رژیم فاشیستی در برابر غرب به زانو نشست!
دیدگاه تحریم با قصد سرنگونی رژیم و تغییر رژیم سیاسی در ایران، همواره
در بین برخی از کشورهای عضو در اتحادیه
اروپا وجود داشت. اما هیچگاه نتوانست پا بگیرد. چرا که اهرم تحریم قادر است تنها هزینه گردنکشی در برابر
قدرتهای بزرگ را افزایش دهد. ولی در هیچ زمانی و در هیچ کشوری، نتوانسته به تنهایی
در راستای تغییر یک سیستم و رژیم عمل کند.
دیدگاه غالب پشت
تحریم اعمال شده بر عیله جمهوری
اسلامی،بر این باور بود که تحریمها باید با قصد تاثیر گذاری بر زندگی مردم عادی اعمال
شود. در واقع کشورهای طرفدار این
دیدگاه، با علم به شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر ایران و
نارضایتی بخش بزرگی از مردم در صدد تشدید این نارضایتی بودند تا آن را به یک تنش
اجتماعی تبدیل کنند. تا جایی که رژیم را وادار به مذاکره و تسلیم در برابر سیاستها
و قدرتهای بین المللی نماید. چنانچه رژیم به مذاکره گردن ننهد، از درون متلاشی می
شود و در غیر این صورت ناچار به مذاکره خواهد بود.
رژیم جمهوری اسلامی، فشارهای اصلی ناشی از
تحریمها را تا توانست بر گرده مردم ایران سوار کرد. از طرف دیگر با دور زدن تحریمها،
توانست چند صباحی هم مقاومت کند و از مذاکره شانه خالی کند. دوره احمدی نژاد، اوج
گردنکشی رژیم بود که مردم ایران برای آن گردنکشی ها توان گزافی پرداخت کردند. رئیس
جمهوری که تحت حمایت مستقیم خامنه ایی بی خرد و بر روی جنازه جوانان این مرزو و
بوم در مصدر قدرت نشسته بود.
اگر بستر اجتماعی امروز در داخل ایران
برای رژیم مخاطره آمیز نبود، بطور قطع رژیم
همچنان بر گردنکشی های خود بر سر انرژی هسته ایی پافشاری می کرد. زیرا به این طریق
حداقل می توانست توهم موجود در ستون داران نظام را حفظ نماید. اما بستر اجتماعی در
جامعه ایران که در گرو بیش از 35 سال حکومت ننگین ولایت فقیه به بن بست رسیده است.
آنچه که رژیم ولایت فقیه را
در تنگنا قرار داد، تا جایی که مجبور شد
چنین از نقطه ضعف و خفت بار به مذاکره تن دهد، فقط تحریم نبود. عواملی مانند گسترش فساد، اعتیاد، فحشا، فقر،
بیکاری، غارت و چپاول ثروت، رانتخواری، مفقود شدن میلیاردها تومان از ثروت کشور و
درآمد نفت، سقوط پول ملی، تورم و گرانی، ورشکستگیِ اقتصادی در این امر نقش بسزایی داشته اند. همه این عوامل سالها
قبل از اعمال تحریمها وجود داشته است.
نقش عوامل داخلی و در یک کلام خطر فروپاشی و ترس
از شورش و قیام مردمی که در صورت وقوع، تار و پود کل نظام را از هم می شکافاند، در تغییر رویه رژیم ایران بسیار اثر گذار بوده است. آری واقعیت این است که
تحریمها، این توفیق را داشته که موجبات تغییر رویه برخی از مدیران سیاسی در رژیم
ایران را بدنبال داشته باشد. اما بستر موجود در جامعه ایران که در سایه بی درایتی رژیم جمهوری اسلامی
قبل ازاعمال تحریم وجود داشته است، دلیلی
اولی تر است. تحریمها این بستر بحرانی را به مرحله انفجار
درونی تبدیل نموده است.
خطر فروپاشی از درون و خطر
شکل گیری اعتراضات مردمی، از عوامل داخلی
و موثری است که خواب از چشمان رهبران فاشیست ایران ربوده است. به همین دلیل است که
از مدتها قبل از کانال واسطه های غیر رسمی و بطور مخفیانه پیامهایی یک طرفه مبنی
بر تسلیم را به گوش دولت آمریکا رسانده است.
از آغاز مذاکرات ميان نمايندگان ايران و گروه پنج به
علاوه يک، همواره مخالفت پنهان و آشکاری از طرف گروههای تندرو در جناح اصولگرای
جمهوری اسلامی وجود داشته است. روزنامههای نزديک به خامنهای و همچنين سپاه
پاسداران مرتب با انتشار گزارشهای تاييد نشده و مصاحبه های متعدد، قصد کارشکنی در
روند این مذاکرات داشته اند. حتی بارها برخی از چهرههای اين جريان تندرو، اعضای
تيم مذاکرهکننده ايران را به «خيانت» نیز متهم کردهاند.
این بخش از جناحهای حکومتی که خواهان
تداوم تحریمها هستند، همانهایی هستند که
تنش در روابط بین المللی و گسترش سلاحهای هسته ایی را نیز خواهانند. آنها برای توجیه مخالفتهای خود،
به تابوهای خمینی ساخته اشاره دارند وهمچنان بر طبل آشتی ناپذیری با آمریکای
جهانخوار می زنند. اما حقیقت در منافع اقتصادی کلانی که این مزدوران به دنبال آن
هستند، نهفته است. جمهوری اسلامی ایران به کمک همین افراد، توانسته
بخشی از تحریمها را دور بزند و بقای خود را حفظ نماید.
