها، جعبه های ساخته شده از تخته نئوپان بودند.
- تابوتها بطور موازی در کنار هم قرار داشتند.
- این جعبه ها، همانند تابوتی بدون سقف بودند که ابعادی به طول تقریبا دو متر، عرض و ارتفاع کمتر از یک متر داشتند.
 - یک طرف جعبه نیز، جهت ورود زندانی به درون جعبه باز بود.
- زندانیان سیاسی با چشمبند داخل این “تابوت” ها به طور زیگزاگی نشانده شده بودند.
- یک طرف جعبه نیز، جهت ورود زندانی به درون جعبه باز بود.
- کف تابوت از یک لایه پتو سربازی دو لا شده پوشیده شده بود.

ب- مقررات غیر انسای و مخوف حاکم بر تابوتها
در اینجا بخشی از مقررات  مخوف و ضد انسانی اعمال شده بر زندانیان سیاسی  در تابوتها شرح داده می شود:
1-     “قیامت”، “قبر”، “تابوت”، “قفس”، “جعبه” و “قرنطینه” همه واژگانی است که بر این شکنجه اعمال شده اطلاق می گشت. واژه “تابوت” توسط حاج داود، بازجویان و زندانبان، توابین و حتی زندانیان سیاسی  بیش از سایر وازگان بکار گرفته می شد.
2-     علاوه بر پاسداران و بازجویان، توابین از همکاران اصلی این جنایت در کنار حاج داود بودند تا تجسمی واقعی از حضور در جهنم را در جلوی چشمان زندانیان زنده کنند. آنان بطور شیفتی در تمام ساعت شبانه روز در پشت سر زندانیان کشیک می دادند.
3-     زندانی از ساعت 7 صبح تا 9 شب چهار زانو در جای خود با چشم بند باید می نشست. او حق دراز کشیدن نداشت. حق دراز کردن پایش را نداشت. باید در ساعت 9 شب تا 6 صبح هم دراز می کشید یا می خوابید.
4-     زندانی حق حرف زدن، سرفه کردن، ناله کردن، زدن قاشق به ظرف غذا را نداشت.
5-     زندانیان موظف بود ند در تمام مدت شبانه روز از چشم بند استفاده کند حتی در موقع خواب.
6-     زندانی حق رفتن به توالت را نداشت تا نوبتش برسد . مخصوصا برای هر نفر 10 دقیقه پیش بینی کرده بودند. اگر زندانی دیر می کرد بالطبع نفرات بعدی دیرتر نوبتشان می شد. در نتیجه همه سعی داشتند برای این که زودتر نوبت به سایرین و یا هم بندی های بیمار برسد، تند تند همه کارهایشان را در این مدت کوتاه انجام بدهند. توالت رفتن، شستن دست و صورت، شستن ظرف و یا لباس زیر برای زندانیان دختر.
7-     نوبت حمام هم هفته ایی یکبار  به همین ترتیب به نوبت در 10 دقیقه برای هر زندانی باید انجام می گرفت. اگر کسی  سر یا تنش هم کف صابونی بود باید سر 10 دقیقه بیرون می آمد. زندانی علاوه بر حمام کردن باید در همین مدت زمان هم لباسهایش را می شست.
8-     به دلیل زیاد بودن افراد زندانی در تابوتها، ممکن بود نوبت حمام  و یا توالت به بعضی ها در شب برسد. توابین با خشونت فرد زندانی را بیدار می کردند و وادار می ساختند که به توالت و یا حمام برود. اگر کسی در خارج از نوبت، نیاز به توالت داشت، باید بارها دست خود را بلند می کرد و همانطور بالا نگه می داشت تا بالاخره خارج از نوبت برود و اگر کوچکترین اعتراضی می کرد ، گزارش او به حاج داود داده می شد.
9-      حاج داود جلاد در طول شبانه روز، مکرر به تابوتها سرکشی می کرد. نه تعداد دفعات و نه زمان ورود او قابل پیش بینی نبود.
10- اگر کسی  چشم بند خود را حتی کمی بالا می کشید، بلند حرف می زند، بیش از مدت تعیین شده در توالت یا حمام می ماند، یا در هنگام رفت و آمد به تخته های کنار می خورد یا  صدایی از خودش در می آورد و خلاصه به هر طریقی سرپیچی از مقررات خشن و غیر انسانی آنجا می کرد، در اولین بازدید توسط تواب شیفت به حاجی رحمانی، گزارش داده می شد. این جلاد غول پیکر( با قد نزدیک به 190 به بالا و وزنی حداقل بالای 120 کیلو گرم) در حالی که زندانی بر روی زمین با چشمبند و پشت به او نشسته بود، مانند حیوانی وحشی با کابل و پوتین سربازی به او حمله ور می شد. معمولا برای افزایش وحشت، گزارش به زندانبان با اشاره انجام می شد تا فرد خاطی را غافلگیر کنند. اما از آن جایی که هر فرد در طول روز از آنچه که بین او و تواب شیفت پیش آمده بود، در انتظار تنبیه سختی بود، با ورود این حیوان وحشی(حاج داود) خود را تا حدی آماده شلاق می کرد و این امر عیش این جلادان شکنجه گر را منقص می کرد. البته باعث ایجاد وحشت، خشم و کینه در بین سایر هم بندی های فر مربوطه نیر می شد که این به نوبه خود گاهی خود از هر شکنجه ایی بدتر بود.
11-  در تمام طول روز آیات قرآن با صدای بلند و در وعده های نماز، صدای اذان و سپس انواع دعاهای بعد از آن با صدای بلند  پخش می شد. در سایر مواقع نوحه منحوس با حال و هوای جنگ از آهنگران و کویتی پور و یا سخنرانی های محمد تقی مصباح با کلامی شنیعی گوش نواز زندانی نشسته در تابوت بود. گاهی مصاحبه های نمایشی افراد بریده و ابراز ندامت و پشیمانی آنان با کلام و حال و هوایی غیر عادی پخش می شد. خلاصه در تمام طول روز و در ساعت بیدار باش، روان انسان در بند کشیده شده با شکنجه های صوتی جیره  بندی شده بود.

ج- تجربیات شخصی خودم
در یکی از روزهای نیمه مرداد سال 62 در بند 8 مجرد (بند تنبیهی در آن زمان) زندان قزلحصار، ناگهان حاج داود جلاد به همراه  تعدادی پاسدار محافط و توابانی به نامهای (زهره شاه حسینی و معصومه حاج حسن معمار) که در آن موقع از مسئولین بند 8 مجرد و 4 عمومی و بند 7 مجرد بودند به داخل بند آمدند. همه زندانیان با چادر دورتادور به صف شدند. حال و هوای تنبیه  کاملا در چهره وحشی و برافروخته حاج داود نمایان بود. ابتدا حاج داود از زهره شاه حسینی خواست که افراد سر موضع بند و تا حدی خط دهنده را بیرون بکشد. او هم بنا بر خصومت و درگیری هایی که با افراد داشت و یا با توجه به سن و سال و یا مدت محکومیت عده ایی  حدود 30 نفر را از بقیه تفکیک کرد. هر کسی را که با انگشت اشاره می کرد باید به وسط بند می آمد و با یک لگد وحشیانه حاج داود به سمت دیگر می رفت. خلاصه مارا جدا کردند و با چشم بند از بند خارج و در راهرو بیرون رو به دیوار به صف کردند و به  واحد 1 منتقل کردند. مدتی کمتر از یکماه در یک اتاق با شرایط تنبیهی نگه داشتند. غذا بسیار کم بود. ملاقاتهایمان قطع شد. امکان توالت هم محدود و هوا خوری هم وجود نداشت. هر روز موضوعی بهانه می شد و تعدادی را به شدت با کابل می زدند. بعد از دو هفته تعدادی را که فکر می کردند، سر دسته بقیه هستند از بین ما جدا کردند. بعد از اون در طول روز صدای شنیدن نعره انسانهایی که زیر شلاق هستند بارها به گوش می رسید. گاهی صدای شلاق هم شنیده می شد. همگی از آنچه که قرار بود برسرمان بیاید ، بی خبر بودیم.  بعد از مدتی از اونجا مارا به اتاقی دیگر در همون زیر هشت منتقل کردند که حالت خانه داشت. ولی همه مارا در یک اتاق جای دادند. انتظار همه چیز را داشتیم. گاهی در سرکشی های حاج داود تهدیدهای عجیبی مشاهده می شد اما هیچ چیز معلوم نبود. بعدها فهمیدیم که در اون مدت در تدارک تابوتها بودند.
یک روز در اواخر شهریور بود که به ما گفتن برای انتقال آماد باشید. بیرون آمدیم و باید چشم بند می زدیم. ما را ابتدا با  فاصله از هم قرار دادند و با لگد پوتین یکی یکی  مجبور می کردندکه از اون راهرو عبور کنیم. به محض ورود در راهرو که تاریک هم بود، پاسدارانی که در دو طرف اون راهرو آماده ایستاده بودند، به ناگهان با ضربات کابل به ما حمله می کردند تا از اون طرف راهرو بیرون برویم. خلاصه مارا یکی یکی به داخل تابوتها نشاندند.

 تابوتها براستی تجسمی از جهنم و قیامت برای زندانیان بود. مقررات به شدت خشت و غیرانسانی همراه با فضای سکوت و مرگبار، طاقت فرسا بود. علاوه بر این هر روز چند بار شاهد شکنجه فرد بغل دستی خود بودیم. توابی چیزی را بهانه می کرد و فردی را به باد کتک  و کابل می داد. دائما درحال جابجایی زندانیان از یک طرف به طرف دیگر بودند. تا کسی نفهمد که فرد بغل دستی او از دو طرف چه کسانی هست. در مغز بیمار حاج داود، علت مقاومت زندانیان فقط به با هم بودن ما ربط داشت. گاهی دیوانه وار به ما حمله می کرد و در حالی که با ضربات کابل جای سالمی در بدن کسی باقی نمی گذاشت. می گفت شما به مانند گلهای نیلوفرید که ریسه دارد و دور گلهای دیگری می پیچد. او معتقد بود که افراد سر موضع و رده بالا، با پبچیدن به دور افراد دیگر آنها را سر موضع نگه می دارند. در مغز بیمار او قابل تصور نبود که این حرکات و رفتار او در زندان و از آن قبلتر رژیم در جامعه و بازهم بیش از آن تفکر ضد انسانی و عقب افتاده آنها، انسانها را به ستوه آورده و وادار به مقاومت می کند.
هربار که فردی با ضربات کابل مورد شکنجه قرار می گرفت، خشمی سراسر وجود انسان را در بر می گرفت. حس مقاومت بر علیه شکنجه گران، نفرت از پاسدار و شکنجه گر و تواب در آدم شعله ور می شد. علی رغم این که زندانبان سعی داشت در تابوتها، دنیای مرگ را بر وجود انسان حاکم کند و علی رغم این که به خیال واهی خود با جدا کردن ما از یکدیگر، ما را می خواست به زانو درآورد، اما کار به این راحتی نبود. هنوز زندانیانی مقاومت می کردند. اگرچه اولین گروه از زندانیان، تحت فشارهای غیر انسانی و مخوف بالاخره به زانو درآمدند و از آنان برای درهم شکستن سایرین و بر علیه بقیه استفاده نمودند، اما گذشت زمان حتی در همان زندان نشان داد که عده ایی نیز مقاومت کردند. زندانبان با  ایجاد شرایط بسیار غیر عادی، با کنترل بر ابتدایی ترین رفتار آدمی تابوتهایی را برقرار کرد که شدت  محدودیت در آن قبل از این برای هیچ یک از ما  قابل تصور نبود. از ساعت خواب تا دیدن با چشم، از نیاز به غذا خوردن تا بهداشت و نظافت، نیاز به راه رفتن نیاز به حرف زدن و خندیدن و... سعی در انقیاد کامل یک انسان و تا این حد  کنترل مطلق زندانی به راستی وحشتناک بود.  زندانبان که خود را مالک جان و روح زندانی می دانست، می خواست زندانی را به اجبار به زانو درآورده و تحت کنترل خود بگیرد. .  یکی از روزها که حاج داود توانسته بود تعدادی از زندانیان را تحت تنبیهات بسیار وحشیانه و مکرر به زانو درآورد، در پشت سر ما از قدرت و توان خود و هیچ بودن ما رجز خوانی می کرد. او کاملا احساس می کرد که بر جسم و جان و حتی روان ما کنترل کامل داردو در همان حال من با خودم می گفتم نه تو نمی دانی که من در ذهنم چی می گذرد. پس کنترل ذهنم و درونم مال من است. بیاد آوردن این موضوع بسیار به من قدرت می داد.
 زندانی به عنوان یک انسان، تا چه حد می توانست در این جدال نابرابر مقاومت نماید؟! واکنش زندانیان در چنین شرایطی چی می توانست باشد؟! از نظر من این سوال، سوالی است که یک جواب ندارد. به تعداد آدمها  نگاهها و استعدادها، تجارب سنی و اجتماعی می توانست واکنش به این شرایط متفاوت باشد. مقاومت در برابر شکنجه در تابوت  دست ساز حاجی رحمانی، ماتریسی پیچیده از همه اینها بود. به همین دلیل  واکنش افراد به این شرایط بسیار متفاوت بود. عده ایی با برهم خوردن تعادل روحی برای همیشه در تابوتها ماندند و بعد از آن هیچگاه به زندگی عادی بر نگشتند. عده ایی با درهم شکستن و به زانو درآمدن به زبونی کشیده شدند. عده ایی سعی کردند که خط قرمزهای شخصی خود را حفظ نمایند و بر عهد و پیمان خود استوار بمانند.
سپتامبر 2012
ن- واقعی



چرا می خواهند ملاله را خاموش سازند؟




ملاله دانش آموزی 14 ساله است که وحشیانه توسط عوامل طالبان مورد هجوم مسلحانه قرار گرفت. واقعه تاسف آوری که موج خشم و نفرت از جهل و تحجر مذهبی در جراید عمومی سراسر جهان به جز ایران را دامن زد.
بلافاصله بعد از این حادثه موج حمایت، همدردی و همبستگی با ملاله و اهدافش در افکار عمومی فراگیر شد. شلیک به این دختر نوجوان موجی از اعتراض و نفرت را علیه طالبان در پاکستان و جهان برانگیخته است. درهم‌صدایی و حمایت از محکومیت ترور این نوجوان، دانش آموزان پاکستانی دست به تظاهرات زدند.
ملاله در پاکستان جایزه ملی صلح گرفته است و نامزد دریافت جایزه بین المللی صلح کودکان نیز بود. او علیرغم سن کم به دلیل دفاعش از حق تحصیل دختران، در سالهای اخیر به چهره ای شناخته شده در پاکستان و در سطح بین المللی تبدیل شده بود. فعالیت های این دختر با خشم نیروهای ارتجاعی اسلامی روبرو شد.

 یکی از جرایم ملاله آموزش به کودکان روستایی است، همانگونه که آموزش به کودکان افغان و کودکان کار در کشور ایران برای فعالین حقوق کودک جرم محسوب می شود. ملاله در گفتگویی با بی بی سی درباره طالبان چنین گفته بود: "دختران در زمان تسلط طالبان می‌ترسیدند به صورتشان اسید پاشیده شود یا توسط این شبه نظامیان دزدیده شوند."
تاکنون از ناحیه نیروهای طالبان، ستمهای  قرون وسطایی فراوانی بر دختران و زنان اعمال شده است. اما با این همه ستم که نیروهای افراطی طالبان با  تکیه بر سلاح بر زتات و مردان روا داشته اند، امروز شاهد بیداری نسل جوان در کشورهایی با رژیمهای اسلامی هستیم. این عملکرد بیانگر عمق هراس نیروهای مرتجع از آگاهی دختران بر حقوق اولیه و نسانی اشان است. چرا که با افزایش آگاهی، دیگر پایگاهی برای بقای این افکار متحجر و پوسیده طالبانی باقی نخواهد ماند.
بزدلان مرتجع طالبانی در هر کجا که صدایی به انتقاد از افکار عقب افتاده آنان بلند شده و یا هر قلمی که بر علیه آنان نوشته، با تکیه بر سلاح و زور در پی خاموش کردن این انتقاد برآمده اند. این بار ترور این دختر نوجوان، بیانگر اوج ترس و هراس آنان از بیداری مردم می باشد. شرم آور است که نیروهای مذهبی و افراطی طالبان این دختر نوجوان را تنها به دلیل دفاع قلمی از حق تحصیل دختران ترور کردند.
شباهت زیادی بین عملکرد این گروه مذهبی افراطی با جمهوری فاشیستی اسلامی در ایران می توان دید. رژیم فاشیستی در ایران نیز مانند نیروهای طالبان، فعالین مدافع آمورش کودکان افغانی و کودکان کار را به زندانها فرستاده و در آنجا شکنجه می کند. بی دلیل نیست که هیچ یک از رسانه های داخلی ایران اجازه انعکاس خبر مربوط به ترور ملاله را نداشتند.
چرا مغز این دختر دانش آموز توسط طالبان به گلوله بسته می شود؟ چون او با وبلاگ و فعالیت هایش قصد بیداری همکلاسی ها و میلیونها دختر ئانش آموز دیگر را دارد. چرا می خواهند ملاله را خاموش سازند؟ چون قلم افراد بیداری چون ملاله، موج آگاهی بر حقوق انسانی را در اذهان جامعه دامن می زند. زیرا چنین قلمهایی زنان و دختران را برای کسب حقوق حقه  به مبارزه بر علیه افکار طالبانی و عقب افتاده مذهبی دعوت می نماید.
اما این حرکت نیروهای مرتجع، نه تنها موجب سکوت او نشد، بلکه با انعکاس داخلی و جهانی که یافت، تداوم بیشتر راه او را در پی داشت. هم کلاسی های ملاله هرگز این دختر شجاع، آگاه و خواسته اش را از یاد نخواهند برد. همانگونه که مبارزات گسترده مردم ایران بر علیه ارتجاع مذهبی و به ویژه مبارزات زنان بیدار و زنان مداقع حقوق انسانها در ایران  که در معرض تهدید، شکنجه و زندان قرار دارند از یاد مردم ایران نرفته است. امروز مردم جهان بیش از پیش به ماهیت ضد بشری ارتجاع اسلامی پی برده اند. ارتجاع مذهبی را در برابر آگاهی انسانها یارای مقاومت نیست. چنین حوادثی بار دیگر گواهی است بر این که قدرت قلم نویسندگان متعهد به آرمانهای آزادی خواهانه و انسانی بسیار پر قدرت تر از  تیربار سلاح کوردلان مرتجع است.
ن- واقعی
اکتبر 2012

مجازات اعدام یا توحشی دیرینه






در سایه تلاش های بین المللی به منظور لغو هر نوع مجازات مرگ روز ده اکتبر به عنوان روز بین المللی مخالفت با اعدام تعیین شده است. به این ترتیب مبارزه برای  لغو مجازات مرگ یا  اعدام، این توحش دیرینه، تبدیل به یک جنبش عظیم جهانی گشته است. در حالی که در بیش از ۱٣۰ کشور در جهان، مجازات اعدام در عمل از قوانین کیفری حذف و یا متوقف شده است، در جمهوری اسلامی ایران را نه تنها حکم اعدام همچنان اجرا می‌شود بلکه آمار اجرای این حکم نسبت به سالهای قبل افزایش نیز داشته است. هم اکنون این وحشی گری به دستور حکومت فاشیستی  به گونه ایی وقیحانه در ملاعام هم اجرا می شود.
 حکومت رو به زوال و فاشیستی ایران برای تداوم بقای ننگین خود در صدد ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه در حال انفجار است. موارد متعدد نقض حقوق بشر تحت حکومت مرتجعان دینی بر زندگی مردم سایه افکنده است. در کنار تمامی حقوق اولیه زیرپا گذاشته شده مردم ایران، به ویژه مجازات مرگ همچون گردابی بالای سر مردم  تحت ستم و به زیر فقر کشیده شده در گردش است.  گسترش سرکوبها و موج دستگیری و افزایش چشمگیر اعدامها خود بیانگر عمق وحشت این حاکمان مستبد اسلامی است. بر طبق گزارشی که سازمان حقوق بشر ایران از وضعیت اعدام در ایران در سال ۲۰۱۱ میلادی که در مجلس سنی ایتالیا، شهرداری پاریس و دانشگاه اسلو ارائه گردید، در سال ۲۰۱۱ میلادی دستکم ۶۷۶ نفر در ایران اعدام شدند.
هر سالە افراد زیادی تحت عنوان مبارزە با مواد مخدردر ایران اعدام می شوند. اما آمارها همچنان بیانگر افزایش خرید و فروش و مصرف آن در داخل کشور است. در دو هفته اول ژانویه ۲۰۱۲، روزانە به طور متوسط ٣-٤ نفر اعدام شده اند. براساس گزارشها، تعداد اعدام در ملاء عام روبه فزونی است. به گونه ایی که تعداد اعدام های انجام شده در ملاءعام در سال ۲۰۱۱ بیش از سه برابر سال گذشته است. تنها در ماه ژانویه ۲۰۱۲، یازده تن در ملاءعام اعدام شدند. رژیم از اجرای اعدام در ملاعام به عنوان ابزاری سیاسی در جهت ایجاد رعب و وحشت بهره برداری می کند.
این "حکومت جلاد" عنوانی که سازمان عفو بین‌الملل به جمهوری اسلامی داده، بیش از گذشته برای زندانیانی با جرائم سیاسی و یا در ارتباط با مواد مخدر در دادگاه‌های غیرعلنی و بدون حضور هیأت منصفه و حتی بدون حضور اعضای خانواده زندانیان، حکم اعدام صادر می کند.
در مناطق کردنشین سعید ملک‌پور، عبدالرضا قنبری، شیرکو معارفی، حبیب‌الله گلپری‌پور، زانیار و لقمان مرادی شش تن از ۲۸ زندانی سیاسی هستند که برایشان حکم اعدام صادر شده و این احکام از سوی دادگاه تجدید نظر یا دیوان عالی کشور تایید نیز شده است. این زندانیان هر آن در خطر قریب الوقوع اعدام هستند.
حکم حمید قاسمی زندانی محکوم به اعدام به دایره اجرای احکام ارسال شده است. برادر وی البرز قاسمی سال ۱۳۸۸ بر اثر بیماری در زندان در حالی که وی نیز به اعدام محکوم شده بود درگذشت. حکم اعدام سعید ملک‌پور طراح و متخصص وب نیز که از مهرماه ۱۳۸۷ در زندان است، توسط دیوان عالی کشور تایید شده است. حبیب‌الله گلپری‌پور، جوان ۲۷ ساله سنندجی در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ به اعدام محکوم شد و این حکم از سوی دیوان عالی کشور تایید شده است. لقمان و زانیار مرادی به اتهام عضویت در یک حزب سیاسی کُرد و همچنین کشتن فرزند امام جمعه شهرستان مریوان، در تیرماه ۱۳۸۸ توسط قاضی صلواتی به اعدام محکوم شده اند.
 کشیش ایرانی یوسف ندرخانی که در ۱۹ سالگی به مسیحیت گروید و در سال ۲۰۱۰ به اتهام ارتداد به اعدام محکوم شده بود. او روزها و ماهها را در انتظار اعدام سپری کرد و سرانجام تحت فشارهای بین المللی از زندان آزاد شد. سکینه محمدی آشتیانی مادر دو فرزند کە محکوم بە سنگسار بود، سرانجام تحت فشارهای بین المللی، اجرای حکم او متوقف می شود. اما اخیرأ یک قاضی از امکان تبدیل حکم سکینە بە اعدام با طناب دار خبر داده است.
موارد ذکر شده تنها انعکاس بخش کوچکی است از افراد زندانی که در چنگال بی عدالتی جمهوری اسلامی اعدام را در انتظار نشسته اند. کم نبودند و نیستند زندانیانی که روزانه در دادگاه‌های غیرعلنی، بدون حضور هیأت منصفه و بدون وکیل و حتی بدون حضور اعضای خانواده زندانیان، حکم اعدام  گرفتند. کم نیستند وکلایی که بخاطر دفاع از متهمان اعدامی و به دلیل اعتراض به احکام اعدام برای کودکان زیر ۱۸سال خود نیز به زندان محکوم و یا مجبور به ترک  خانه و وطن شدند.
از زمانی که حکم اعدام برای زندانی صادر می گردد، زندانی هر آن در انتظار اجرای حکم است و شاید بتوان گفت که روزانه می میرد. در همین رابطه یکی از زندانیان سیاسی که در سال ۶۲ توسط رژیم جنایتکار به جوخه اعدام سپرده شد، از احساس خود در زمانی که در انتظار اجرای حکم خود بود برای همسرش چنین گفته بود:" ترس از مرگ به مراتب از خود مرگ بدتر است." از قبل قابل تصور است که بر زندانی که از سال ۱۳۸۸ تا به امروز هر روز در انتظار اجرای حکم است، چی می گذرد!. آیا حکم او اجرا می شود؟! آیا تلاشهای داخلی و بین المللی می تواند مانع اجرای حکم شود؟!
 بر ماست که در چنین شرایطی توجه تمامی نهادها و نیروهای بشردوست جهان را به فجایعی که هم اکنون در کشورمان رخ می دهد جلب نمائیم. وظیفه هر آزاد اندیشی است که در کنار مبارزه برای لغو هر نوع مجازات مرگ در سراسر جهان، فعالانه جنایات و توحش قرون وسطایی رژیم ولایت فقیه در قالب چوبه های دار خیابانی را بیش از پیش به گوش جهانیان برساند. ما باید فریاد اعتراض خود بر علیه اعدام زندانیان سیاسی، اعدام فله ایی زندانیان در ارتباط با مواد مخدر، اعدام کودکان زیر ۱٨ سال، اعدام و حکم وحشیانه سنگسار برای زنان و قصاص، رساتر نمائیم. ما باید پیگیرانه به تمامی جهانیان نشان دهیم که خواستار توقف فوری و بی قید و شرط همه احکام مرگ در قوانین جاری و کیفری و  لغو مجازاتهای قرون وسطایی در ایران هستیم. ما باید با تلاش بی وقفه بر علیه هر گونه احکام  مرگ موضع گیری نموده و از وقوع آن جلوگیری نمائیم.
بیایید با افشای گوشه هایی از جنایت و سرکوبگری این رژیم فاشیستی و با عریان تر ساختن چهره  زشت رژیم مبتنی بر ولایت فقیه در برابر جهانیان، سلاح قهر و آشتی ناپذیری خود را علیه کلیت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی بیشتر صیقل دهیم.
اکتبر ۲۰۱۲
ن- واقعی

فاصله طبقاتی، دستان خالی زحمتکشان و انباشت ثروت سرمایه داران


ثروتمندان ایران که کمتر از 30 درصد جمعیت را به خود اختصاص می دهند، 84 درصد ثروت را در اختیار دارند و 70 درصد دیگر از مردم تنها 16 درصد درآمدها را در اختیار دارند. بر طبق آمار بودجه خانوار که توسط مرکز آمار ایران انتشار یافته است: "بالاترین دهک در ایران 20 برابر فقیرترین خانوارها مصرف می کنند". این در شرایطی است که مردم زحمت کش به دنبال افزایش مواد غذایی مانند گوشت مرغ باید با ارائه کارت ملی به مرغ کمی ارزانتر دسترسی داشته باشند. این دستاورد بیش از 34 سال حکومت رژیم جنایتکار و فاشیست برای مردمی است که بر روی چاههای نفت راه می روند!.
با سیاست‌های نابخردانه  دولت های بر سر کار آمده از فردای انقلاب در سیستم سرمایه داری ملایان، روز به روز فقر و فلاکت، نابسامانی اقتصادی و آجتماعی بر زندگی مردم ایران سایه افکنده است. اما در مقاطعی همچون امروز این نابسامانی با سرعت فزاینده تری نسبت به گذشته خود را نمایان ساخته است. در  حال حاضر در کشور ما با وجود رئیس جمهوری چون احمدی‌نژاد، فاصله طبقاتی به مراتب بیشتر افزایش یافته است. برخلاف شعارهای مزورانه شخص او، اقدامات دولت  فعلی نیز نه تنها قدمی نتوانسته و نخواسته در جهت منافع مردم بردارد بلکه با نابخردی، اقتصاد را در جهت تامین هر چه بیشتر منافع بالایی ها (کاخ نشینان) و به ضرر  طبقات زحمتکش(کوخ نشینان) سوق داده است.
فاصله طبقاتی لایه های سرمایه داری کلان با طبقه زحمت کش به طرز چشمگیر در جامعه افزایش یافته است. به ویژه لایه‌های انگلی سرمایه داری که عمدتأ با سرمایه گذاری در بخش حدمات، خرید و فروش املاک و غیره و از طریق شبکه های بزرگ رانت خواری خود را فربه نموده، با کسب درآمدهای نجومی این امر را تشدید نموده است.
در شهر های کوچک و بزرگ در کنار ایجاد برج های عجیب و غریب، شاهد ایجاد آلونک هایی(30 یا 40متری) در کنار هم هستیم. بر سر چهارراهها، کودکان گل فروش به استقبال ماشینهای گران قیمت مدل بالا می روند. در حالی که در سطح شهر  پر از افراد ژنده پوش و دوره گرد است، بوتیک های شیک با کالاهای لوکس و فروشگاه هایی مانند (هایپر استار ) در سطح شهر ساخته می شود که بیشتر مشریانشان همان آقازاده ها و نوکیسه های سپاهی هستند. کسانی که سوار ماشینهای شیک و آخرین مدل می شوند. این نوکیسه گان جدید حتی جای باک بنزین ماشینهای خود را به درستی نمی دانند. این ها تمامی گواهی اعیان بر جامعه ایی با اقتصادی بیمار دلالت دارد.
نباید فراموش کرد که زمانی این دولتمردان شعار ریشه کنی اختلاف طبقاتی را در گرو اجرا "طرح هدفمندی یارانه ها" می دادند. شاید اقشاری هم به آن دل بسته بودند. با وجودی که عدم تحقق شعار قبلی نان و  وعده سر خرمن پول نفت بر سر سفره خانوارها و پوچ بودن آن ادعا را تجربه کرده بودند. اما هیچ یک از این طرح ها اجرا نشد وبه دلیل اتخاذ سیاستهای غلط و خائنانه روز به روز فاصله طبقاتی بیشتری در جامعه دامن زده شد. این طرح هدفمندی یارانه ها که به ظاهر با هدف بهبود وضعیت فقرا صورت گرفت، در واقع بزرگترین خیانت به بخش کم درآمد را به نمایش گذاشت. چرا که پرداخت‌های نقدی و مستقیم در قالب نقدینگی وارد بازار شد و پیش از آنکه به دست فقرا برسد، موجب افزایش تورم در اقتصاد جامعه شد. به دنبال آن ارزش درآمد و قدرت خرید طبقه زحمت کش بیش از بیش کاهش یافت و پولدارها پولدارتر شدند.
تاکنون ده دولت در نظام جمهوری اسلامی بر سر کار آمده است. اما افزایش آمار اختلاس ها و تخلفات در سطح کلان اقتصادی، تنها دستاوردشان بوده است. این نظام فاشیستی از بدو روی کار آمدن، بر سر هر منبر و میدانی شعار عدالت اقتصادی و اجتماعی را سر می داد. اما امروزه به گواهی خود روزنامه های طرفدار جناح رهبری که امروزه بنا به مصلحت جناح دولت را افشا می کند، بیشترین فساد اداری و فاصله طبقاتی در دولت دهم  احمدی نژاد وجود داشته است.

براساس آمارهای منتشر شده از سوی بانک مرکزی و وزارت نفت، حساب درآمدهای دولت از محل چهار منبع( فروش نفت، درآمدهای مالیاتی دولت، فروش اوراق مشارکت و واگذاری شرکت‌های دولتی  ) درطی شش سال تا سال 90، رقمی معادل
۷۱۹.۸۹ میلیارد دلار بوده است. با وجود این درآمدها، امروزه شاهد کاهش سطح درآمد در جامعه، کاهش قدرت خرید کارگران، افزایش تورم و ورشکستگی بخش های تولیدی در کشور هستیم. اما دولت  دهم با وجود چنین درآمدی، با 132 هزار میلیارد بدهی(۱۱۰ هزار میلیارد بدهی داخلی و ۲۲ میلیارد دلار بدهی خارجی) از مقروض ترین دولتها در طی حاکمیت ننگین ملایان است.  
 با نگاهی به خط فقر رسمی که توسط  بعضی از ارگانها درسال 89 به صراحت اعلام شده است، می توان به ابعاد این نایسامانی اقتصادی پی برد. جمشيد پژويان (رييس شوراي رقابت) در گفت و گو با خبرنگار اقتصادي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) درباره خط فقر در سال 90 چنین بیان می دارد:"... در مورد سال 90 هنوز محاسبات انجام نشده‌است، اما در سال 89 خانوارهاي شهري با درآمد ماهانه كمتر از 946 هزار تومان و خانوارهاي روستايي با درآمد ماهانه كمتر از 580 هزار تومان زير خط فقر به حساب مي‌آيند." این درحالی است که بنابر تصمیم شورای عالی کار( بهتر است بگوییم سرمایه داری) درآمد کارگران را زیر 400 هزارتومان تصویب کرده است. 
هفته نامه آسمان در گزارشی با عنوان «حقوقی برای یک عمر» به بهانه لغو چنین حقوقی از سوی نمایندگان مجلس هشتم، جدولی از حقوق تخمینی مقامات سیاسی منتشر کرده است. این فیش در سال 90 به چاپ رسیده است.
بر اساس گزارش بانک مرکزی 81 درصد اقلام در طي هفته اول تيرماه در مقايسه با هفته قبل افزايش قيمت داشته‌اند. طبق اين گزارش گوشت مرغ طي اين هفته در مقايسه با هفته مشابه ماه قبل بيشترين افزايش قيمت را به خود اختصاص داده است.
رژیم و مزدوران حاکم بر  نظام به خطر بروز طوفانی ناگهانی در بین اقشار به ستوه آمده به خوبی واقف بوده و از آن در هراسی بیش از گذشته هستند. این هراس را می توان در  بین لایه های متعدد رژیم و حتی عمله های سرکوب رژیم به خوبی مشاهده کرد. به گزارش مهر، اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی در پانزدهمین همایش معاونان اجتماعی نیروی انتظامی با بیانات زیر به خوبی هراس خود را اینگونه نمایان ساخته است:
"...در فیلمها خوردن مرغ را نشان می دهند در صورتی که فردی شاید نتواند آن را بخرد فیلمها امروز ویترین جامعه هستند و برخی افراد با دیدن این فاصله طبقاتی می گویند که خودمان چاقو دست می گیریم و حقمان را از این پولدارها خواهیم گرفت. " بدنبال این هراس از خیزش عمومی مردم، امروز شاهد افزایش سرکوب های علنی در سطح جامعه به صورت گسترش اعدامهای خیابانی در ملائ عام هستیم. فشار بر زندانیان سیاسی بیش از گذشته افزایش یافته است. این جنایتکاران برای  مقابله با توده های آماده انفجار، با این کار آگاهانه قصد نشان دادن قدرت سرکوب خود را دارند.
علی رغم افزایش فشارها و گسترش موج سرکوب از طرف رژیم فاشیستی که کشور را این چنین یکسره به قهقهرا کشانده، به دلیل گسترش نارضایتی ناشی از موج گرانی افسار گسیخته که بر زندگی مردم ما سایه افکنده، اخراج و بیکاری کارگران، به تعوبق افتادن حقوق و غیره صدای اعتراض کارگران و کارمندان و اقشار حقوق بگیر و زحمت کش جامعه که می توان گفت بیش از 3 چهارم جامعه را به خود اختصاص داده اند، هر روز بلندتر و بلندتر خواهد شد. اکنون پایه های لرزان رژیم ، لرزان تر از قبل شده است. دیر نیست روزی که زحمتکشان و ستمدیدگان با اعتصاب و اعتراض عمومی به حق خواهی خود از داخل کشور بپاخیزند.
به امید رهایی زحمتکشان از چنگال سرمایه داری فاشیستی ملایان!
ن- واقعی 
Juli 2012

نگاهی به کارکرد المپیک در"جزایر شگفتی"


در مراسم افتتاحیه المپیک لندن با عنوان "جزایر شگفتی" تاریخ بریتانیا به نمایش گذاشته شد. این مراسم توسط "دنی بویل"، کارگردان فیلم  "میلیونر زاغه‌نشین" ، کارگردانی شده بود. براساس پیش‌بینی ها، این بازی‌های را جمعیتی بیش از آن یک میلیارد نفر به صورت زنده تماشا خواهد نمود و درآمد حاصل از پخش تلویزیونی بازیهای لندن به بیش از ۷ میلیارد دلار خواهد رسید. با وجود جلوه و شکوهی که این کارگردان با استفاده از بازیگران نامدار انگلیسی به نمایش گذاشت و علی رغم ایجاد صحنه‌های نمایشی به منظور نمایش پیشینه انگلستان، واقعیت جلوه گر در زندگی مردم این شهر بیانگر حقایق دیگری است.
 در زیر پوست این شهر همانند سایر شهرهای بزرگ در کشورهای سرمایه داری دنیا، کارگران آن همچنان برای احقاق حق خود مبارزه می کنند. زنانش برای برابری می جنگند. همچنین آلودگی محیط زیست از مشکلات مهم این شهر است. کارکنان بخشهای مختلف حمل ونقل برای احقاق حق خود، در آستانه اعتصاب قرار دارند. حتی همزمان با برگزاری همین نمایش به ظاهر قدرت و رفاه سرمایه داری در سال ۲۰۱۲، مخالفان نظام سرمایه داری برای اعتراض به نفوذ سرمایه داری در ورزش به خیابانهای لندن می آیند. زیرا آنان بر این باورند که ادعای بی طرفی و دوری از هر گونه تبعیض و موضع گیری سیاسی در بازی های المپیک ادعای پوچی است و این مراسم ورزشی نیز همواره تحت نفوذ کامل قدرتهای سرمایه داری، به نفع قدرتها و شرکت های صاحب سرمایه، در جهت تبلیغات و افزایش شهرت حامیان مالی آنان طراحی و تدارک دیده شده است. در سیستم اقتصادی کشورهایی چون انگلستان علی رغم صنعتی شدن کشور، با توجه به رکود سرمایه جهانی و بحران عمیق ناشی از آن در نظام سرمایه داری، ناکامی اقتصادی دامنگیر این کشور نیز هست.
با نگاه به تاریخچه شکل گیری المپیک، می توان دقیق تر به ارزیابی ماهیت آن پرداخت. این جشنها در دوره باستان جنبه مذهبی داشته و برای ادای احترام به زئوس پادشاه خدایان یونان در المپیا برگزار می‌شد. مردانی که ثروت و وقت کافی داشتند که به تمرین ورزشی بپردازند از شرکت کنندگان این مراسم ورزشی بودند. در این دوران تنها مردان یونانی که آزاد متولد شده بودند و نه بردگان می‌توانستند در مسابقات زئوس شرکت کنند. زنانی مجرد نیز در مکانی و تاریخی مجزا می توانستند در این مراسم شرکت نمایند.
این مراسم به دلایل گوناگون در طی سالیان به فراموشی سپرده شد. بعد از کشف آثار باستانی مربوط به خرابه های المپیاد، فکر احیای این بازیها دوباره قوت گرفت. سپس فردی  فرانسوی به نام  «پی‌یر بارون دوکوبرتن» با انگیزه انساندوستانه در سال ۱۸۸۹ در پاریس همایشی تشکیل داد و اساس بازیهای جدید المپیک را پی نهاد. کوبرتن هدف از المپیک را چنین بیان می دارد:" مهمترین مسئله در بازیهای المپیک حضور در آن است، نه برنده شدن. همانگونه که در زندگی مهمترین اصل تلاش است نه پیروزی، اصل مهم فتح کردن نیست، بلکه خوب جنگیدن است". در المپیک امروز، به جرئت می توان گفت که از آئین یاد شده توسط وی کمتر اثری مانده است. چرا که هر روز در رسانه ها، موارد متعددی از استفاده از داروهای انرژی زا و دو پینگ توسط ورزشکاران درج می شود. دیگر روحیه و اخلاق ورزشکاری در فضای مسموم و تحت نفوذ سرمایه داری معنایی ندارد. امروز اصل مهم برنده شدن در رقابت است و دیگر چگونگی برنده شدن اهمیتی ندارد.
در نظام سرمایه داری، سرنوشت ورزش و ورزشکار مانند هنر و هنرمند، علم و عالم  به جای آن که در خدمت  شادابی، سلامتی جوامع بشری باشد، به ابزاری تبلیغی جهت فروش کالا و سود بیشتر برای صاحبان سرمایه تبدیل شده است. خرید و فروش بازیکنان توسط دلالان در مافیای ورزش در ازای دریافت دستمزدهای قابل توجه که یادآور برده فروشی قدیم است، استفاده از چهره های محبوب و برجسته ورزشی در خدمت تبلیغ کالا و محصولات  کارخانه های خودروسازی و غیره که تامین کننده منافع مالی قدرتهای بزرگ سرمایه داری است، تمامأ بیانگر عمق فساد در فضای ورزشی و مسابقات بین المللی مانند المپیک است. با این توصیف و در این سیستم فاسد، نباید به شکوفائی استعدادهای ورزشکاران در این عرصه ها امید چندانی داشت.
شمار زیادی از شرکت های صاحب سرمایه، پشتیبان مالی بازی های المپیک هستند. المپیک و مسابقات جهانی برای این شرکت ها به عنوان فرصتی مغتنم به حساب می آید تا از آن برای تبلیغات و افزایش شهرت خود و سرپوش گذاشتن بر خلاف کاری های خود بهره برداری نمایند.
 یکی از اسپانسر بازیهای المپیک لندن، شرکت « داو کمیکالز»، از این دست شرکتهای خلافکار است. این شرکت مسئول فاجعه شهر بوپال در هند می باشد. به دنبال این فاجعه صنعتی در سال ۱۹۸۴ در اثر نشت گاز سمی از کارخانه "یونیون کارباید” بیست و پنج هزار شهروند بوپال کشته و هزاران نفر معلول شدند. اسپانسر دیگر در المپیک ۲۰۱۲، شرکت های بزرگ مواد غذایی « مک دونالد »، است. شرکت کنندگان در مراسم  المپیک، اجازه آوردن مواد غذایی و نوشیدنی با خود به داخل استادیوم ها را ندارند. نوشابه هایی چون کوکاکولا، همبرگر و هات داگ و دیگر مواد غذایی بسیار بی کیفیت با قمیت های بسیار بالا به تماشگران اینگونه مسابقات عرضه و یا بهتر است بگوییم تحمیل می شود.
در آمد  حاصل از فروش کالاهایی که در المپیک امسال عرصه می‌شود، نزدیک به یک میلیارد پوند برآورد شده است. تمامی سود حاصل از فروش محصولات ورزشی توسط این کارخانه، تمامأ به جیب صاحبان کارخانه به عنوان صاحبان سرمایه سرازیر شده بدون این که کوچکترین تغییری در سطح زندگی کارگران تولید کننده چینی، فیلیپینی، سریلانکایی، بنگلادشی، اندونزیایی و... آن ایجاد نماید.  
سود سرشار سهم این سرمایه داران  است . اما درآمد حداقل و حتی پایین تر از سطح معیشت اولیه، تبعیض جنسیتی، نداشتن بیمه، بهره برداری جنسی از زنان و کودکان، ساعات طولانی کار بدون دستمزد  کافی، نبود امنیت شغلی و... سهم کارگران و زحمتکشان تولید کننده این محصولات برای چنین شرکتهایی است.
 به امید نابودی تمامی جلوه های زشت سرمایه داری!
اگوست ۲۰۱۲   ن- واقعی

درسهایی از مبارزات آزادیبخش مردم سوریه




اکنون طبل سرنگونی رژیم در جای جای کشور سوریه به صدا در آمده است. با از خودگذشتگی و فداکاری مردم جان بر کف سوریه در مبارزات مستقل و آزادیبخش خود، رژیم جهنمی بشار اسد روزهای تیره و تاری را سپری می کند. دایره نابودی پایه های رژیم جنایتکار اسد، به بیخ گوش بشار اسد رسیده است. در یک عملیات بمب گذاری سه تن از نزدیکان و هم پیالگان جنایت کار او مانند سپهبد داوود عبدالله راجحه، وزیر دفاع و آصف شوکت، معاون وزیر دفاع و شوهر خواهر اسد به هلاکت رسیدند. بعد از این عملیات قهرمانانه توسط مردم تحت ستم سوریه، وحشت از فروپاشی، بسیار جدی تر از قبل در چهره این جنایتکاران به مشاهده می شود.
با وجود کشتارهای روزانه و جنایت بار بشار اسد و متحدانش، مردم به ستوه آمده موازنه قدرت را به نفع خود رقم زدند. به زودی زود همگان روزگار تلخ اسد و دژخیمان او را نظاره گر خواهند بود. این رسم تاریخ است. آنگاه که توفان خشم توده ها به غلیان درآید، به طور قطع ستمکاران سرمایه داری و متحدان مرتجع آن، قدرت ایستادگی در برابر این خروش آزادیبخش را نداشته و به زیر کشیده خواهند شد.
هم اکنون کشورهای هم دست بشار اسد مانند روسیه، چین، و حتی ایران نیز امیدی به نجات این رژیم مستبد ندارند و در برابر قدرت ایستادگی مردم جا زده اند. اما متحدان مرتجع آخوندی در ایران بیش از دو متحد دیگر، دچار هراس و درماندگی شده اند. اگر روسیه و چین از پشت صحنه و در محافل بین المللی در تلاش برای زمان خریدن برای رژیم اسد بودند، رژیم فاشیست آخوندی به رهبری خامنه ایی جنایتکار با اعزام نیروهای سپاه و مزدورانش که در طی سرکوب اعتراضات مردم کشورمان بسیار مهارت کسب نموده اند، در کارزار داخلی بر علیه مردم سوریه و به یاری رژیم جنایتکار و گندیده نظام بشار اسد شتافته اند.
 
سردار احمد وحيدي خائن در حاشيه جلسه هيات دولت در طی مصاحبه با خبرنگاری گفت:" ... ما اعتقاد داريم كه دولت و ارتش سوريه از عهده وظايفي كه در راستاي مقابله با تروريستها دارند، برميآيند. " وی ازعملیات قهرمانانه مردم سوریه به عنوان اقدامی تروريستي یاد می کند و معتقد است دولت بر حق سوريه در حال مقابله با اين گروههاي تروريستي است.
سردار مزدور دیگری مسعود جزایری، معاون ستاد کل نیروهای مسلح ایران در خصوص تحولات دمشق گفت:" ... در حال حاضر «دشمن جز اقدامات تروریستی و بمبگذاری و پروپاگاندای رسانهای»، کار دیگری از دستش بر نمیآید و این در حالی است که هنوز «دوستان سوریه» وارد عرصه مبارزه نشدهاند." این سردار مزدور که هم الان در حال انجام هدایت عملیات بر علیه مبارزات خیابانی در سوریه است، وقاحت را بدانجا رسیده که با «دوستان سوریه» که همان نیروهای مزدور سپاه قدس است، مبارزات گسترده مردم را تهدید می کند. این در حالی است که رژیم اسد و ارتش تحت رهبری وی در دقایق آخر بقاء این حکومت جنایتکار از هراس سرنگونی در خیابانهای سوریه حمام خون راه انداخته است.
در چنین شرایطی وزیر امور خارجه(علی اکبر صالحی) ایران به عنوان فردی مرتجع که از هیچ اعتبار بین المللی نیز برخوردار نیست، در جمع خبرنگاران چنین کوردلانه در مورد مبارزات مردم سوریه قضاوت می کند:" دشمنان ملت سوریه با انفجار در دمشق تصور میکردند خلایی در اداره این کشور ایجاد می شود اما شکست خوردهاند و هماکنون وضع میدانی سوریه به گونه ای است که رفته رفته ارتش بر مخالفان مسلح غلبه میکند ...و هرچند سوریه در مجموع به سمت آرامش میرود." . این ابراز نظر در حالی است که رژیم دمشق با سلاحهای سنگین به روستای «تریمسه» حمله می برد و جوی خون بهراه می اندازد. اگر اوضاع تحت کنترل ارتش مزدور است پس چرا ارتش چنان وحشت زده به چنین کشتار وحشیانه دست می زند؟! این قبیل موضع گیری های عوام فریبانه از طرف آخوند خامنه ایی، وزرا و مسئولین نظامی خائن وی، تلاشی مذبوحانه برای خلاف واقع جلوه دادن حقایق است و مصرف داخلی برای سپاهیان مزدور قدس دارد که مبادا روحیه خود را ببازند و سنگرها را ترک کنند.
آیا اوضاع سوریه از یک سال گذشته به این طرف رو به آرامش رفته است؟! یا علی رغم حمایتهای چین و روسیه و پشتیبانی های خیانت بار و نفرت انگیز رژیم آخوندی هر روز اوضاع وخیم تر شده و ناقوسهای سرنگونی اسد به صدا درآمده است؟ قضاوت را به تاریخ می سپاریم. دیر نخواهد بود آن زمانی که سرنگونی بشار اسد را مردم در منطقه جشن بگیرند!
با وجود تمامی حمایتهای متحدان اسد در سرکوب مبارزات توده های بپاخاسته در داخل کشور، مردم سوریه در سایه همدلی، یکرنگی و اتحاد برای رسیدن به یک هدف مشترک، توانستند به این مرحله از پیروزی دست یابند. اکنون مردم سوریه در مبارزات خود به قدرت اتحاد و همبستگی خویش و به نیروی مستقل توده ها برای درهم شکستن سفاکترین و مستبدین تاریخ ایمان دارند. آنان در شرایطی برای احقاق حق خود مبارزه می کنند که سازمان ملل و سایر کشورهای مدعی حمایت از حقوق بشر در مقابل کشتارهای وسیع انسانی یا سکوت کرده اند و یا به دلیل نداشتن قدرت اجرایی تنها به نظاره نشستند.
 
در ایران ما در طی سه دهه گذشته، رژیم جنایتکار اسلامی با فریفتن و پاشیدن بذر دشمنی در بین مردم در داخل کشور، مانع اتحاد آنان شده است. این از ویژگی بارز یک رژیم فاشیستی است. استفاده از بخشی از مردم برای مقابله با بخش دیگر! از یک طرف رژیم آخوندی آگاهانه با دامن زدن اختلافاتی مانند شیعه و سنی بودن، زبان فارسی یا ترکی، کرد و یا بلوچ بودن مانع ایجاد اتحاد و همدلی در بین مردم شده است. از طرف دیگر با فعالیتهای گسترده همواره درصدد برهم زدن صفوف مبارزاتی به اصطلاح اپوزیسیون برآمده است.
 
هم اکنون بذر بی اعتمادی در بین نیروهای اصیل و متعهد در خارج از کشور که دغدغه ویرانی کشور خود را دارند نیز پاشیده شده است. کمتر کسی، سخن فرد دیگری را باور دارد و حاضر به شنیدن نظرات سایرین است. در بسیاری از موارد اگر ما مجبور به بحث با فرد مخالف خود شویم، به جای خوب گوش کردن به دیدگاه مخالف در ذهن خود به دنبال واژه ایی برای انگ زدن و به اصطلاح مات کردن طرف مقابل هستیم. خوب گوش کردن یک مهارت است که بسیاری از آن بی بهره هستیم. عده ایی دست به یک حرکت می زنند و عده ایی دیگر تمام هم خود را در جهت انتقاد و به نقد کشیدن آن حرکت آماده می کنند. راستی هدف از این به اصطلاح فعالیتهای سیاسی چیست؟ در تمامی این موارد خطی که فراموش می شود، ستیز بر علیه یک دشمن مشترک است. هرکدام از گروههای سیاسی با نادیده گرفتن دیگر فعالان سیاسی، تنها به خود و هدف های انحصاری گروه خود می اندیشند. برای رژیم ملایان، این تکروی و قطبی بودن نهایت خشنودی و آرزوست. همین تکروی ها، موجب گردیده که مردم درون ایران توجهی به آنان نداشته باشند. در حالی که بسیاری از مبارزین راه آزادی چه در داخل و چه در خارج از کشور، تاکنون مشقات زیادی برای تحقق آزادی در کشورشان متحمل شده اند. بسیاری از آنان به جوخه های دار سپرده شده و بسیاری رنج زندان و تبعید را در پیشینه خود دارند.
 
در زمانی که سیر تحولات آبستن حوادثی بزرگ و سرنوشت ساز در منطقه است برای رسیدن به هدفی بزرگ تر و ارزشمند تر که همانا آزادی ایران است، دشمنی ها، اختلاف نظرها و مخالفت های شخصی را باید کنار گذاشت. بیاییم تمامی تلاشهای خود را در جهت به زیر کشیدن رژیم فاشیست جمهوری اسلامی یک سو نماییم. همه ما بر این باوریم که اختلاف نظر و تنوع آراء به خودی خود یک نکته بسیار مثبتی است که می تواند در پالایش عقاید یکدیگر و در نهایت در یافتن راه حل های کاربردی و عملی راه گشا باشد. بیاییم برپایه این باور ارزشمند که مارا به دموکراسی سوق خواهد داد، راهکارهای عملی برای تحقق اتحاد و همبستگی را بیابیم.
 
با امید به همبستگی و همسویی بیشتر با مبارزات مستقل مردم ایران!
August 2012     ن- واقعی

توهم زدایی و سکولاریزم، دستاورد خیزش دانشجویی 18 تیر




خیزشهایی چون 18 تیر، به دلیل دستاوردهای آن در تاریخ مبارزات  دانشجویی و مردمی از جایگاه ویژه ایی برخوردار است. وفتی رژیمی غیر مردمی، برای اعمال قدرت خود به فشار و زور متوسل می شود، نتیجه قطعی آن بروز اعتراضات و شورشهای اجتماعی است که گاهگاه خود را به بهانه هایی نمایان می سازد. این خیزش یک اعتراض اتفاقی نبود بلکه یک فرآیند و یک ضرورت تاریخی بود که در قالب جنبشی اعتراضی خود را نمایان ساخت.
 در طی حاکمیت مستبدانه این ملایان، بارها شاهد بروز اینگونه اعتراضات بوده ایم. خشم و تنفر انباشته شده در بین اقشار گوناگون جامعه، به ناگاه که فرصتی دست دهد به تهاجم به هرآنچه که نشان از حکومت و حاکمیت دارد، از سوزاندن عکس رهبر منفور گرفته، تا پرچم ننگ و حقارت اینان خود را متجلی می سازد! این طوفانهای ناگهانی حاکی از کاسه لبریز از خشم ، ستم دیدگان است.
با نگاه اجمالی بر بستر رویدادهایی که حوادث 18 تیر سال 78 را رقم زد، می توان در ارزیابی از علل این خیزش، علل شکست آن و دستاوردهای آن به نگاه جامعتری دست یافت. رژیم جمهوری اسلامی که پس از هشت سال ریاست جمهوری رفسنجانی و باند فاسد آن، به دلیل گسترش خفقان از یک طرف و از طرف دیگر همه گیر شدن فضای رانت خواری، رشوه و فسادهای مالی بر تمامی لایه های کشوری، مردم را آماده انفجار می بیند، برای بقای خود به منظور فریب مردم به فغان آمده دست به  حرکاتی اصلاحی می زند. فضا برای مقابله دو جناح به اصطلاح اصول گرا و اصلاح طلب مهیا می شود.
قرعه به نام احمد خاتمی به دلیل ظاهری متفاوت با سایر ملایان بد سیرت و بد صورت می افتد. او با بیرق اصلاحات به صحنه هل داده می شود تا بتواند به عنوان واسطه بین مردم و حکومت آشتی نمایشی ایجاد کند. شاید در مقاطعی هم توانست عده ایی را به خود امیدوار کند. در آن فضای خفقان و بسته، گفتگوی تمدنها، نقد آزاد عملکرد، نزدیک سازی اندیشه ها و خلاصه آشتی ملی و...به مذاق بسیاری دلنشین آمد. طیف دانشجویان که از یک سو به دلیل ویژگی آرمانگرایی و آزادیخواهی  خاص سن جوانی و از سوی دیگر به دلیل حضور در فضاهای آموزشی و علمی، همواره جز پیشروان حرکات اعتراضی  و حساس به مسائل سیاسی در هر جامعه ایی هستند، به شکل فعالی به این موضوع واکنش نشان دادند.
دیری نپائید که ماهیت این اصلاحات و زمینه اجرایی اقداماتی که لافش زده شده بود برای همگان روشن شد. همه و همه در چهارچوب نظام مستبد ولایت فقیه در نزد مردم هشیار ما حباب بر آب تعبیر شد.  خاتمی بدون برداشتن قدمهای موثر روزبروز منزوی تر از قبل چه در بین بالاییان و چه در بین مردم شد. زیرا تدارک دیدگان این طرح نمایشی نه خود به آن باور داشتند و نه پتانسیل اجرایی در آنان یافت می شد. در فضای به ظاهر آزاد ایجاد شده، دانشجویان و جنبش روشنفکری به سرعت خواسته های خود را مطرح نمودند و به دلیل نگرفتن نتیجه هر روز رادیکالتر از قبل اعتراضات خود را به صورت مسالمت آمیز و بیشتر در قالب کانونهای پرسش و پاسخ با شخص خاتمی در فضای دانشگاهها به نمایش گذاشتند.
تشکلهای دانشجویی موجود که بعد از سرکوب سایر تشکلها در انقلاب خونین فرهنگی (سال 60) روی کار آمده بودند تا اهداف انقلاب فرهنگی (همان وحدت حوزه و دانشگاه) را به پیش ببرند، اکنون خود به معترضان فعال این دوره تبدیل شده بودند. تشکلهایی چون انجمنهای اسلامی دانشگاهها که به دفتر تحکیم وحدت(حوزه و دانشگاه) شناخته می شدند، در بین رهبران خود افرادی را داشتند که خود را پیرو خط امام می دانستند و اکثرا در پستهای دولتی و حکومتی در نظام جمهوری اسلامی مشغول خدمت بودند. از بسیاری از آنان به هنگام انقلاب فرهنگی خونین ودر سرکوبهای فاشیستی رژیم، به عنوان اهرم سرکوب و شناسایی سایر دانشجویان مخالف رژیم بهره برداری شده بود. در این جنبش دو دیدگاه غالب وجود داشت عده ایی در چهارچوب قانون اساسی موجود به دنبال اصلاحات و دموکراسی بودند و عده ایی خواسته های دموکراسی خواهانه خود را در تغییر بنیادین قانون اساسی با نگرشی سکولاریستی قابل تحقق می دیدند. ﺟﻨﺒﺶ داﻧﺸﺠﻮﻳﻲ ﺗﺤﺖ رھﺒﺮی دﻓﺘﺮ ﺗﺤﮑﯿﻢ وﺣﺪت از ﮔﻔﺘﻤﺎن اﺻﻼح طﻠﺒﯽ دﯾﻨﯽ در اﯾﺮان ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﺮد.

در چنین بستری و به دنبال توقیف روزنامه« سلام» به سردبیری موسوی خوئینی ها توسط حکومت به دلیل اختلاف بین بالایی ها، بهانه ایی و یا جرقه ایی برای شروع اعتراضات دانشجویی می شود. دانشجویان نیز در اعتراض به عمل حکومت و به ظاهر در حمایت از موسوی خوئینی ها شبانه دست به اعتراض می زنند. پس از این اعتراض، عده ایی اوباش و اراذل به دستور رژیم، شبانه به خوابگاه دانشجویان حمله ور شده و پس از تخریب کوی دانشگاه دست به قلع و قمع دانشجویان زده و حتی وقاحت و پلیدی را به حدی رساندند که بسیاری از دانشجویان را از پشت بام خوابگاه به محوطه دانشگاه پرتاب کردند. به این ترتیب حرکات اعتراضی مسالمت آمیز دانشجویان اینگونه به خاک و خون کشیده شد. پس از آن هم
موج گسترده  دﺳﺘﮕﯿﺮی ھﺎ و ﺣﺒﺲ ھﺎی طﻮﻻﻧﯽ ﺑﺮای ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ داﻧﺸﺠﻮﯾﯽ آغاز شد. متاسفانه این خیزش به دلیل این که نتوانست از حمایت بخشهای گسترده مردمی برخوردار گردد، به شکست انجامید. زیرا در آن مقطع، این اعتراضات دانشجویی با مبارزات سایر اقشار جامعه که در جریان بود ارتباط تنگاتنگی نداشت.
 در این مقطع بسیاری از افرادی تا آن تاریخ به نظام متوهم بودند و به امکان اصلاحات در نظام خوش بین بودند، به خوبی دریافتند که بین این جناح و آن جناح در چهار چوب یک نظام فاشیستی نه تنها تفاوتی وجود ندارد بلکه در نقاط حساس همه آنان به سرعت حول منافع ضد مردمی خود گرد آمده و به سرکوب مخالفین خود می پردازند.
در پس این سرکوب جنبش دانشجویی و مبارزات مردمی، تجارب بسیاری هر چند به بهای کشته شدن، زندان و اخراج دانشجویان به دست آمد. مهمترین درس برای جنبش این بود که در چهارچوب یک استبداد دینی و در حکومت ملایان هیچ گونه اعتراض مدنی شهروندان حتی به شکل مسالمت آمیز تحمل نخواهد شد چه برسد تحقق اصلاحات !. اﻣﺎ ﺧﯿﺰش 18 ﺗﯿﺮ علاوه بر به ﺰﯾﺮ ﺳﺌﻮال ﺑﺮدن اﻗﺘﺪار وﻻﯾﺖ ﻓﻘﯿﻪ، ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﯿﺮی روز اﻓﺰون از اﻧﺪﻳﺸﻪ اﻗﺘﺪار دﻳﻨﻲ و نزدیکی به اندیشه ﺳﮑﻮﻻریزم ﻣﻨﺠﺮ ﮔﺸﺖ. همچنان که بسیاری از رهبران این تشکل از ﮔﻔﺘﻤﺎن اﺻﻼح طﻠﺒﯽ دﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﻻرﯾﺴﻢ روی آوردﻧﺪ.
متاسفانه با پند نگرفتن از سرکوب این خیزش دانشجویی در سال 88، یک بار دیگر در جنبش موسوم به جنبش سبز در آستانه انتخاب ریاست جمهوری در سال 88 این حوادث تکرار می شود. در آنجا هم شاهد توهم اقشاری از مردم به تحقق خواسته های دموکراسی خواهی در چهار چوب نظام ولایت فقیه بودیم. اما سیر حوادث به خوبی نشان داد که هیچگاه چنین پتانسیلی در این نظام وجود نداشته و دل بستن به آن به مانند سرابی در پیش روی تمامی تشنگان آزادی و عدالت اجتماعی است. با درس گیری از این وقایع ، حال زمان آن رسیده که به گسترش جنبشهای مستقل مردمی و به مبارزات حقیقی زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و هنرمندان و سایر اقشار جامعه تکیه زد و نه به عناصر دلداده به قدرت در بین بالاییان!
این مبارزات همچنان ادامه دارد و تمامی تلاشهای رژیم فاشیستی برای ایجاد فضای رعب و وحشت در محیط کلاسهای درس و خوابگاهها نتیجه ایی را به دنبال نداشته است. هر ساله در ایام نزدیک شدن به روز 18 تیر، رژیم از وحشت خیزش مجدد،  دچار وحشت شده و به هزار ترفند متوسل می شود تا از بروز اعتراضات جلوگیری کند. اقداماتی از جمله تخلیه خوابگاهها، به جلو انداختن امتحانات، افزایش لباس شخصی در داخل دانشگاه و در بیرون تشدید فشارها در سطح کوچه و خیابانها، افزایش موج دستگیری و محاکمات و غیره تلاشهای مذبوحانه از این دست است.  اما هیچ یک از این اقدامات نمی تواند مانعی برای خیزشهایی از این دست و سرنگونی نظام رو به زوال باشد. آمار بیش از 30 درصد دانشجویان بیکار، ﺳﺨﺘﮕﯿﺮی های اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژﻳﻜ در داﻧﺸﮕﺎھهای ﻛﺸﻮر، وضعیت نبسامان علمی دانشگاهها، خواسته های منطبق با دنیای امروز در عرصه های مختلف که وجود اینترنت به ارمغان آورده است، تبعیضات و موج اخراج دانشجویان به دلیل بحث و انتقاد در کلاسهای درس و غیره زمینه های متعددی برای ایجاد اعتراضات دانشجویی است که این بار با درس گیری از سایر مبارزات از اندوخته های بیشتری برخوردار است.
به امید پیوند هر چه بیشتر مبارزات دانشجویی با مبارزات سایر اقشار تحت ستم کشورمان!
ن- واقعی