جمهوری اسلامی با شروع
تحریمها برای کاهش هزینههای ناشی از تحریم، از باندهای
قاچاق بینالمللی در تجارت بینالمللی استفاده نموده است. تحریم
گریزی، مراودات اقتصادی در قالب شبکه
های غیر رسمی، پولشویی و رانتخواری، در
پی تحریمها بسیار تقویت شده و بسیاری از افراد رده بالای سپاه همچون قاسم سلیمانی
که تعیین کننده بسیاری از خطوط سیاسی هم هستند، از آن بهره برده اند.
باندهای وصل به سپاه پاسداران و افرادی چون بابک زنجانی که این روزها
بسیار درباره او در رسانه ها سخن به میان می آید نیز در چنین بستری روییده اند. با نفوذ سپاه پاسدارن بر تمامی ارکان کشور، تمامی شاه
راههای اقتصادی کشور در چنگ این فرصت
طلبان است. کسانی که همواره از جنگ و تحریم و فضای فاشیستی بر کشور بهره برده اند،
طبیعی است که خواهان تداوم تحریم هستند. زیرا در سایه تحریم، راههای عادی اقتصادی
بسته میشود و اینان می توانند در قالب باندهای قاچاق در نقش واسطه گران اقتصادی
به خوبی دست به تاراج سرمایه های کشور بزنند. از ارقام حقالعملها، حق واسطهگریها، تجارتهای
دست دوم و دست سوم و پرداختهای غیرقانونی و غیررسمی، هیچگاه رد مشخصی باقی
نخواهد ماند.
جان کلام این
که بی تدبیری ۳٥ ساله
حکومت جمهوری اسلامی در سایه ولایت فقیه
که بر زندگی مردم ایران تاثیرات بسیار وخیمی به جا گذارده، دیگر توان تحمل چنین
تحریمهایی را از آنها سلب کرده است. هم اکنون طیف گسترده ای از مردم، خواهان
عادی سازی مناسبات با غرب هستند. آنها به این دل بسته اند که این عادی سازی روابط و در نتیجه رفع تحریم ها،
بتواند نتیجه مثبتی در زندگی آنها داشته باشد.
مردم ما باید
بدانند که اگر چه عادی سازی روابط با غرب، فشار تحریم و خطر جنگ را موقتا از آنان
دور می سازد اما این امر به تنهایی موجب تغییرات اساسی در وضعیت اقتصادی مردم و
طبقات زحمت کش جامعه نخواهد شد.
هم اکنون نمایندگان خوش پوش حکومت با چهره های خندان، حقیرانه بدنبال آمریکاییان
از این اتاق به آن اتاق می روند تا تمامی
بندهای مذاکرات را بطور یکطرفه امضا کنند. این همان تاوان بی کفایتی این رهبران
جمهوری اسلامی است. خامنه ایی که خود را نماینده خدا در زمین می پندارد، اکنون
تمامی رجزخوانی های توخالی خود را به یک
باره به کناری نهاده و گوش به توصیه ناصحان قوم داده و جام زهر را
سر کشیده است. او سرانجام با خفت
و خواری تسلیم گشت. چرا که در شرایطی است
که دیگر نه راه پس دارد و نه پیش!
اما خامنه ایی برای اتخاذ سیاستهای بی خردانه خود که چنین کشور را به وضعیت نابسامان کشانده و همچنین هزینه های گزافی
که در پی آن بر زندگی مردم ایران تحمیل نموده، باید به مردم حساب پس دهد! او اکنون
که چنین حقیرانه تن به مذاکره داده است، چرا سالها پیش تن به مذاکره نداد؟! اگر
تمام چانه زنی ها و شعارهای این چند ساله امری بیهوده بوده است، باید در پیشگاه
مردم اعتراف کند که ولی فقیه نه تنها عالم و مدیر نیست، بلکه بسیار هم بی خرد است!
مردم ما باید
بدانند تنها مبارزات رادیکال و مستقل دانشجویان و معلمین، کارگران و زحمت کشان است
که تضمین کننده دستیابی به خواسته های به حق آنان است. این امر تنها با ایجاد تشکلها، نهادهای صنفی و مدنی و تنها با پافشاری بر مبارزات مستقل تا تحقق حقوق
حقه خود امکان پذیر است.
مردم ما باید
هوشیار باشند و بدانند که رژیم سرمایه داری آمریکا و رژیم ایران، در نقاط حساس بر
سر قربانی کردن مردم و نقض حقوق بشر با هم توافق و اتحاد نهایی و استراتژیک دارند.
همانطور که همگان شاهدند، هم الان در داخل
ایران، آمار اعدام، دستگیری و خفقان با
شتابی بیش از گذشته رو به افزایش است. اما
هیچی اعتراض موثری برای این اقدامات جنایتکارانه و در جهت توقف آنها صورت نمی
گیرد. پس نباید به این تغییرات سطحی دلخوش کرد. ماهیت رژیم جمهوری اسلامی اساسا ضد مردمی،
واپسگرا و فاشیستی است. تنها با سرنگونی این رژیم
و در گرو مبارزات مستقل است که حقوق حقه مردم ما متحقق خواهد شد.
به امید آن روز
ن- واقعی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر